جستجوی کتاب

عنوان کتاب، مولف، مترجم یا ناشر مورد نظر خود را برای جستجو وارد کنید.

ورود به فروشگاه

سینما-اقتباس: روزی روزگاری در آناتولی

سینما-اقتباس: روزی روزگاری در آناتولی

 

«روزی روزگاری در آناتولی» فیلمی است به کارگردانی نوری بیلگه جیلان. چخوف معتقد بود پزشکان بهتر از روزنامه‌نگاران و مأموران دولتی می‌توانند وضعیت زندگی مردم را زیر نظر بگیرند و درکشان کنند. این اعتقاد او پس از سفر به جزیره‌ی ساخالین راسخ‌تر شد. احتمالاً برای همین هم به پزشکی عشق می‌ورزید، چراکه این‌گونه می‌توانست به خلوت‌ترین گوشه‌های زندگی مردم و جامعه سرک بکشد و در مواجهه با بدن‌ها و بیماری‌ها، به مسائلی پی ببرد که با دیدن یا پرسیدن امکان دست‌یافتن به عمق و جزئیاتشان را نداشت. او حتی پا را فراتر گذاشته و گفته بود: «وقتی پزشکان داستان‌های مرا بخوانند، می‌‌فهمند که از این پیشه در حرفه‌ی نویسندگی‌ام چه بهره‌ای برده‌ام.»

نوری بیلگه جیلان، در «روزی روزگاری در آناتولی»، برای پرورش شخصیت دکتر جمال، پا را از این فراتر می‌گذارد. به دیوار آویختن عکسی از ویلیام یوجین اسمیت، عکاس جامعه‌گریز و قلندرمسلک امریکایی، که یکی از شاهکارهایش مجموعه عکس‌هایی است از پزشکان و پرستاران مناطق دورافتاده‌ی امریکا، بُعدی توامان چخوفی/جیلانی به شخصیت دکتر جمال می‌بخشد. جیلان نیز در ابتدای فعالیت سینمایی‌اش گوشه‌گیر بود و همین امر باعث شد که اولین فیلم‌هایش را، دقیقاً تا «سه میمون»، با مشارکت اعضای خانواده و نزدیکانش بسازد. البته می‌دانیم که جیلان عکاس است و سال‌ها در گوشه و کنار ترکیه با دوربینش چرخیده و با مردم در ارتباط بوده است.

«روزی روزگاری در آناتولی» یک قله در کارنامه‌ی‌ نوری بیلگه جیلان به حساب می‌آید، فیلمی که ناگهان جایگاه او را در مقام یکی از مهم‌ترین کارگردان‌های حال حاضر سینمای جهان تثبیت می‌کند و بیش از فیلم‌های پیشینش ویژگیِ وصف‌ناپذیرِ قرار گرفتن در گذشته‌ی آینده را دارد. به‌علاوه، درنهایت آن سویه‌ی نوستالژیک آثار قبلی‌اش را کاملاً پس می‌زند. وطن در قامت زادگاه، گذشته، معصومیت ازدست‌رفته یا رازها، عاشقانه‌ها، تلخکامی‌ها و خاطرات ـ همه‌ی آنچه در گذشته جای دارند، اما دوران بزرگسالی را تحت شعاع قرار می‌دهند ـ یکی از مسئله‌های اصلی سینمای ترکیه است. عده‌ی بسیاری از فیلمسازهای ترک در حال ثبت و روایت وطن هستند، وطن در مفهوم اقلیم، عادت‌های زیستی، سنت‌ها و حتی در مضامینی کلان‌تر، مانند اخلاق و تاریخ. جیلان جز در «سه میمون»، در کل آثارش کاری نکرده است مگر ثبت تاریخ و زیست مردم زادگاهش، آناتولی. پروژه‌ای سترگ که فیلم‌به‌فیلم، با دست‌مایه‌های دراماتیک، به واکاوی و ثبت داستان‌های دورترین روستاها و کوره‌راه‌ها و به‌واسطه‌ی آن، بی‌نام‌ونشان‌ترین مردمان اختصاص یافته است. البته این مسئله یکی از درون‌مایه‌های اصلی سینمای ترکیه است. فاتح آکین در لبه‌ی بهشت (2007)، اوزجان آلپر در خاطرات باد (2015) و جشنواره‌ی نوازندگان دوره‌گرد (2022)، امین آلپر در آن سوی تپه (2012)، حکایت سه خواهر (2019) و روزهای سوزان (2022)، موزفر اوزدمیر در خانه (2011)، سمیح کاپلان اوغلو در سه گانه‌ی عسل (2007)، تخم‌مرغ (2007)، شیر (2008) و البته، ییلماز گونی و شریف گورن در راه (1982)، بخش عظیمی از کالبد فیلم‌هایشان را به ثبت اقلیم اختصاص می‌دهند و آدم‌ها و چالش‌هایشان را درون جغرافیا به تصویر می‌کشند. درون‌مایه‌ی بنیادین همه‌ی این فیلم‌ها رجعت به موطن و زادگاه است؛ البته جغرافیایی که مدام شکل‌های گوناگون می‌پذیرد و از گذشته‌ی مجهول تا آینده‌ی ناشناخته را دربرمی‌گیرد. البته جیلان در تأثیرپذیری از دیگر فیلم‌سازهای کشورش فقط به این درون‌مایه بسنده نکرده است.

«روزی روزگاری در آناتولی»، بیش از اینکه فیلمی جنایی درباره‌ی قتلی روستایی باشد، در نیمه‌ی نخست، وسترنی مدرن در قلب آناتولی است و در نیمه‌ی دوم، درام اجتماعی پیچیده‌ای با درون‌مایه‌ای سیاسی ـ یکی دیگر از ویژگی‌های مهم و منحصربه‌فرد سینمای ترکیه. جیلان بارها از علاقه‌ی خود به سرجیو لئونه و رغبتش به پی گرفتن سنتی که او با ساختن فیلم‌هایی باعنوان «روزی روزگاری» شروع کرده حرف زده است. اما او، برخلاف لئونه، نه غرب وحشی را به آناتولی می‌آورد و نه برای ساختن فیلمش به امریکا سفر می‌کند. جیلان بسیار باهوش‌تر از کارگردان مورد علاقه‌اش ظاهر می‌شود.

قسمتی از کتاب روزی روزگاری در آناتولی:

خارجی ـ جاده ـ شب

ماشینی که پیشاپیش در حرکت و دادستان سوار آن است متوقف می‌شود. تِوفیک با دستش علامت می‌دهد. ماشین دکتر و رئیس پلیس جلو می‌رود. در لحظه‌ای که از کنار ماشین دادستان عبور می‌کنند، راننده‌ی آن، تِوفیک، از پنجره‌ی باز ماشین با آن‌ها حرف می‌زند.

تِوفیک: عرب، من هی راه رو قاطی می‌کنم! می‌خوای، تو بیفت جلو.

عربعلی جلوتر می‌رود، اما اصلاً خوشحال نشده است. با خودش حرف می‌زند. (معلوم می‌شود با توفیک به خاطر اینکه راننده و مأمور دادسراست خصومت دارد.)

عربعلی: راه بلد نیستی، چاه بلد نیستی، اما بلدی راننده‌ی دادسرا بشی.

عربعلی که جلوتر رفته است، هم‌زمان از آینه‌ی عقب به ماشین دادستان نگاه می‌کند که پشت سرش است. ناگهان از سرعتش می‌کاهد و توقف می‌کند، چون متوجه شده که ماشین دادستان پشت سرش نمی‌آید.

عربعلی: ای خدا، چرا نمی‌آن این‌ها؟!

دیگران هم غیرارادی به عقب می‌چرخند و نگاه می‌کنند. درِ سمت راست ماشین باز و دادستان پیاده شده است. دادستان به سمت درخت‌ها می‌رود. همه می‌بینند که از دید خارج می‌شود. رئیس پلیس به سمت عربعلی می‌چرخد. فرصتی به دست آورده است تا از دادستان انتقام بگیرد.

رئیس پلیس ناجی: «این چندمین باره، عرب؟! سومی؟ چهارمی؟ چهارمین باره انگار، نه؟»

عرب پوزخند می‌زند اما جواب نمی‌دهد. رئیس پلیس کمی به عقب می‌چرخد. لحنش آمیخته به تمسخر و کنجکاوی است. عزت، که فرصتی برای نزدیک‌تر شدن به رئیس پلیس پیدا کرده است، وارد بحث می‌شود.

مأمور عزت: «قربان، من شمردم! با این دفعه شد پنج‌بار.»

رئیس پلیس ناجی: (به‌خاطر دلخوری از عزت، محبت او را بی‌جواب می‌گذارد. خطاب به دکتر.) «این مشکل پروستات می‌شه دیگه دکتر، نه؟!»

دکتر جمال: «هم می‌تونه باشه، هم نه.»

خرید کتاب روزی روزگاری در آناتولی

در حال بارگزاری دیدگاه ها...
هیچ دیدگاهی برای این کالا نوشته نشده است.