زخم و تشنگی/ زخمهای کهنه در سایهی زمان
کتاب «زخم و تشنگی» نوشتهی مارگارت اتوود را نشر رایبد به چاپ رسانده است. در اینجا با روایتی موجز اما لایهمند روبهرو هستیم که درظاهر دربارهی انتقام است، اما در عمق خود به مسائلی بسیار گستردهتر میپردازد: پیری، خاطره، تبعیض جنسیتی، شکست، مرگ و معنای واقعی عدالت. اتوود در این اثر، همچون بسیاری از نوشتههای متأخرش، نشان میدهد که چگونه میتوان با لحنی آرام، طنزآمیز و گاه گزنده، به زخمهای کهنهی فردی و جمعی دست زد؛ زخمهایی که نه با خشونت، بلکه با زمان و آگاهی التیام مییابند.
داستان حول سه زن بازنشستهی دانشگاهی میچرخد که سالها با یکدیگر دوستی داشتهاند. این زنان، که زمانی در فضای آکادمیک فعال و اثرگذار بودهاند، اکنون در دوران پیری و بازنشستگی، گرد هم میآیند و از گذشته سخن میگویند: از سالهای تدریس، رقابتهای علمی، بیعدالتیها و شکستهایی که هنوز رَدشان در ذهن و زبان آنها باقی مانده است. گفتوگوهای میان آنها در عین صمیمیت، آکنده از تلخی است؛ زیرا گذشتهای که مرور میشود، گذشتهای سرشار از نادیدهگرفته شدن، تحقیر و حذف تدریجی زنان از فضای رسمی قدرت و اعتبار بوده است.
جرقهی اصلی روایت، یادآور سرنوشت زنی به نام فرن است؛ نویسندهای که رمانهای تاریخی مینوشت و در دورهای از زندگیاش قربانی نقدهای خصمانه و رفتارهای تحقیرآمیز گروهی از مردان ادبی و دانشگاهی شد. این مردان، که خود را معیار ذوق و قضاوت ادبی میدانستند، با نقدهای جهتدار و گاه مغرضانه، اعتبار حرفهای فرن را از میان بردند. نتیجه، نه فقط توقف مسیر حرفهای او، بلکه فرسایش روحی و خاموش شدن تدریجی صدای نویسندهای بود که میتوانست جایگاهی مهمتر در ادبیات داشته باشد.
دوستان فرن، سالها بعد، هنوز خشم و اندوه آن بیعدالتی را با خود حمل میکنند. گفتوگوهایشان بهتدریج رنگوبوی انتقام میگیرد؛ انتقامی که بیشتر در سطح خیال و زبان شکل میگیرد تا عمل. آنها با طنزی سیاه و گاه کودکانه، سناریوهای مختلفی برای مجازات مردانی که به فرن آسیب زدهاند، مطرح میکنند. این بخش از داستان، یکی از درخشانترین جلوههای قلم اتوود است: انتقام نه بهعنوان عملی قهرمانانه، بلکه بهمثابه تخلیهای روانی، نوعی بازی ذهنی برای کنار آمدن با زخمهایی که دیگر امکان ترمیم عملی آنها وجود ندارد.
مارگارت اتوود
اتوود در «زخم و تشنگی» با مهارتی خاص نشان میدهد که چگونه گذر زمان، معنای عدالت را دگرگون میکند. بسیاری از مردانی که زمانی قدرت تخریب داشتند، اکنون یا مردهاند یا به حاشیه رانده شدهاند. زندگی، بیآنکه به انتقام مستقیم نیازی باشد، کار خود را کرده است. دربرابر این واقعیت، میل به انتقام بیش از آنکه اقدامی مؤثر باشد، تلاشی برای معنا بخشیدن به رنج گذشته است؛ تلاشی که درنهایت، به بنبست میرسد.
یکی از محورهای مهم داستان، پیری است؛ نه فقط بهعنوان وضعیتی جسمانی، بلکه بهمثابه تجربهای فلسفی. شخصیتها با محدودیتهای بدن، ضعف حافظه و نزدیک شدن مرگ روبهرو هستند. این مواجهه، نگاه آنها به گذشته را تغییر میدهد. مسائلی که زمانی تعیینکننده و حیاتی به نظر میرسیدند، اکنون رنگ باختهاند. در چنین فضایی، انتقام دیگر یک کنش فعال نیست، بلکه نشانهای از ناتوانی در رها کردن گذشته است.
در لایهای عمیقتر، داستان نقدی تند اما ظریف بر تبعیض جنسیتی در فضای ادبی و دانشگاهی است. اتوود نشان میدهد که چگونه ساختارهای قدرت، با ظاهری متمدنانه و زبانی بهظاهر علمی، میتوانند استعدادها را سرکوب کنند. «زخم و تشنگی» یادآور این نکته است که بسیاری از حذفها نه با سانسور آشکار، بلکه با بیاعتبارسازی تدریجی و فرسایشی انجام میشوند؛ فرآیندی که آثار آن تا سالها باقی میماند.
درنهایت، این داستان بیش از هر چیز دربارهی دوستی است. دوستی میان زنانی که با وجود تفاوتها و ناکامیها، کنار هم ماندهاند و اکنون، در واپسین فصلهای زندگی، گذشته را با هم مرور میکنند. اتوود نشان میدهد که شاید تنها چیزی که دربرابر بیعدالتیها دوام میآورد، همین پیوندهای انسانی است؛ پیوندهایی که نه تاریخ رسمی آنها را ثبت میکند و نه نظامهای قدرت به آنها اهمیت میدهند.
قسمتی از کتاب «زخم و تشنگی» نوشتهی مارگارت اتوود:
فرن نویسندهی موفق رمان و داستان کوتاه بود؛ آنقدر موفق که درآمد خوبی از این راه به دست آورد، برخلاف شاعرکها و واژهپردازان، همچنین برخلاف لیونی، کریسی و میرنا. هر سهی آنها در دوران جوانیِ دانشجویی، دستی بر آتش نویسندگی داشتند ـ با شرکت در جلسات کتابخوانی که در آنها نویسندگان مدعو مرتب لابهلای کلمات نبوغ خود گم میشدند و رودهدرازی را تا مدتها پس از پایان زمان معمول وقفهی تنفس کش میدادند، یا از طریق ایفای نقش پادوی قهوهبیار و خوانندهی دستنوشتههای نطلبیده در نشرهای کوچک، یا نمونهخوانی برای ناشرهای ادبی کماهمیت ـ همگی به این امید که نمونهی کارهایشان در زمینهی آنچه امروز نویسندگی خلاق نامیده میشود (و بهنظر میرنا مضحک است، چون چه چیز میتواند از اغلب این فاضلاب کلمات، کمتر خلاقانه باشد) مخاطبان فراتر از جمع خودشان بیابد. با وجود این، پس از آنکه افسون زندگی ادبی ته کشید، طعمهی زراندودِ حقوق ثابت وسوسهشان کرد، سپس در فضای روزی روزگاری امن و گُلآگین دانشگاه به هدر رفتند، اگرچه چون بازیگران این عرصه را میشناختند و گهگاه با عدهای از آنها معاشرت داشتند، یکی دو انگشت خود را بر آتش جهان ادبیات نگه داشتند.

در برج عاج بالیدند، شکوفا شدند؛ دستکم در آغاز. بهرغم ناخرسندی بعضی همقطاران مذکرشان، آنها بهسختی بخت خود را باور داشتند. میرنا میاندیشد اما آن فضای روزگاری شبانی، حالا میدان نبردی است در تسخیر مردگان متحرک؛ همکاران سابقشان با مغزهای تحت کنترلِ لایههای متعدد رؤسای منفعتطلب که قصد داشتند برنامههای آموزشی آنها را از بین ببرند و آنها را با رعایای جوان و کمدستمزد جایگزین کنند. خدا را شکر که هر سهشان درست بهموقع به سن بازنشستگی رسیدند! چه کسی دلش میخواست این روزها در دانشگاه تدریس کند؟ مگر دانشجوها با کوچکترین اشتباه لفظی، استادشان را لو نمیدادند؟ مگر اساتید فلکزده مرتب در شبکههای اجتماعی مورد هجمه قرار نمیگرفتند؟
زخم و تشنگی را مهدی کیا ترجمه کرده و کتاب حاضر در 64 صفهی جیبی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.