میزانسن: قاتل کیه؟
نمایشنامهی «قاتل کیه؟» نوشتهی آنتونی شفر یکی از نمونههای شاخص تئاتر معماییِ سرگرمکننده است که با هوشمندی، قواعد داستانهای جنایی کلاسیک را با طنز و بازیگوشی تئاتری در هم میآمیزد. شفر در این نمایشنامه نیز همان علاقهی همیشگیاش به فریب مخاطب، بازی با انتظارها و پیچاندن روایت جنایت را دنبال میکند؛ با این تفاوت که اینبار لحن اثر بهوضوح کمدیتر و خودآگاهتر است و بیش از آنکه صرفاً بر تعلیق تکیه کند، از شوخی با کلیشههای ژانر لذت میبرد.
«قاتل کیه؟» در عنوان خود به یکی از قدیمیترین و محبوبترین شاخههای ادبیات جنایی اشاره دارد؛ داستانهایی که هسته اصلیشان بر هویت قاتل بنا شده است. آنتونی شفر با انتخاب این عنوان، از همان ابتدا به مخاطب هشدار میدهد که قرار است وارد جهانی آشنا شود؛ جهانی پر از مضمونهای رنگارنگ، سرنخهای گمراهکننده، قتلهای ظاهراً غیرقابل حل و کارآگاهانی که هر حرکتشان زیر ذرهبین است؛ اما آنچه نمایشنامه را متمایز میکند، فاصلهگذاری طنزآمیز شفر با همین الگوهاست. او نهتنها از این عناصر استفاده میکند، بلکه آنها را بزرگنمایی و گاه به سخره میگیرد تا هم تعلیق بسازد و هم خنده.
آنتونی شفر
داستان نمایشنامه معمولاً در فضایی بسته و کنترلشده میگذرد؛ فضایی که یادآور عمارتهای اشرافی، مهمانیهای شبانه یا موقعیتهایی است که در آن گروهی محدود از شخصیتها ناچارند کنار هم بمانند. این انتخاب مکانی، ادای دینی آشکار به سنت داستانهای آگاتا کریستی و دیگر نویسندگان کلاسیک جنایی است. در چنین فضایی، وقوع یک قتل همهچیز را بههم میریزد و هر شخصیت، چه بیگناه و چه گناهکار، ناگهان به مظنون تبدیل میشود. شفر با مهارت، روابط پنهان، رقابتها، حسادتها و رازهای کوچک و بزرگ را لایهلایه آشکار میکند و تماشاگر را مدام میان شک و اطمینان معلق نگه میدارد.
اما تفاوت اصلی «قاتل کیه؟» با آثار جدیتر این ژانر، در لحن آن است. این نمایشنامه خودآگاهانه میداند که مخاطب با قواعد بازی آشناست. تماشاگر انتظار دارد سرنخها فریبنده باشند، اعترافها ناقص از آب دربیایند و درنهایت، حقیقت در لحظهای غافلگیرکننده آشکار شود. شفر از همین آگاهی استفاده میکند تا بارها مخاطب را به بیراهه ببرد. شوخیهای کلامی، موقعیتهای کمیک و حتی اغراق در رفتار برخی شخصیتها، فضایی میسازد که در آن خنده و تعلیق همزمان پیش میروند. تماشاگر همزمان میخندد و حدس میزند، سرگرم میشود و فکر میکند.
نمایی از نمایش قاتل کیه؟
شخصیتپردازی در این نمایشنامه براساس تیپهای آشنای داستانهای جنایی شکل گرفته، اما شفر به هرکدام رنگوبویی تازه داده است. مظنونها اغلب بیش از آنکه ترسناک یا رازآلود باشند، کمی مضحکاند؛ نه به معنای بیارزش، بلکه به این معنا که ضعفها و تناقضهای انسانیشان برجسته شده است. این رویکرد باعث میشود مخاطب نهفقط درگیر حل معما، بلکه درگیر تماشای رفتار انسانها در موقعیت بحرانی شود. کارآگاه یا شخصیت محوریِ حلکنندهی معما نیز معمولاً ترکیبی است از هوش، اعتمادبهنفس و نوعی خودشیفتگی طنزآمیز؛ کسی که هم به قواعد ژانر وفادار است و هم آنها را دست میاندازد.
از نظر ساختار نمایشی، «قاتل کیه؟» ریتم تندی دارد و بر دیالوگهای دقیق و حسابشده تکیه میکند. شفر استاد دیالوگنویسی است و در این اثر نیز از گفتوگو بهعنوان ابزار اصلی پیشبرد داستان بهره میبرد. هر جمله میتواند سرنخی تازه باشد یا مخاطب را عمداً گمراه کند. همین ویژگی، نمایشنامه را برای اجرا روی صحنه بسیار جذاب میکند؛ زیرا بازیگران فرصت دارند با مکثها، لحنها و حرکات ظریف، بازی معما را غنیتر کنند. ازسویدیگر، محدود بودن فضا و تعداد شخصیتها، تمرکز تماشاگر را بالا نگه میدارد و اجازه نمیدهد تعلیق فروکش کند.
نمایی از نمایش قاتل کیه؟
یکی از جذابترین جنبههای این نمایشنامه، رابطهی آن با مخاطب است. شفر بهطور ضمنی تماشاگر را به بازی دعوت میکند. مخاطب نهفقط نظارهگر، بلکه شریک ذهنی معماست؛ کسی که مدام در حال حدس زدن، مقایسه کردن و بازنگری فرضیات خود است. طنز اثر نیز اغلب از همین رابطهی آگاهانه با مخاطب میآید؛ از لحظاتی که نمایشنامه انگار میگوید: «میدانم انتظار چه چیزی را داری، اما صبر کن.»
در سطحی عمیقتر، «قاتل کیه؟» نوعی تأمل سبکسرانه دربارهی خود ژانر جنایی است. شفر نشان میدهد که چرا این نوع داستانها تا این حد ماندگارند: چون هم نیاز ما به نظم و حقیقت را پاسخ میدهند و هم میل ما به بازی، فریب و تعلیق را. با افزودن طنز، او این پیام را منتقل میکند که حتی جدیترین پرسشها ـ مثل مرگ و جنایت ـ میتوانند از زاویهای بازیگوشانه دیده شوند، بیآنکه جذابیت یا اهمیتشان از بین برود.
در مجموع، نمایشنامهی «قاتل کیه؟» اثری است که هم برای دوستداران تئاتر سرگرمکننده و هم برای علاقهمندان ادبیات جنایی جذابیت دارد. آنتونی شفر با تکیه بر تجربهی خود در نوشتن معماهای پیچیده، نمایشی خلق کرده که نهتنها ذهن را درگیر میکند، بلکه لبخند بر لب میآورد. این اثر نمونهای موفق از پیوند کمدی و تریلر است؛ نمایشی که نشان میدهد رازگشایی میتواند هم هیجانانگیز باشد و هم خندهدار و تئاتر همچنان بهترین صحنه برای این بازیهای هوشمندانهی ذهنی است.
قسمتی از کتاب «قاتل کیه؟» نوشتهی آنتونی شفر:
بازرس: چه روش عجیبی برای کشتنِ یه نفر، گروهبان!
گروهبان: کاملاً موافقم قربان. خیلی عجیبه!
بازرس: بله، دقیقاً. پیش از اینکه حتا لب به سوپِ پیشغذا بزنن یه نفر سرش با شمشیر قطع میشه، بعد هیچکس هم هیچچی ندیده!
گروهبان: شاید اینها هم همگی دستبهیکی کرده باشن؛ مثل اون کتابِ آگاتا کریستی بود، قتل در «قطار سریعالسیرِ شرق».
بازرس: یعنی یه قتل با الهام از یه داستانِ جنایی؟
گروهبان: بعید نیس قربان.
بازرس: ای کاش اینطور بود گروهبان، ای کاش. ولی من این رو بنا بر تجربهام میگم که زندگی بهندرت از هنر تقلید میکنه. زندگی کسالتآور، خستهکننده و پر از کارهای تکراریه. خُب، از گزارش دکتر شروع میکنیم.
گروهبان: (کاغذی درمیآورد) بله قربان. (میخواند) «علتِ قطعیِ فوت قطعِ سَر است»...
بازرس: خُب، به نظرم این واضحترین چیزیه که بهعنوان علت فوت میشه گفت.
زنگِ تلفن به صدا درمیآید و گروهبان گوشی را برمیدارد.
گروهبان: بله، بفرمایید... بله دکتر... چی؟ حتماً بهشون میگم. خیلی ممنون دکتر. (رو به بازرس) دکتر بود قربان.
بازرس: متوجه شدم. چی میگفت؟
گروهبان: میگه داشته سرِ قربانی رو معاینه میکرده که متوجه یه چیز خیلی عجیبی شده.
بازرس: عجیب؟
گروهبان: گفت سرش پوشیده بوده از مواد گریم.
بازرس: گریم؟ منظورش از اون بزکهای پیرمردهای لاتینِ سنبالاست؟ یه ذره رنگموی مشکی واسه سبیلِ جوگندمی؟
گروهبان: نه قربان. گفت گریم صحنه.
بازرس: گریم صحنه؟
گروهبان: دکتر کله رو شسته و زیرش یه نفر دیگه بوده. یه آدم موبور، جوونتر ـ یه تیپِ معمولی مثل تاجرها. ازش عکس گرفته و الان داره میفرسته اینجا.
بازرس: خدای من! این پرونده داره هر لحظه عجیبتر میشه. شاید حق با تو باشه و برای حلش باید بریم سراغ داستانهای جنایی. به مدعوین بگو میخوام ببینمشون.