معرفی کتاب: جلاد
رمانِ «جلاد» نوشتهی شرلی جکسون، یکی از پیچیدهترین و درعینحال شخصیترین آثار این نویسندهی امریکایی است؛ رمانی که در سال 1951 منتشر شد و بیش از آنکه به روایت داستانی کلاسیک متکی باشد، سفری روانشناختی به درون ذهن دختری جوان است که در مرز میان واقعیت و خیال، هویت و گمگشتگی و بلوغ و فروپاشی سرگردان است. این اثر که اغلب در کنار «ما یک عمر قلعهنشین بودهایم» و «لاتاری» از مهمترین نوشتههای جکسون شمرده میشود، نشان میدهد که وحشت برای او الزاماً به معنای ارواح و خانههای تسخیرشده نیست، بلکه میتواند از درون ذهن انسان و شکافهای ناپیدای روانی زاده شود.
قهرمان رمان، ناتالی ویت، دختری هفده ساله است که در خانوادهای روشنفکر اما سرد و آشفته زندگی میکند. پدرش نویسندهای خودشیفته و سلطهگر است که همواره با زبان طعنه و تحقیر با دخترش سخن میگوید و مادرش زنی منفعل و حاشیهای است که در سایهی شخصیت پدر محو شده است. ناتالی در چنین فضایی بزرگ شده است؛ فضایی که در آن کلمات به جای آنکه مایهی ارتباط باشند، ابزار قدرت و زخمزدناند. از همان صفحات نخست، خواننده درمییابد که ناتالی با جهان اطرافش رابطهای ناپایدار دارد: او مدام در خیالپردازی فرو میرود، صداها را طور دیگری میشنود و واقعیت را به شکلی تجربه میکند که برای دیگران قابل درک نیست.
شرلی جکسون
بخش نخست رمان، زندگی ناتالی در خانه و سپس سفر کوتاهش به شهر را روایت میکند؛ سفری که بهظاهر ساده است اما به یکی از نقاط بحرانی داستان بدل میشود. در این بخش، جکسون با مهارتی خاص، حس ناامنی و گسیختگی ذهنی ناتالی را منتقل میکند. شهر، با خیابانهای ناآشنا و آدمهای بیچهره، به صحنهای کابوسوار بدل میشود؛ جایی که ناتالی بهتدریج کنترل خود را از دست میدهد. این قسمت از رمان یادآور تجربههای واقعی گم شدن و فروپاشی روانی است و گفته میشود که جکسون آن را با الهام از ناپدید شدن واقعی یک دانشجوی دختر نوشته است، هرچند او هرگز رمان را به صراحت بازگویی آن ماجرا ندانست.
در نیمهی دوم کتاب، ناتالی وارد کالج میشود؛ مرحلهای که در ادبیات امریکایی اغلب نماد استقلال و آغاز زندگی بزرگسالی است؛ اما در این رمان، کالج نه محل رهایی، بلکه فضایی بیگانه و تهدیدکننده است. ناتالی در خوابگاه، کلاسها و جمعهای دانشجویی احساس غریبگی میکند و نمیتواند رابطهای پایدار با دیگران برقرار سازد. زبان روایت نیز همزمان با وضعیت ذهنی او تغییر میکند: مرز میان گفتوگوهای واقعی و مونولوگهای درونی محو میشود و خواننده گاه نمیداند کدام صحنه واقعاً رخ داده و کدام زاییدهی ذهن ناتالی است.
از نظر سبکی، جلاد نمونهای درخشان از نثر مینیمال اما عمیق شرلی جکسون است. او با جملات نسبتاً ساده و توصیفهای دقیق، فضایی میسازد که بهشدت ذهنی و ناپایدار است. ترس در این رمان، ترسی آرام و خزنده است؛ نه فریاد میزند و نه شوک میآفریند، بلکه بهتدریج خواننده را در احساس اضطراب و بیثباتی غرق میکند. جکسون استاد نشان دادن «عادیِ ترسناک» است: گفتوگویی خانوادگی، قدم زدن در خیابان، با حضور در یک کلاس درس، همگی میتوانند حامل وحشتی خاموش باشند.
از نظر مضمونی، رمان به موضوعاتی چون بحران هویت، فشارهای خانوادگی، رابطهی قدرت در زبان و آسیبپذیری روانی زنان جوان میپردازد. ناتالی نه قربانی یک حادثهی بیرونی، بلکه قربانی محیطی است که مدام او را نادیده میگیرد، تحقیر میکند و به سکوت وامیدارد. در این معنا، «جلاد» را میتوان رمانی پیشرو دانست که سالها پیش از رواج گفتمانهای معاصر دربارهی سلامت روان و تجربهی زنانه، این مسائل را با جسارت مطرح کرده است.
قسمتی از رمان جلاد نوشتهی شرلی جکسون:
هرچه در آغاز نو و تازه باشد، دستآخر کهنه و احمقانه میشود. مؤسسهی آموزشی هم بیشک از این قاعده مستثنا نیست، اگرچه تربیت جوانان تلویحاً هنری منحصرِ انسانهای سالخورده است و تازگیِ آموزش و پرورش با سرکشی پیوند دارد. بهعلاوه، فرایند یادگیری بهخودیخود با سرکشی پیوند دارد. همچنین، خود فرآیند یادگیری چنان آزارنده و گیجکننده است که هیچ لفاظی قابلفهمی یا هیچ ترکیبی از اندیشهها نمیتواند آن را به شیوهای عملی برای سنجش دورانی بدل کند که معمولاً آن را سالهای شکلگیری فرد میدانند. دانشگاهی که آقای وایت پس از بحث بسیار تصمیم گرفته بود تنها دخترش را به آنجا بفرستد یکی از سازمانهای بیاندازه مصیبتباری بود که درست بر پایهی همان اصول والا و پیشرفتهای شکل گرفته بود که به اندازهی صندلیها کهنه بودند اما با تفاوتهای ریزی در جزئیات به کار گرفته میشدند؛ مؤسسان جوان دانشگاه موقرانه به تمام دنیا گفته بودند که آموزش و پرورش بیشتر بهطرز برخورد میپردازد تا به یادگیری. آنها اضافه کرده بودند که یادگیری فقطوفقط فرآیند خوگرفتن به زندگی مثل آدمهای بالغ در دنیایی پر از انسانهای بالغ است. آنها با بدبینی خاص استادان دانشگاه اشاره کرده بودند که انسانهای بالغ، در برخورد ناگهانی، موجودهایی بدقلقاند. در پایان، نتیجهگیری کرده بودند ـ این نتیجهگیری ممکن است همچنان در دفترچههایشان باشد، هرچند متولیانشان بیشتر فرضیهی اصلی را اصلاح کرده و از شدتش کاستهاند ـ که رفتن به دانشگاه باید برای دختران و پسران، تجربهای مؤثر باشد.