#
#

مریلین مونرو؛ سرگذشت من/ زندگی و سرگذشت پدیده‌ی سینمای کلاسیک

3 سال پیش زمان مطالعه 6 دقیقه

کتاب «مریلین مونرو؛ سرگذشت من» به همت نشر دف به چاپ رسیده است. هوسرل یکی از دلایل اهمیت پدیده را، آرای متناقض مخاطبانش می‌داند. چنین است که در مدت قریب به هشتاد سال از زمان مطرح شدن ستاره‌ای به نام مریلین مونرو در سینما تاکنون، آرای منتقدانی که در نکوهش بی‌استعدادی‌های او قلم‌فرسایی کرده‌اند، شاید هزاران بار بیشتر از قلم ستایشگران‌اش بر روی کاغذها لغزیده است، و در حالی که ستارگانی جذاب (و حتی جذاب‌تر!) و بی‌پرواتر هم‌دوره‌ی او، مانند جین منسفیلد یا دیانا دورس و... با گذشت زمان بی‌فروغ گشته و از خاطرها محو شده‌اند، او هنوز بر شمار طرفداران خود می‌افزاید و بر تارک مکتب زنانه‌ای که آفریده، می‌درخشد. این همه آرای بسیار متناقض مخاطبان، دلیل آن است که ما-به قول هوسرل-بپذیریم که اساسا با یک پدیده مواجهیم. پدیده‌ای که هم می‌توان آن را بی‌ارزش و بی‌معنا انگاشت، و هم می‌توان هم‌زمان به آن توجه کافی کرد. این کتاب در سه بخشِ خاطرات (سرگذشت من)، بخش ناگفته‌ها و در بخش پایانی فیلم‌شناخت کامل آثار او، رهیافتی است جامع برای شناخت بیشترِ یک پدیده.

نورماجین بیکر که بعدها نام خود را به مریلین مونرو تغییر داد، در دهه‌ی خشکسالی اقتصادی و انحطاط اجتماعی آمریکا، در شرایطی سخت و آسیب‌پذیر به دنیا آمد. در این سال‌ها ورود به دنیای رویایی سینما برای اغلب مردم، وسوسه‌ای مقاومت‌ناپذیر می‌نمود. او نیز به زودی می‌فهمید که برای رسیدن به رویاها باید چه امتیازاتی بدهد و از چه دالان‌های سیاهی عبور کند. همچنین خیلی زود دانست که برای اثبات وجود خود و ماندن در سرزمین رویاها، می‌بایست چه نبرد پایان‌ناپذیری را با یک نظام مسلط سازمان‌یافته، مبتنی بر تمرکز سرمایه تجربه کند. از مرور خاطرات و یادداشت‌هایی که به دوست عکاسش، میلتون گرین سپرده است می‌توان دریافت که او آمادگی عبور از موانع را در خود سراغ داشت. همین‌طور با تکیه بر ذکاوت ذاتی‌اش مطمئن بود می‌تواند نظام کارخانجات رویاسازی و حواشی آن‌ها را به بازی بگیرد و هم‌زمان که توقعات مالی و درآمدی آن‌ها را برآورده می‌کند، بی‌نظیر بودن وجودش را نیز به اثبات برساند. اما از بخش دوم: ناگفته‌های زندگی مریلین در این کتاب به نظر می‌رسد، آن‌چه انتظارش را نداشت، بی‌پایانی این جنگ نابرابر بود. تا جایی که در آخرین سال زندگی‌اش و در آخرین حلقه‌ی این ستیز و گریزها، به رغم خطر فروپاشی روحی و بستری شدن چندباره در بیمارستان، مورد توجه ویژه برادران کِندی و حتی خواهرزاده و برادرزاده‌ی آن‌ها قرار گرفت. بانوی اول کاخ (ژاکلین کندی) نسبت به او خشمگین شد و درباره‌ی مراقبت از زندگی خصوصی او و احتمال حضورش در داخل یا اطراف کاخ سفید، به ماموران امنیتی دستورات بسیار سختگیرانه‌ای صادر کرد. البته این دوران با فروپاشی کامل روحی و خودکشی مریلین، مدت زیادی نپایید.

بخش سوم کتاب که به کارنامه‌ی کامل این بازیگر/ستاره‌ی تاریخ سینما می‌پردازد، قسمتی مکمل و آگاهی‌بخش است. در حالی که بیشتر منابع، تنها به معرفی شماری از آثار مهم او بسنده کرده‌اند. در این بخش تمام سی فیلم زندگی مونرو به طور کامل و با دقتی مثال‌زدنی، خلاصه‌نویسی شده و مورد ارزیابی اجمالی قرار گرفته است.

قسمتی از کتاب مریلین مونرو؛ سرگذشت من:

من اخلاق‌های خیلی بدی دارم. دیگران همیشه درباره‌شان برایم سخنرانی می‌کنند. همیشه دیر سر قرارهایم می‌رسم-بعضی وقت‌ها شاید تا دو ساعت. البته خیلی تلاش کرده‌ام که این ایرادم را درست کنم، ولی خوب، دلایلی که باعث می‌شوند دیر سر قرارهایم برسم خیلی قوی هستند- و البته بسیار لذت‌بخش.

وقتی ساعت هشت جایی برای شام دعوتم، یک ساعت یا بیشتر را در وان دراز می‌کشم. ساعت هشت می‌شود، از هشت هم می‌گذرد و من هنوز در وان هستم. شیشه‌های عطر را در آب خالی می‌کنم و می‌گذارم آب وان سرریز شود، و دوباره وان را با آب تازه پر می‌کنم. قرار ساعت هشت و دعوت شام را به کلی فراموش می‌کنم. در فکرها و احساسات دور و دراز خودم فرو می‌روم. بعضی وقت‌ها می‌دانم در حقیقت دارم چه کار می‌کنم. آن کسی که در وان خوابیده مریلین مونرو نیست. نورماجین است. دارم به نورماجین می‌رسم. او باید در آبی حمام می‌کرده که قبل از آن هفت هشت نفر دیگر در آن حمام کرده بودند. اما حالا می‌توانست با آبی حمام کند که به تمیزی اشک چشم بود. ولی مثل این که نورما از حمام کردن با آب تمیز و بوی خوش عطر، سیر نمی‌شود.

این دیر کردن‌های من یک دلیل دیگر هم دارد. وقتی از وان بیرون می‌آیم، زمان زیادی را به مالیدن کِرِم‌های نرم‌کننده به تنم می‌گذرانم. عاشق این کار هستم. معمولا یک ساعت دیگر هم به خوشی، به این روش می‌گذرد.

بالاخره شروع می‌کنم به لباس پوشیدن و البته در این کار هم هیچ عجله‌ای از خودم نشان نمی‌دهم. یواش یواش احساس گناه به سراغم می‌آید، چون گویا مخصوصا دلم می‌خواهد تا آن‌جایی که می‌توانم دیر کنم. این که دیر سر قرارم برسم، چیزی را در وجودم ارضا می‌کند.

دیگران منتظرم هستند. دیگران مشتاق هستند من را ببینند. من را می‌خواهند. و سال‌هایی را به یاد می‌آورم که هیچ‌کس من را نمی‌خواست. همه آن بارها را که هیچ‌کس نمی‌خواست دخترک خدمتکار، نورماجین یا حتی مادرش را ببیند به یاد می‌آورم.

با تنبیه کردن کسانی که حالا می‌خواهند من را ببینند، یک جور حس رضایت عجیب و غریب در من به وجود می‌آید. اما در حقیقت کسانی که من می‌خواهم تنبیه‌شان کنم این‌ها نیستند. آدم‌های گذشته‌های دور هستند که از نورماجین خوش‌شان نمی‌آمد.

تنها حس تنبیه کردن نیست. جوری به وحشت می‌افتم انگار دوباره نورماجین شده‌ام و او باید به این مهمانی‌ها برود، نه خانم مونرو. هر چه دیر کنم بهتر است، نورماجین بزرگ‌تر می‌شود.

دیگران از این دیرکردن‌های همیشگی من گله می‌کنند. به تندی از من انتقاد می‌کنند و می‌گویند قصدم از این کار این است که می‌خواهم خودم را مهم جلوه بدهم و ورودم به مجلس به چشم بیاید. تا حدودی درست می‌گویند-غیر از این که نمی‌دانند این نورما است که می‌خواهد مهم جلوه کند، نه من.

ایرادهای معاشرتی من مثل این، یا این که نمی‌توانم مثل یک طوطی مدام با طوطی‌های دیگر وراجی کنم، به نظرم نسبت به اشکالاتی که در بقیه می‌شناسم، کم اهمیت‌ترند.

مریلین مونرو؛ سرگذشت من را حامد ارم‌جو ترجمه کرده و کتاب حاضر در ۳۵۸ صفحه‌ی رقعی با جلد سخت و قیمت ۳۵۰ هزار تومان چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.

خرید کتاب مریلین مونرو؛ سرگذشت من

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید