هایدگر در 60 دقیقه
«هایدگر در 60 دقیقه» با زیر عنوان کلنجار باهستی: سفری کوتاه به جهان فلسفی هایدگر اثر والتر تسیگلر، در انتشارات ذهنآویز منتشر شد.
«هایدگر در 60 دقیقه» پاسخی هوشمندانه به یکی از چالشهای همیشگی فلسفهخوانی معاصر است: چگونه میتوان به اندیشههای فیلسوفی وارد شد که نامش با پیچیدگی، زبان دشوار و سوءتفاهمهای فراوان گره خورده است؟ هایدگر برای بسیاری جذاب اما دستنیافتنی به نظر میرسد؛ فیلسوفی که هم تحسینبرانگیز است و هم هراسانگیز. تسیگلر این فاصله را نه با سادهسازی افراطی، بلکه با روشمندی، دقت مفهومی و درک عمیق از خودِ پروژهی هایدگری کاهش میدهد.
این کتاب بخشی از مجموعهای است که هدف آن معرفی متفکران بزرگ در زمانی کوتاه اما با بیشترین بازده فکری است. بااینحال، «هایدگر در ۶۰ دقیقه» صرفاً یک خلاصهی شتابزده یا راهنمای امتحانی نیست. تسیگلر بهخوبی میداند که هایدگر را نمیتوان با فهرستی از اصطلاحات یا چند تعریف کوتاه فهمید. ازهمینرو، او بهجای انباشتن اطلاعات، بر ساختن یک «چهارچوب فهم» تمرکز میکند؛ چهارچوبی که خواننده را قادر میسازد منطق درونی اندیشهی هایدگر را دنبال کند.
نویسنده از همان ابتدا روشن میکند که مسئلهی مرکزی هایدگر نه اخلاق، نه سیاست و نه حتی معرفتشناسی به معنای کلاسیک آن است، بلکه پرسش از «هستی» است؛ پرسشی که بهزعم هایدگر در تاریخ فلسفه فراموش شده یا بد فهمیده شده است. تسیگلر با زبانی شفاف توضیح میدهد که چرا این پرسش برای هایدگر بنیادین است و چگونه همهی مفاهیم کلیدی او ـ از دازاین گرفته تا بودن ـ در ـ جهان، پرتابشدگی، امکان، اضطراب و مرگ ـ در نسبت با همین پرسش معنا پیدا میکنند.
مارتین هایدگر
یکی از نقاط قوت کتاب، توانایی آن در پیوند دادن مفاهیم انتزاعی هایدگر با تجربهی زیستهی انسان معاصر است. تسیگلر نشان میدهد که دازاین صرفاً یک اصطلاح فلسفی پیچیده نیست، بلکه نامی است برای شیوهی خاصی از بودن ما در جهان؛ بودنی که همواره درگیر انتخاب، مسئولیت، زمان و محدودیت است. خواننده بهتدریج درمییابد که اندیشهی هایدگر، برخلاف تصور رایج، صرفاً بازی زبانی یا تأملات انتزاعی نیست، بلکه تلاشی جدی برای فهم وضعیت انسانی در جهان مدرن است.
کتاب همچنین بهخوبی به مفهوم زمانمندی در اندیشهی هایدگر میپردازد؛ مفهومی که نقشی محوری در اثر اصلی او، «هستی و زمان»، دارد. تسیگلر توضیح میدهد که چرا زمان برای هایدگر صرفاً یک مقولهی فیزیکی یا تقویمی نیست، بلکه ساختار بنیادین فهم ما از خود و جهان است. این بخش از کتاب، خواننده را با نگاهی تازه به رابطهی میان گذشته، حال و آینده مواجه میکند و نشان میدهد که چگونه آگاهی از فناپذیری و مرگ، میتواند به زیست اصیلتر بینجامد.
«هایدگر در 60 دقیقه» چند مأموریت روشن را دنبال میکند. نخست، زدودن هالهی ترس و ابهام از نام هایدگر و تبدیل آن به دعوتی برای اندیشیدن. دوم، فراهم کردن یک نقطهی ورود مطمئن برای دانشجویان فلسفه، علوم انسانی و حتی خوانندگان علاقهمند غیرمتخصص. سوم، آمادهسازی ذهن خواننده برای مواجههی جدیتر با متون اصلی هایدگر، بدون آنکه ادعا کند جایگزین آنهاست.
تسیگلر در این کتاب نقش راهنما را بازی میکند، نه آموزگار متکبر یا مفسر همهچیزدان. او به خواننده اجازه میدهد پرسشمند بماند و حتی با هایدگر مخالفت کند، اما این مخالفت را بر پایهی فهم شکل دهد، نه سوءبرداشت. همین رویکرد است که کتاب را از بسیاری از معرفیهای سطحی متمایز میکند.
اگر به فلسفه علاقهمندید اما از مواجههی مستقیم با متون دشوار هایدگر واهمه دارید، این کتاب انتخابی هوشمندانه است. اگر دانشجو یا پژوهشگر علوم انسانی هستید و بهدنبال یک جمعبندی دقیق و ساختیافته میگردید، «هایدگر در ۶۰ دقیقه» میتواند نقش یک نقشهی راه را برایتان ایفا کند و اگر صرفاً میخواهید بفهمید چرا نام هایدگر هنوز هم در بحثهای فلسفی، هنری و فرهنگی زنده است، این کتاب پاسخی روشن و اقناعکننده در اختیارتان میگذارد.
درنهایت، این اثر نه وعدهی فهم کامل هایدگر را میدهد و نه چنین ادعایی دارد. ارزش واقعی آن در این است که خواننده را به فکر کردن وادار میکند؛ همان چیزی که خود هایدگر فلسفه را برای آن میخواست. همین ویژگی است که«هایدگر در 60 دقیقه» را به کتابی خواندنی و کاربردی تبدیل میکند.
قسمتی از کتاب «هایدگر در 60 دقیقه» اثر والتر تسیگلر
منظور هایدگر از «وجدان» و «ندای وجدان» بههیچوجه چیزهایی نیست که معمولاً با این واژهها در پیوند میدانیم. محذورهای اخلاقیاتی یا علمالاخلاقی یا «عذاب وجدان» مد نظر او نیست، مانند تردیدی که میگوید «خودکشی گناه است» و هیچگونه عاملیتِ خویشتندار یا خودسرزنشگری که موضوع توصیف روانشناسی باشد نیز منظور او نیست. «وجدان» مورد نظر هایدگر «فرامَن» فروید هم نیست.
«ندای وجدان» را برعکس باید بهمعنایی اگزیستانسیال چونان یکی از پدیدههای «دازاین» فهمید. نمیتوان بهمنزلۀ ندای خداوند یا هر عاملیت متافیزیکی دیگری تفسیرش کرد، اما اگر این «ندای وجدان» از سوی خداوند یا «فرامَنی» نیست که در قالب فنواژههای روانشناسی توصیف گردد، پس از کجا میآید؟ آن که ندا درمیدهد کیست و محتوای این ندا چیست؟ پاسخ هایدگر شگفتانگیز است:
این ندای وجدان به کسی که او را فرامیخواند چه میگوید؟ در معنایی دقیق، هیچ. این ندا هیچ نمیگوید، هیچ اطلاعاتی دربارۀ رویدادهای جهان عرضه نمیدارد، هیچ حرفی برای گفتن ندارد. هیچ کوششی نیز نمیکند که درون خویشتنی که فراخوانده حدیث نفسی پدید آورد. بدین خویشتن «هیچ» نمیگوید، اما خویشتن به خویش فراخوانده شده ـ یعنی به درونیترین توان نهفتهاش برای هستی.
بدینسان، هیچچیز واقعی و ملموسی ـ هیچ «امر» و «نهی»ای ـ از «دازاین» طلب نمیشود. برعکس، «دازاین»بدان فراخوانده میشود تا درونیترین توان نهفتۀ خویش را برای خودبودگیاش پذیرا گردد. چهکسی «دازاین» را بدین کار «فرامیخواند»؟ آیا این احتمالاً خداوند نیست؟ هایدگر میگوید «نه» و پاسخ بدیلی به دست میدهد که شگفتانگیز اما بهلحاظ منطقی منسجم است. فراخواننده خود «دازاین»است. از آنجا که هستیِ «دازاین»، بهسبب ساختارِ اساسیِ «پروا»یش همواره برای او مسئلهای بنیادین است، هم ازاینرو «دازاین» صدای خود را به شیوۀ غریبِ اضطراب به گوش میرساند، و هنگام رویارویی با نیستی خود، خویشتن خویش را دوباره به هستی فرامیخواند...
هایدگر در 60 دقیقه را مجتبی پردل ترجمه کرده و این کتاب در 104 صفحه رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه کتابفروشیها شده است.