معرفی کتاب: کارگران دریا

5 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


«کارگران دریا» یکی از آثار کمتر شناخته‌شده اما از لحاظ ادبی بسیار مطرح ویکتور هوگو، نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی قرن نوزدهم، است که نشر هرمس آن را به چاپ رسانده است. این اثر که نخستین‌بار در سال 1866 منتشر شد، بخشی از سه‌گانه‌ای است که هوگو برای گرامیداشت سه نیروی اصلی طبیعت ـ درخت، دریا و شب ـ طرح‌ریزی کرده بود. اگرچه گوژپشت نتردام و بینوایان بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما کارگران دریا نمونه‌ای باشکوه از تلفیق زبان شاعرانه، روایت قهرمانانه و نگاه فلسفی ویکتور هوگو به هستی و انسان است.
رمان در جزیره‌ی گرنزی، یکی از جزایر کانال بین بریتانیا و فرانسه اتفاق می‌افتد؛ جایی که هوگو خود برای سال‌ها در تبعید سیاسی زندگی می‌کرد. این اثر، ستایشی از شجاعت انسان دربرابر نیروی سهمگین طبیعت است؛ اثری که هم‌زمان به رمانتیک‌ترین ایده‌های ادبی هوگو وفادار می‌ماند و هم تصویرگر واقع‌گرایانه‌ی مصائب، فداکاری و تنهایی انسان دربرابر جهان بی‌رحم است.
در قلب داستان، شخصیت اصلی یعنی ژیلیات قرار دارد؛ مردی منزوی، مرموز و فروتن که در حاشیه‌ی جامعه‌ی انسانی زندگی می‌کند و از سوی مردم به‌دلیل ظاهر عجیب، سکوت ممتد و تعلق نداشتن به ساختار اجتماعی، مورد تحقیر و تمسخر قرار می‌گیرد. ژیلیات، نماد انسان اصیل و تنها در جهانی بی‌رحم و ناعادل است؛ قهرمانی که بدون آنکه خود را قهرمان بداند، در سکوت و بی‌هیاهو، دست به بزرگ‌ترین فداکاری‌ها می‌زند.

 

ویکتور هوگو


داستان از دل جامعه‌ی ماهیگیران و دریانوردان جزیره آغاز می‌شود؛ جایی که دریا نیرویی وحشی، رام‌نشدنی و رازالود دارد و زندگی انسان‌ها از آن تأثیر مستقیم می‌پذیرد. کشتی بخاری که متعلق به یکی از شخصیت‌های ثروتمند و محترم جزیره به نام لانتی‌یر است در جریان توفانی سهمگین در میان صخره‌های دریا غرق می‌شود. از آنجا که این کشتی بخشی از غرور و امید اقتصادی جامعه است، نجات موتور بخار آن به مأموریتی دشوار اما حیاتی بدل می‌شود.
ژیلیات داوطلب می‌شود تا با قایق کوچک خود راهی آن صخره‌ها شود، بقایای کشتی را پیدا کند، موتور را بازیابی کند و بازگرداند. آنچه در ادامه می‌آید فقط داستانی حماسی از نبرد با طبیعت نیست، بلکه تجلی والایی از روح انسانی، ایثار، تنهایی و مقاومت دربرابر مرگ و ناامیدی است. 
هوگو در بازنمایی دریا استاد است. او طبیعت را نه فقط پس‌زمینه‌ای برای داستان، بلکه موجودیتی زنده، بی‌رحم، دارای اراده و هوش می‌داند. صحنه‌های گسترده‌ی توصیف برخورد ژیلیات با صخره‌ها، اختاپوس عظیم‌الجثه و خطرات همیشگی توفان و جزرومد، ترکیبی از سبک شاعرانه، تخیل سوررئالیستی و مشاهده‌ی دقیق طبیعت است.
همچنین از نظر تکنیکی، ساختار روایی رمان تلفیقی از روایت مستقیم، توصیفات بلند، دیالوگ‌های فلسفی و صحنه‌های حماسی است. هوگو گاه مانند یک شاعر، گاه مانند یک نقاش و گاه همچون یک متفکر سیاسی به روایت ماجراها می‌پردازد. روایت خطی اما پر از تأملات جانبی است؛ تأملاتی درباره‌ی دریا، تاریخ، ایمان، علم و سرنوشت بشر. این شیوه‌ی روایی ممکن است برای خوانندگان معاصر کمی سنگین و کند باشد، اما برای مخاطبانی که به ادبیات کلاسیک علاقه دارند، لذت‌بخش، عمیق و اندیشه‌برانگیز خواهد بود.

کارگران دریا

کارگران دریا

هرمس
افزودن به سبد خرید 920,000 تومان


قسمتی از کتاب کارگران دریا نوشته‌ی ویکتور هوگو: 
آقای کلوبَن دوراند را بار زد. تعدادی گاو و چند نفر مسافر سوار کشتی کرد و مانند همیشه صبح جمعه از سَن‌مالو به طرف گِرِنزه به راه افتاد.
آن روز جمعه، وقتی کشتی به میان دریا رفت، ناخدا توانست لحظه‌ای عرشه را ترک کند. کلوبن به کابینش رفت، در را بست، ساک سفری بزرگی را برداشت، لباس‌هایش را در یک طرف و مقداری بیسکویت، چند قوطی کنسرو، مقداری شکلات، یک کرونومتر و یک دوربین را طرف دیگرش گذاشت و درِ ساک را بست. سپس بندی را از میان دستگیره‌های آن گذراند تا در صورت لزوم آن را روی دوشش بیندازد. آن‌گاه به انبار کشتی رفت، وارد چاله‌ی طناب‌ها شد و با طناب گره‌داری برگشت که سرش چنگکی بود و تعمیرکاران کشتی در دریا و دزدان در خشکی از آن استفاده می‌کنند. از این طناب‌های گره‌دار به آسانی می‌توان بالا رفت.
به گرنزه که رسید، به تورتوال رفت و 36 ساعت آنجا ماند. ساک و طناب را هم با خود به آنجا برد، اما بدون آن‌ها بازگشت.
ناگفته نماند که وقتی در این کتاب از گرنزه سخن می‌گوییم، منظور گرنزه‌ی قدیم است و امروز چنان محیطی فقط در نواحی روستاییِ اطراف آن یافت می‌شود. روستاهای اطراف آن همچنان زنده‌اند و شهر سرد و بی‌روح است. همین نکته در مورد ژرسه نیز صدق می‌کند. سَن‌اِلیه همپای دیِپ است و بندر سن‌پی‌یر همپای لوریان. به یمن پیشرفتِ این سرزمین و روحیه‌ی خلاق ساکنان دلیر این جزیره، چهره‌ی مجمع‌الجزایر مانش از چهل سال پیش تا امروز به کلی دگرگون شده است. جایی که تاریک بود اکنون روشن است. بگذریم.

 


در آن روزگار، که اکنون به سبب بُعد زمانی به تاریخ پیوسته است، در مانش قاچاق کالا بسیار رایج بود. به‌ویژه در کرانه‌ی غربی گرنزه کشتی‌های قاچاقچیان پیوسته در رفت‌و‌آمد بودند. اشخاص آگاهی که جزئیات رویدادهای نیم سده‌ی پیش را به‌خوبی می‌دانند می‌توانند اسامی بسیاری از این کشتی‌ها را، که تقریباً همه‌شان آستوریاسی و گیپوزکوئایی بودند، بازگو کنند. به‌راستی هفته‌ای نبود که یکی دو فروند از این کشتی‌ها وارد خلیج لِسَن یا پلَنمون نشود. تقریباً این روند منظم بود. غاری دریایی در سِرک است که به آن دکان می‌گفتند و امروز هم هنوز به آن دکان می‌گویند؛زیرا در گذشته اجناس قاچاق در این غار به خریداران عرضه می‌شد. برای انجام این معاملات در دریای مانش، قاچاقچیان به زبان ویژه‌ای گفت‌وگو می‌کردند که امروز فراموش شده است و شباهت آن به زبان اسپانیایی مانند شباهت زبان شرق مدیترانه به زبان ایتالیایی بود.
در بسیاری از کرانه‌های انگلستان و فرانسه، قاچاق کالا با تجارتِ آشکار و مجاز رابطه‌ای نزدیک داشت. درواقع، بسیاری از سوداگران سرشناس در نهان به قاچاق کالا می‌پرداختند و این داد‌و‌ستدِ پنهان در تجارت و صنعت رواج داشت. معامله‌ی مجاز از درِ جلو و معامله‌ی قاچاق از درِ پشت، تاجران را توانگر می‌کرد.   

  

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط