معرفی کتاب: ذهن منسجم
«ذهن منسجم» کتابی است نوشتهی بریت فرانک که نشر مون آن را با ترجمهی فائزه فتوحیان به چاپ رسانده است. بسیاری از مردم میکوشند با چنگ و دندان به برنامههایی سخت و محدودکننده پایبند بمانند تا عادتهای خود را تغییر دهند؛ اما وقتی در پی تغییر رفتاری بدون شناخت ریشههای آن باشید، بهآسانی در دور باطلِ به تعویق انداختن کارها گرفتار میشوید.
وقتی ذهن و روانتان را منسجم کنید، انتخابهایتان معنادار میشوند. درمییابید که خودِ شما و رفتارتان معنادار است. شما تنبل، دیوانه یا بیانگیزه نیستید؛ هیچکس نیست و مجبور نیستید در این بنبست باقی بمانید. همین که به کار با ابزارها مسلط شوید، حتی الگوهای دیرینهی تفکر، بودن و عمل کردن نیز، بینیاز از هرگونه جنگ درونی، شروع به تغییر میکنند. نه مجبورید با مغزتان بجنگید و نه باید از ذهنتان بترسید.
آیا هرگز درنگ کردهاید تا دربارهی این عبارت «با خودتان جروبحث کردهاید» و معنای واقعی آن بیندیشید؟ همهی ما این عبارت را به کار میبریم و این کار را میکنیم؛ اما چه کسی با چه کسی بحث میکند؟ چه کسی شیطنتآمیز زمزمه میکند: «تو که دیگر کار را خراب کردهای، پس بگذار خرابکاریات کامل شود و از فردا دوباره شروع کن؟» و وقتی چنین میشود، کیست که صبح روز بعد احساس شرم و گناه میکند؟
بریت فرانک
اینکه هر روز حس میکنید شخصیت متفاوتی دارید، نه نشانهی اختلال شماست و نه ریاکاریتان. دلیلش این است که ذهن همهی انسانها زیباییِ پیچیدهای دارد. به بسیاری از ما آموختهاند که در ذهنمان یک من وجود دارد، اما به قولِ جی نوریکسِ روانشناس: «حس عادیِ ما از داشتنِ یک من یا خودِ واحد، توهم است.» به بیانی سادهتر، ذهن شما از بخشهای مختلفی تشکیل شده است و زمانی که این بخشها با یکدیگر در تضاد باشند، بودن در بهترین حالتِ خودتان دشوار میشود.
راهکار شگفتانگیزی که در کتاب «ذهن منسجم» ارائه میشود پدیدهای نوظهور یا مُدی زودگذر در شبکههای اجتماعی نیست، بلکه رویکردی است با پیشینهای به قدمت تاریخ کتابت بشر. این راهکار شگفتانگیز، رویکرد تعامل با بخشهای درونی نام دارد؛ این رویکرد فرایندی برای واکاوی، درک و برقراری ارتباط با جنبههای گوناگون ذهن و شیوهای متفاوت برای نگریستن به فرآیند تفکر است.
رویکرد تعامل با بخشهای درونی یک عنوان کلی برای مجموعهای متنوع از روشهاست؛ اما به زبان ساده، مجموعهای از فنون برای همکاری با ذهن است، نه جنگیدن با آن. هدف این رویکرد حذف اجزای درونی شما نیست، بلکه رهبری آنهاست. شما نیازی به تبعید منتقد درونیتان ندارید؛ این رویکرد کمک میکند تا او را به متحدی قدرتمند تبدیل کنید. نیازی نیست ایگوی خود را سرکوب کنید؛ این رویکرد به شما یاری میدهد تا پیامهایش را رمزگشایی کنید.
با آنکه رویکرد تعامل با بخشهای درونی در بسیاری از روشهای درمانی به کار میرود، اما برای استفاده از آن لزوماً نباید در بحران باشید. این روش نه به یک دهه روانکاوی نیاز دارد و نه به آموزش پیشرفته در علوم اعصاب. حتی اگر شرایط زندگیتان را رضایتبخش میدانید، پتانسیلهای کشفنشدهای در شما وجود دارد که میتوانید شکوفایشان کنید.
قسمتی از کتاب «ذهن منسجم» نوشتهی بریت فرانک:
اصطلاح سایه شاید بیشازحد رازآمیز به نظر برسد، اما مفهوم آن ساده است. تمام اشیای مادی سایه میاندازند. اگر دستتان را به سمت چراغ سقف بگیرید، سایهی دستتان را روی دیوار خواهید دید. سایههای مادی هر زمان که راه نور مسدود شود، شکل میگیرند. سایههای روانی نیز هر زمان که راه آگاهی مسدود شود، پدید میآیند. بخشهای سایه جنبههایی از دنیای درون شما هستند که خارج از حیطهی خودآگاهیتان وجود دارند. واکاوی سایه فرآیند شناخت این بخشهای تبعیدشده و دعوت دوبارهی آنها به خانه است. این تصور غلط رایج است که واکاوی سایه تنها به جنبههای سمی، مخرب و منفی روان انسان میپردازد؛ سایهها از نظر اخلاقی خنثی هستند. سایهی شما از هر جنبهای خارج از آگاهیتان، ازجمله خصوصیاتی چون اعتمادبهنفس و اشتیاق، تشکیل شده است. سایهها اغلب بیخطر و گاهی حتی مثبت هستند. تعریف من از واکاوی سایه چنین است: واکاوی سایه یعنی با خودتان دربارهی خودتان صادق باشید، بیآنکه خود را سرزنش کنید.

فاصلهی میان خود اصیل شما و شخصی که فکر میکنید باید باشید، مقیاس سایهی شماست. هرچه این شکاف عمیقتر باشد، سایهی شما بزرگتر است؛ اما بخشهای سایهی شما چگونه شکل گرفتهاند، چرا اهمیت دارند و چگونه میتوانید آنها را بیابید و با آنها ارتباط برقرار کنید. نگران نباشید؛ این اطلاعات قرار نیست شما را شرمسار کند و چندان هم ناگوار نخواهد بود. همهی جنبههای سایهی شما منفی یا نامطلوب نیستند. واکاوی سایه، گوشههای نهچندان خوشایند ذهن انسان را عیان میسازد، اما درعینحال گوهرهای پنهان را نیز آشکار میکند.