بیگانه/ دو جُستار دربارهی تبعید
کتابِ «بیگانه» نوشتهی ریچارد سِنِت را نشر بان به چاپ رسانده است. این کتاب، یکی از آثار کمحجم اما عمیق ریچارد سنت، جامعهشناس و متفکر برجستهی امریکایی است که در آن به مفهومی میپردازد که در جهان مدرن همواره حضوری پررنگ داشته: «بیگانگی» و «تبعید». سنت در این کتاب، که از دو جستار بهظاهر مستقل اما در باطن کاملاً پیوسته تشکیل شده، بیگانگی را نه صرفاً یک وضعیت جغرافیایی یا سیاسی، بلکه تجربهای وجودی، فرهنگی و روانی میداند که هویت انسان مدرن را شکل میدهد.
در جستار نخست، سنت به مفهوم بیگانه بهعنوان یک موقعیت اجتماعی میپردازد؛ فردی که نه کاملاً بیرون است و نه بهراستی درون. بیگانه کسی است که در جامعه زندگی میکند اما به آن تعلق کامل ندارد. سنت با نگاهی تاریخی و جامعهشناختی نشان میدهد که چگونه شهرهای مدرن، بهویژه کلانشهرها، همزمان محل جذب بیگانگان و بازتولید حس طردشدگیاند. مهاجر، تبعیدی، روشنفکر منتقد یا حتی هنرمند، همگی میتوانند در نقش بیگانه ظاهر شوند؛ نقشی که هم دردناک است و هم بالقوه خلاق.
سنت در این بخش به سراغ نمونههایی از تاریخ اندیشه و هنر میرود و نشان میدهد که چگونه بسیاری از متفکران بزرگ، از وضعیت بیگانگی برای دیدن جهان با چشمانی تیزبینتر بهره بردهاند. به باور او، فاصلهگرفتن از خانه ـ چه خانهی واقعی و چه خانهی نمادین ـ به فرد امکان میدهد ساختارهای قدرت، عادتها و هنجارها را بهتر ببیند. بیگانه چون درون بازی نیست، قواعد آن را شفافتر تشخیص میدهد. بااینحال، این موقعیت همیشه انتخابشده نیست؛ اغلب تحمیلی است و با رنج، تنهایی و ازخودبیگانگی همراه است.
ریچارد سِنِت
در جستار دوم، سنت مستقیماً به مفهوم تبعید میپردازد و آن را تجربهای میداند که نهتنها بدن، بلکه زبان، حافظه و احساس زمان را نیز دگرگون میکند. تبعیدی فقط از سرزمینش جدا نمیشود، بلکه از روایتهای آشنا، از پیوستگی زندگی و از حس بدیهی تعلق نیز فاصله میگیرد. سنت تبعید را وضعیتی میداند که در آن فرد همواره در حال ترجمه است: ترجمهی خود به دیگران و ترجمهی جهان جدید به زبان درونی خویش.
یکی از نکات کلیدی این جستار، توجه سنت به رابطهی تبعید و هویت است. او نشان میدهد که هویت در تبعید نه تثبیت میشود و نه کاملاً از میان میرود، بلکه حالتی سیال و ناپایدار مییابد. تبعیدی ناچار است مدام میان گذشته و حال، میان آنجا و اینجا در رفتوآمد باشد. این تعلیق دائمی میتواند فرساینده باشد، اما درعینحال نوعی حساسیت اخلاقی و فکری ایجاد میکند که در زندگی عادی کمتر دسترسپذیر است.
سنت در هر دو جستار، نگاه رمانتیک به تبعید و بیگانگی را به چالش میکشد. او برخلاف برخی روایتها که تبعید را سرچشمهی خلاقیت ناب یا آزادی مطلق میدانند، بر هزینههای انسانی آن تأکید میکند: احساس بیریشگی، اضطراب مزمن، دشواری برقراری روابط پایدار و شکاف میان خودِ درونی و نقشهای اجتماعی. بااینحال، او همزمان نشان میدهد که بیگانگی میتواند به نوعی اخلاق مسئولیتپذیر بینجامد؛ اخلاقی که بر همدلی با دیگری، پذیرش تفاوت و مقاومت دربرابر یکدستسازی فرهنگی استوار است.
ریچارد سِنِت
سبک نوشتار سنت در «بیگانه»، تأملی، فشرده و به دور از زبان دانشگاهی خشک است. او از روایتهای تاریخی، مثالهای ادبی و مشاهدات شخصی بهره میگیرد تا مفاهیم انتزاعی را ملموس کند. این کتاب نه صرفاً برای جامعهشناسان، بلکه برای هر خوانندهای که تجربهی مهاجرت، جابهجایی یا حتی احساس ناتعلقبودن در جهان معاصر را دارد، قابل لمس و تأملبرانگیز است.
درنهایت، «بیگانه» کتابی است دربارهی زیستن در حاشیه، اما نه بهعنوان حاشیهنشینی صرف، بلکه بهمثابه موقعیتی که امکان دیدن، پرسیدن و اخلاقیتر زیستن را فراهم میکند. سنت ما را دعوت میکند تا بیگانگی را نهفقط بهعنوان یک مسئلهی فردی یا سیاسی، بلکه بهعنوان یکی از وضعیتهای بنیادین مدرنیته درک کنیم؛ وضعیتی که اگرچه دردناک است، اما میتواند سرچشمهی آگاهی و مسئولیت باشد. این کتاب یادآور آن است که شاید فهم عمیق جهان امروز، بیش از هر چیز، از نگاه کسانی ممکن باشد که «کاملاً در خانه نیستند».
قسمتی از کتاب «بیگانه» نوشتهی ریچارد سِنِت:
پیرنگ تاجر ونیزی شکسپیر حول محور شرایطی میگردد که وقتی فکرش را میکنیم عجیب به نظر میرسند. شایلاک، یهودی نزولخوار و ثروتمند ونیزی، به بسانیو سه هزار دوکات پول قرض سهماهه میدهد و آنتونیو، دوست بسانیو، قول میدهد که وام را پس بدهد. اگر او به عهدش وفا نکند، شایلاک که از آنتونیو بهعنوان اشرافزادهای مسیحی و تمام چیزهایی که طرفدارشان است نفرت دارد، نیم کیلو از گوشت بدن او را بهعنوان غرامت طلب میکند. بخت از آنتونیو روی میگرداند؛ کشتیهایی که تمام داروندارش را در آنها گذاشته است در توفان نابود میشوند؛ سپس شایلاک یک پوند از گوشتش را میخواهد.
عجیب است که نه آنتونیو و نه صاحبمنصبان مسیحی که اکنون پاشان به رویدادهای نمایش باز شده است، خودشان را ملزم نمیدانند به عهدشان با یک یهودی وفا کنند؛ نظام اقتصادی از قراردادهای شفاهی بهرهی فراوانی میبرد؛ مدارک نوشتاری را نگه میداشتند، اما مسئلهی حیاتی قول افراد بود که حکم سند را داشت. تاریخدانی به نام فردریک لین در وصف نظام بانکی در ریالتو میگوید که انتقال وجه پرداختی به شرح زیر صورت میگرفت: «بانکدار... پشت نیمکتی زیر رواق یکی از کلیساهای ریالتو مینشست و دفتر بزرگش را جلوی خودش باز میکرد. پرداختکننده شفاهاً به بانکدار اطلاع میداد که پول را به حساب شخص دریافتکننده انتقال بدهد.» مرکز فعالیتهای اقتصادی شهر، یعنی ریالتو، هر روز انباشته از شایعات و خبرهای تازه میشد؛ کاپیتالیسم بدون آمار و هرگونه ضمانت دولتی به اجرا درآمده بود؛ اعتماد به شخصیت افراد برای دادوستد با آنها ضروری بود.
خارج از سالن تئاتر، مخاطبِ شکسپیر در انگلستان، مثل سانوتو که یک قرن قبل در ونیز زندگی میکرد، با یهودیان همچون حیواناتی نیمهانسان رفتار میکرد که نمیشد به آنها اعتماد کرد. شکسپیر در نمایشنامه «نزولخوار» یهودی را به آدمخواری واقعی بدل میکند و این پیشداوریها را شدت میبخشد: اگر آنتونیو نتواند طلبش را بپردازد، شایلاک قصد دارد نیمکیلو از گوشت ران او را ببُرد. کنش ناهنجار رباخواری به غیرانسانیترین نتیجهی جسمانی ممکن ختم میشود.
بنابراین، به نظر میرسد مخاطب باید انتظار داشته باشد که دوک (قاضی کل) ونیز در مقام امداد غیبی وارد عمل شود و آدمخوار را به زندان اندازد یا دستکم قرارداد را خلاف اخلاق و در نتیجه باطل اعلام کند. با این همه، وقتی یکی از شخصیتهای فرعی تاجر ونیزی میگوید حتم دارد که دوک مسائل را دقیقاً به همین ترتیب حلوفصل خواهد کرد، آنتونیو در جوابش میگوید: «دوک قادر نیست جلو مسیر قانون را بگیرد.»
و دلیلش را از منظر شکوفایی شهر توضیح میدهد: زیرا امتیازاتی به بیگانگان در ونیز تفویض شده که اگر از آن برخوردار نشوند حکومتِ او را متهم به نقض عدالت خواهند کرد؛ تجارت و سود این شهر هم متکی به افراد کشورهای مختلف است.
بیگانه را ایمان رهبر ترجمه کرده و کتاب حاضر در 128 صفحهی پالتویی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.