افسردگی، سکه‌ی رایج زمانه‌ی ما/ آیا افسردگی صرفاً یک جور بیماری است؟

2 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


کتاب « افسردگی، سکه‌ی رایج زمانه‌ی ما» نوشته‌ی داریان لیدر یکی از مهم‌ترین آثار معاصر در فهم روانکاوانه‌ی سوگ و افسردگی است؛ کتابی که با زبانی تحلیلی اما قابل‌فهم، مرزهای رایج میان اندوه طبیعی و افسردگی بیمارگونه را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد آنچه ما افسردگی می‌نامیم، اغلب نتیجه‌ی ناتوانی در سوگواری است، نه صرفاً یک اختلال شیمیایی یا روان‌پزشکی. لیدر، که از روان‌کاوان برجسته‌ی مکتب لاکانی است، در این اثر با بازخوانی سنت فرویدی و نقد رویکردهای پزشکی مدرن، تصویری عمیق‌تر و انسانی‌تر از تجربه‌ی فقدان ارائه می‌دهد. 
نقطه‌ی آغاز کتاب، مقاله‌ی مشهور زیگموند فروید با عنوان «سوگ و مالیخولیا»ست. فروید در این متن کلاسیک، میان سوگ به‌عنوان واکنشی طبیعی به فقدان و مالیخولیا به‌عنوان وضعیتی بیمارگونه تمایز قائل می‌شود. داریان لیدر این تمایز را نه‌تنها بازخوانی، بلکه بسط و بازاندیشی می‌کند. او نشان می‌دهد که فروید، برخلاف قرائت‌های ساده‌انگارانه، مالیخولیا را صرفاً نوعی غم شدید نمی‌دانست، بلکه آن را نتیجه‌ی درونی‌سازیِ پیچیده‌ی ابژه‌ی ازدست‌رفته می‌دید؛ فرآیندی که در آن سوژه به جای رها کردن ابژه، آن را به بخشی از «من» خود تبدیل می‌کند و خشم، سرزنش و نفرت نسبت به ابژه را متوجه خویشتن می‌سازد.
لیدر در فصل‌های آغازین کتاب توضیح می‌دهد که چرا مفهوم سوگ طبیعی در فرهنگ معاصر دچار سوءتفاهم شده است. از نگاه او، جامعه‌ی مدرن تحمل اندوه را ندارد و از افراد انتظار دارد هرچه سریع‌تر به وضعیت عادی بازگردند. داروهای ضدافسردگی، نسخه‌های سریع درمانی و شعارهای انگیزشی همگی در خدمت این شتاب‌زدگی قرار دارند؛ اما لیدر تأکید می‌کند که سوگ یک فرآیند خطی و قابل‌پیش‌بینی نیست؛ سوگ راهی است برای بازسازی رابطه‌ی ما با فقدان و اگر این مسیر طی نشود، اندوه به شکلی پنهان و مخرب بازمی‌گردد.

داریان لیدر

یکی از مهم‌ترین ایده‌های کتاب این است که افسردگی اغلب نشانه‌ی شکست سوگواری است. در افسردگی، فرد دقیقاً نمی‌داند چه چیزی را از دست داده است. فقدان مبهم می‌شود؛ نه‌فقط مرگ یک عزیز، بلکه ازدست‌رفتن یک آرزو، یک تصویر ایده‌آل از خود، یا حتی جایگاه نمادین در جهان. لیدر با مثال‌های بالینی نشان می‌دهد که بسیاری از افسردگی‌ها ریشه در فقدان‌هایی دارند که هرگز به رسمیت شناخته نشده‌اند. جامعه به ما می‌گوید برای چه چیزهایی حق سوگواری داریم و برای چه چیزهایی نه، و همین سرکوب فقدان‌های نامشروع، سوژه را به درون فرو می‌ریزد.
داریان لیدر در ادامه، مفهوم ملانکولی را از نگاه لاکانی بازتعریف می‌کند. در این چهارچوب، مسئله فقط فقدان یک ابژه نیست، بلکه شکافی در نظم نمادین ایجاد شده است. زبان از کار می‌افتد، نام‌گذاری ممکن نمی‌شود و فرد در وضعیتی از سکوت، بی‌معنایی و انجماد روانی فرو می‌رود. افسرده‌ها اغلب می‌گویند: «نمی‌دانم چرا حالم بد است»؛ و این ناتوانی در گفتن، نشانه‌ی اصلی وضعیت ملانکولیک است. لیدر بادقت نشان می‌دهد که درمان، نه در حذف نشانه‌ها، بلکه در بازگرداندن امکان سخن گفتن درباره‌ی فقدان نهفته است. 
کتاب به‌طور جدی با نگاه زیست‌پزشکی به افسردگی وارد مناقشه می‌شود. لیدر منکر نقش داروها نیست، اما هشدار می‌دهد که تقلیل افسردگی به عدم تعادل شیمیایی، تجربه‌ی انسانی رنج را پاک می‌کند. وقتی افسردگی صرفاً یک اختلال مغزی معرفی می‌شود، داستان فرد، روابطش، تاریخ فقدان‌هایش و معنای شخصی رنج نادیده گرفته می‌شود. از نگاه لیدر، این حذف معنا، خود بخشی از مشکل است و می‌تواند افسردگی را مزمن‌تر کند.

product image

یکی از بخش‌های درخشان کتاب، بررسی تفاوت‌های فرهنگی در تجربه‌ی سوگ و افسردگی است. لیدر نشان می‌دهد که در جوامعی که آیین‌های سوگواری جمعی وجود دارد، فقدان به رسمیت شناخته می‌شود و فرد تنها نمی‌ماند. در مقابل، در جوامع فردگرا، سوگ به تجربه‌ای خصوصی و حتی شرم‌آور تبدیل می‌شود. فرد باید قوی باشد، ادامه دهد و غمگین نماند. این فشار اجتماعی، به جای التیام، راه را برای ملانکولی هموار می‌کند.
در بخش‌های پایانی، لیدر به نقش روان‌کاوی در مواجهه با افسردگی می‌پردازد. از نظر او، روان‌کاوی فضایی فراهم می‌کند که در آن فقدان می‌تواند گفته شود، حتی اگر نامشخص و متناقض باشد. درمانگر قرار نیست اندوه را از بین ببرد، بلکه باید به سوژه کمک کند رابطه‌ای تازه با فقدانش بسازد. این دیدگاه، در تقابل کامل با رویکردهای سریع‌ درمان و نسخه‌محور قرار می‌گیرد و به صبر، شنیدن و پذیرش ابهام بها می‌دهد.
در مجموع، افسردگی، سکه‌ی رایج زمانه‌ی ما کتابی است که افسردگی را از قلمرو صرفاً پزشکی خارج می‌کند و آن را به تجربه‌ای وجودی، زبانی و تاریخی بازمی‌گرداند. داریان لیدر با نثری دقیق و مثال‌هایی روشن، نشان می‌دهد که اندوه نه دشمن زندگی، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از آن است. این کتاب نه‌تنها برای روان‌کاوان و روان‌درمانگران، بلکه برای هر خواننده‌ای که با فقدان، اندوه یا افسردگی دست‌وپنجه نرم کرده، متنی روشنگر و همدلانه است؛ اثری که یادآور می‌شود راه رهایی از افسردگی، اغلب از دل سوگواریِ ناتمام می‌گذرد.

افسردگی،سکه رایج زمانه ما (سوگواری،مالیخولیا و افسردگی)

افسردگی،سکه رایج زمانه ما (سوگواری،مالیخولیا و افسردگی)

بیدگل،دانش زندگی
افزودن به سبد خرید 345,000 تومان


قسمتی از کتاب «افسردگی، سکه‌ی رایج زمانه‌ی ما»:
نمایشنامه‌ی هملت شکسپیر نمونه‌ای کلاسیک از بررسی سوگواری است که در آن مشکل اصلی همین است. هملت پدرش را از دست داده، عمویش کلودیوس قاتل پدرش بوده و بعد از قتل با مادر هملت ازدواج کرده. گرترود مادری است که نمی‌تواند سوگواری کند: هنوز چیزی از مرگ همسرش نگذشته که پذیرای مرد دیگری می‌شود. به نظر نمی‌رسد دوره‌ی سوگواری‌ای طی شده باشد و فقدان شخصی او تصدیق یا به‌درستی نمادین نشده. بنابراین هملت هم فقط وقتی می‌تواند با سوگ خودش مواجه شود که در مراسم خاک‌سپاری لایرتیس را می‌بیند. لایرتیس، برادر افیلیا، در این صحنه به شکلی بی‌پرده و اغراق‌آمیز در حال عزاداری برای خواهرش است. برخلاف او هملت بعد از فقدانی که از سر گذرانده سوگواری نکرده ولی به محض دیدن لایرتیس گفت‌وگوی سوگواری‌ها که گرترود مانع از شروعش شده بود شکل می‌گیرد.
این پیوند بین سوگواری یک شخص با سوگواری فردی دیگر به دنیای تئاتر و نمایش محدود نمی‌شود. پروژه‌ای پژوهشی در هاروارد نشان داد بیشتر بیوه‌هایی که با آن‌ها مصاحبه شده بود احساس می‌کردند موظف‌اند اشک‌هایشان را پنهان کنند.  
افسردگی، سکه‌ی رایج زمانه‌ی ما را سعید سهیلی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 203 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.    

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط