کلنل خواب ندارد / سفری به دالان روان سرهنگ

12 ساعت پیش زمان مطالعه 6 دقیقه

رمان کوتاه «کلنل خواب ندارد» نوشته‌ی امیلی‌ین ملفتو را نشر نیماژ به چاپ رسانده است. این کتاب، اثری کوتاه اما تکان‌دهنده است که در مرز میان ادبیات، گزارش و تاریخ حرکت می‌کند؛ متنی فشرده که با زبانی شاعرانه و بی‌رحم، تجربه‌ی خشونت ساختاری و زخم‌های باز یک جامعه‌ی گرفتار در چرخه‌ی قدرت و سرکوب را روایت می‌کند. این رمان نه به‌دنبال داستان‌گویی کلاسیک با فرازوفرودهای متعارف است و نه به آرامش خواننده تن می‌دهد؛ برعکس، با ضرباهنگی سرد و حساب‌شده، خواننده را به دل شب‌هایی می‌برد که در آن «کلنل» هرگز نمی‌خوابد، زیرا نظامی که او نمایندگی می‌کند، لحظه‌ای از مراقبت و کنترل دست نمی‌کشد.
در دل شب‌های بی‌پایان، در شهری بی‌نام‌ونشان، کلنلی مأمور شکنجه‌ی اسیران جنگی‌ است. روزها به شکنجه می‌گذرند و شب‌ها به بی‌خوابی. ارواح قربانیان، چهره‌ها و سخنانشان خواب را از چشمان او ربوده‌اند.
امیلی‌ین ملفتو که پیش‌تر با آثار مستند ـ ادبی خود شناخته شده، در این رمان نیز به همان قلم موجز و دقیق وفادار می‌ماند. او جهان داستانی‌اش را در فضایی نامعین اما آشنا بنا می‌کند؛ مکانی که می‌تواند هر جای جهان باشد، جایی که کودتا، دیکتاتوری و خشونت سیاسی به واقعیتی روزمره بدل شده است. این تعمد در نامعین بودن جغرافیا، رمان را از یک روایت محلی فراتر می‌برد و به آن بُعدی جهان‌شمول می‌دهد؛ گویی کلنل نه یک فرد، که نمادی از هر قدرت خودکامه‌ای است که بر بدن‌ها و حافظه‌ها سایه می‌اندازد.

امیلی‌ین ملفتو

ملفتو روایت را از خلال صداهای مختلف و برش‌های کوتاه پیش می‌برد. رمان بیشتر به مجموعه‌ای از صحنه‌ها و شهادت‌ها شباهت دارد تا یک داستان خطی. این انتخاب فرمی، با مضمون اثر هماهنگ است: خشونت سیاسی اغلب پراکنده، گسسته و ناگهانی است و قربانیان آن نیز روایت‌های کامل و منسجمی از رنج خود ندارند. آنچه باقی می‌ماند، تکه‌تکه‌هایی از ترس، خاطره و فقدان است. زبان رمان، خشک و عاری از احساس‌گرایی اغراق‌آمیز است؛ ملفتو از توصیف‌های پرطمطراق می‌پرهیزد و به جملاتی کوتاه و بُرنده بسنده می‌کند؛ جملاتی که مثل ضربه فرود می‌آیند و اثرشان دیر از ذهن پاک می‌شود.
یکی از مضامین محوری کتاب، عادی‌ شدن خشونت است. در جهانی که رمان ترسیم می‌کند، بازداشت، ناپدید شدن و مرگ، بخشی از زندگی روزمره‌اند. مردم یاد گرفته‌اند چگونه با این واقعیت کنار بیایند، چگونه سکوت کنند، چگونه نگاهشان را بدزدند. این عادی ‌شدن، شاید هولناک‌تر از خود خشونت باشد؛ زیرا نشان می‌دهد قدرت چگونه نه‌تنها بدن‌ها، بلکه وجدان‌ها را نیز تسخیر می‌کند. سرهنگ، در این معنا، فقط عامل خشونت نیست؛ او نماد سیستمی است که افراد را وادار می‌کند به بهای بقا، انسانیت خود را قطعه‌قطعه کنند.
درعین‌حال، رمان کاملاً تاریک و فاقد هرگونه روزنه نیست. در میان این فضای خفقان‌آور، لحظات کوتاهی از مقاومت خاموش دیده می‌شود: نگاه‌هایی که از فرمان سر باز می‌زنند، خاطره‌هایی که با وجود همه‌چیز زنده می‌مانند و بدن‌هایی که با وجود ترس، هنوز واکنش نشان می‌دهند. این مقاومت‌ها کوچک‌اند و اغلب به شکست می‌انجامند، اما همین حضور شکننده، به متن عمق انسانی می‌بخشد. ملفتو نشان می‌دهد که حتی زیر سنگین‌ترین سایه‌ی قدرت، چیزی از میل به زندگی باقی می‌ماند.

اهمیت این رمان در زمانه‌ی معاصر دوچندان است. در جهانی که اخبار خشونت سیاسی هر روز از صفحه‌ها می‌گذرند و به‌سرعت فراموش می‌شوند، «کلنل خواب ندارد» مکثی تحمیلی ایجاد می‌کند. این کتاب از خواننده می‌خواهد که بایستد، نگاه کند و فراموش نکند. با حذف جزئیات اضافی و تمرکز بر تجربه‌ی زیسته، ملفتو یادآوری می‌کند که پشت هر خبر کوتاه، زندگی‌هایی قرار دارند که از هم پاشیده شده‌اند.
درنهایت، «کلنل خواب ندارد» رمانی است که بیشتر از آنکه خوانده شود، تجربه می‌شود. متنی است که به‌آرامی پیش نمی‌رود، بلکه ذهن را درگیر می‌کند و رها نمی‌سازد. امیلی‌ین ملفتو با این اثر، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر را گذاشت؛ چگونه می‌توان بدون شعار، سیاست را به دل ادبیات آورد و از خلال کلنل همیشه بیدار، جهانی از ترس، سکوت و مقاومت را به تصویر کشید. این رمان دعوتی است به دیدن آنچه اغلب ترجیح می‌دهیم نادیده بگیریم و به یاد آوردن این حقیقت ساده و دردناک که تا زمانی که کلنل نمی‌خوابد، خواب آسوده برای هیچ‌کس تضمین‌شده نیست.

کلنل خواب ندارد

کلنل خواب ندارد

نیماژ
افزودن به سبد خرید 200,000 تومان


قسمتی از کتاب کلنل خواب ندارد نوشته‌ی امیلی‌ین ملفتو:
هر روز صبح، در زیرزمین ساختمانی که هنوز هم در محله‌ی دباغ‌ها پابرجاست، کلنل وارد اتاقی می‌شود که کار روزانه‌اش در آنجا منتظر اوست. می‌گویند: کار و همه معنی‌اش را می‌فهمند. اولین نفری که می‌فهمد مردی است که روی صندلی نشسته (کلنل از خود می‌پرسد، هنوز هم می‌شود به او گفت انسان؟ همین حالا هم کارش ساخته است، زحمت زیادی ندارد).
(این صبح‌ها کمابیش احساس آرامش می‌کند که برای او خیلی هم حرفه‌ای به حساب نمی‌آید. هرچند گاهی بسیار دشوارتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.)
کلنل اغلب فکر می‌کند سرشت آدمی در این لحظاتِ بی‌پردگی مطلق آشکار می‌شود، وقتی تمامی پوسته‌های نازک ظاهری‌اش کنار می‌روند ـ می‌توانید آن‌ها را یادگیری بنامید یا مدنیت یا عشق یا دوستی ـ که سرشت عمیقش را می‌پوشانند، هوموسانگینولیس، سرشت حیوانی و غریزی‌اش را، همان وقتی که انسان چیزی نیست مگر یک توده‌ی ارگانیک. کلنل گاهی به خود می‌گوید پوست انسانی را بکنید و آنچه را می‌بینید شکلی است آغشته به خون، سرخ‌فام، شکلی شبیه به یک شپشک له‌شده که فرق چندانی با یک سگ پوست‌کنده ندارد. بااین‌حال، ناچار است این را بپذیرد که آنچه پیش از پوست‌اندازی نهایی رخ می‌دهد، اغلب پر از شگفتی است. ترسو دل و جرئت نشان می‌دهد، شجاع در هم می‌شکند و خودی‌ها را لو می‌دهد، عده‌ای اشک می‌ریزند و التماس می‌کنند، عده‌ای دیگر تا آخر لب از لب باز نمی‌کنند. این عده بسیار کم‌اند و کلنل برایشان یک نوع احترام قائل است.
کلنل خواب ندارد را آمنه کرمی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 102 صفحه‌ی جیبی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.  

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط