شاهزاده خانم جهان‌آرا/ روایتی از دربار پادشاه فارسی‌زبان هند

3 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


کتابِ شاهزاده خانم جهان‌آرا نوشته‌ی نوید کاروچی را انتشارات کتاب خورشید به چاپ رسانده است. این کتاب اثری است که در مرز میان رمان، روایت تاریخی و تأمل هویتی حرکت می‌کند؛ متنی چندلایه که با بهره‌گیری از زبان استعاره و ساختاری تدریجی، خواننده را به سفری درونی و بیرونی می‌برد. 
این رمان به ماجرای زندگی جهان‌آرا، دختر ارشد شاه‌جهان، پادشاه نامدار هند و ممتازمحل، همسر ایرانی‌تبار او می‌پردازد. بنای باشکوه تاج‌محل که شاه‌جهان برای آرامگاه ممتازمحل ساخت، یادگار جاودان عشق و شکوه آن دوران است. 
در قلب این کتاب، جهان‌آرا به‌مثابه شخصیتی زنده و سیال قرار دارد؛ زنی که هویتش نه یک‌بار و برای همیشه، بلکه در کشاکش زمان، مکان و خاطره می‌شود. کاروچی جهان‌آرا را نه صرفاً یک قهرمان روایی، بلکه نقطه‌ی تلاقی روایت‌های گوناگون می‌داند: روایت فردی، روایت تاریخی و روایت فرهنگی. او پشت ستون‌ها ایستاده است؛ ستون‌هایی که هم یادآور معماری شهرها و بناهای تاریخی‌اند و هم استعاره‌ای از ساختارهای قدرت، سنت و حافظه‌ی جمعی. جهان‌آرا از پشت این ستون‌ها به جهان تگاه می‌کند، می‌شنود، به یاد می‌آورد و گاه سکوت می‌کند؛ سکوتی که در این کتاب به اندازه‌ی کلمات معنا تولید می‌کند.
روایت کتاب خطی و سرراست نیست. نوید کاروچی آگاهانه از روایت کلاسیک فاصله می‌گیرد و ساختاری اپیزودیک و گاه تکه‌تکه می‌آفریند. فصل‌ها یا بخش‌ها بیشتر شبیه قاب‌هایی هستند که هرکدام لحظه‌ای، تصویری یا خاطره‌ای را ثبت می‌کنند. این شیوه باعث می‌‌شود خواننده نه با یک داستانِ صرفاً پیش‌رونده، بلکه با مجموعه‌ای از انعکاس‌ها و پژواک‌ها روبه‌رو شود. گذشته مدام به حال نفوذ می‌کند و حال، گذشته را بازنویسی می‌کند. زمان در این رمان بیشتر شبیه راهرویی با درهای متعدد است که هرکدام به اتاقی از خاطره یا معنا باز می‌شود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، زبان آن است. کاروچی زبانی شاعرانه اما کنترل‌شده به کار می‌برد؛ زبانی که از زیاده‌گویی پرهیز می‌کند و به تصویر و ایجاز تکیه دارد. توصیف‌ها دقیق و حساب‌شده‌اند و اغلب بار نمادین دارند. ستون‌ها، سایه‌ها، نور، سنگ، صدا و سکوت از عناصر تکرارشونده‌ای هستند که در طول متن بارها بازمی‌گردند و هربار معنایی تازه می‌یابند. نویسنده با این عناصر، فضایی می‌سازد که هم واقعی است و هم ذهنی، هم می‌توان آن را شهری مشخص تصور کرد و هم چشم‌اندازی درونی از ذهن جهان‌آرا.
از منظر مضمونی، کتاب به مسئله‌ی هویت می‌پردازد؛ هویتی که میان جغرافیاها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها در نوسان است. جهان‌آرا در فضایی میان‌فرهنگی حرکت می‌کند؛ جایی که تعلق نه امری بدیهی، بلکه پرسشی دائمی است. او مدام از خود می‌پرسد: به کجا تعلق دارم؟ به کدام خاطره، کدام زبان، کدام روایت؟ این پرسش‌ها بی‌پاسخ نمی‌مانند، اما پاسخ‌ها ساده و قطعی نیستند؛ بیشتر به‌صورت تجربه، حس و مکاشفه عرضه می‌شوند.
کتاب همچنین به نسبت زن و تاریخ توجه ویژه دارد. جهان‌آرا نه در جایگاه قهرمانی پرهیاهو، بلکه به‌عنوان شاهدی حساس و اندیشمند ظاهر می‌شود. او تاریخ را نه از منظر فاتحان، بلکه از زاویه‌ی حاشیه‌ها می‌بیند؛ از پشت ستون‌ها. کاروچی با این انتخاب، به‌نوعی تاریخ رسمی را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه روایت‌های خاموش و نادیده‌گرفته‌شده می‌توانند لایه‌های پنهان گذشته را آشکار کنند. جهان‌آرا حامل حافظه‌ای است که اغلب در متن‌های رسمی جایی ندارد، اما بدون آن، فهم کامل گذشته ممکن نیست.
شاهزاده خانم جهان‌آرا دعوتی است به دیدن آنچه معمولاً از نظر پنهان می‌ماند؛ به شنیدن صداهایی که پشت ستون‌های تاریخ و حافظه خاموش شده‌اند. این کتاب نه پاسخ‌های قطعی می‌دهد و نه ادعاهای بزرگ می‌کند، بلکه با فروتنی و دقت، فضایی برای اندیشیدن می‌گشاید. جهان‌آرا، با حضور آرام اما نافذش تا مدت‌ها پس از پایان کتاب در ذهن خواننده باقی می‌ماند، همچون سایه‌ای پشت ستون‌ها که هربار با نوری تازه، معنایی تازه می‌یابد. 

شاهزاده خانم جهان آرا

شاهزاده خانم جهان آرا

کتاب خورشید
افزودن به سبد خرید 750,000 تومان

قسمتی از کتاب «شاهزاده خانم جهان‌آرا» نوشته‌ی نوید کاروچی:
خبر شکست‌ خوردن سلطان شجاع شورشی روحیه‌ی دربار را بالا برد. درجات بالای راجا جای‌سینگ و سلیمان‌شکوه باز هم بیشتر افزایش یافت و دامنه‌ی تبریکات رسیده حتی تا قلمرو پادشاهی پارس گسترش پیدا کرد. درباریان متلک‌پران مدعی بودند که لشکریان شجاع پس از سال‌ها حضور در آب‌وهوای مرطوب بنگال نم کشیده و آن‌قدر در پشه‌بندها به خواب عمیق فرو رفته بودند که حتی صدای سم اسب‌ها نیز آن‌ها را بیدار نکرده بود. تنها شایعه‌ی مخالفاین بود که راجا جای‌سینگ به جای دستگیری سلطان‌شجاع عمداً به او اجازه‌ی فرار داده بود، ولی به این شایعه توجه چندانی نشد.
جهان‌آرا وقتی به درمانگاه رفت تا بالاخره مرد انگلیسی را مرخص کند از روحیه‌ی خوبی برخوردار بود: «سلامتی‌تان کامل است، دیگر خطر عود کردن زخم‌ها وجود ندارد. از شما بابت تعریف داستان‌های مربوط به کشورتان تشکر می‌کنیم. آن‌ها را بسیار پسندیدیم. برایتان آرزوی موفقیت در تجارت داریم.»
او مجدداً بیهوده کوشید به پشت پرده نگاه بیندازد: «شاهزاده خانم والامقام، پیشنهادی به شما دارم.»
وی خندید: «یک پیشنهاد دیگر؟»
«والا حضرت، مربوط به کسب‌وکار نیست. قول می‌دهم، شیفته‌اش خواهید شد.»
«بگویید، کنجکاوم کردید.» 
غریبه با لحنی پُر طمطراق دکلمه کرد: «باید شما را به یک روز تابستانی تشبیه کنم؟ نه، شما دلنشین‌تر از یک نوازش هستید...»
«به نظر می‌رسند ابیات خوبی باشند.»
«قسم می‌خورم، شما آثار ویلیام شکسپیر را خواهید پسندید. من این خوش‌اقبالی را داشته‌ام که اجرای چندین نمایشنامه‌ی او را در پنرین و در لندن تماشا کنم و به میکده‌ی مرمید بروم، که معمولاً استاد ویلیام در آنجا لبی تر می‌کرد.»
جهان‌آرا مجدداً از ته دل خندید: «و این موضوع برای ایجاد پیوند بین شما کافی است؟»
«می‌توانم بگویم بله.»

شاهزاده خانم جهان‌آرا را ابوالحسن حاتمی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 488 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.
 
  

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط