جوانِ خام؛ رمانی که جهان پنهان جوانی را برملا می‌کند

1 ماه پیش زمان مطالعه 5 دقیقه


رمان «جوان خام» که داستایفسکی در سال‌های پایانی عمرش نوشت، همیشه در سایه‌ی شاهکارهای بزرگ او مانند «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف» و «ابله» قرار گرفته است. بااین‌حال، بسیاری از پژوهشگران داستایفسکی بر این باورند که این رمان یکی از ضروری‌ترین کلیدها برای فهم جهان فکری و روان‌شناختی اوست؛ متنی که اگرچه کمتر خوانده شده، اما اهمیت آن در منظومه‌ی آثار نویسنده انکارناپذیر است. جوان خام نه‌تنها تصویری پیچیده و چندلایه از روان جوانی ارائه می‌دهد، بلکه مفاهیم فلسفی، اجتماعی و اخلاقی داستایفسکی را در بالاترین حد خود بازتاب می‌دهد؛ گویی این رمان کارگاهی است که داستایفسکی در آن تجربه‌های تمام عمرش را در قالب داستانی یکپارچه، بی‌پروا و جسورانه به نمایش گذاشته است. 
نخستین دلیل اهمیت «جوان خام» آن است که داستایفسکی در این رمان، تصویری بی‌سابقه از روان نوجوان در آستانه‌ی ورود به بزرگسالی ارائه می‌کند. قهرمان رمان، آرکادی دولگوروکی، جوانی نوزده ساله است که میان غرور و خودکم‌بینی، آرمان‌گرایی و سردرگمی، میل به طغیان و عطش عشق سرگردان است.
داستایفسکی کمتر شخصیتی را خلق کرده که تا این اندازه به بحران هویت نزدیک باشد. آرکادی نه‌فقط با پدر و اطرافیانش در ستیز است، بلکه مدام با خودِ درون خویش دعوا دارد. او می‌خواهد «کسی» باشد، اما نمی‌داند این «کسی» چیست. می‌خواهد مستقل باشد، اما همیشه در دام وابستگی‌های احساسی و مالی گرفتار می‌شود. 

داستایفسکی

این آشوب هویت همان تجربه‌ای ا‌ست که تقریباً همه‌ی انسان‌ها در آستانه‌ی جوانی تجربه می‌کنند، اما در ادبیات قرن نوزدهم کمتر نویسنده‌ای آن را با چنین عمق روان‌شناختی و صداقت بی‌رحمانه‌ای نشان داده بود. داستایفسکی، همچون یک روان‌درمانگر پیشگام، ذهن جوان را لایه‌لایه می‌شکافد و نشان می‌دهد که بلوغ، یک تکامل ساده نیست، بلکه جنگی درونی است که بر هر تصمیم، هر رابطه و هر رؤیا سایه می‌افکند.
«جوان خام» بیش از هر اثر دیگر داستایفسکی، رمانی خودزندگی‌نامه‌ای است. بسیاری از منتقدان معتقدند که او بخش‌هایی از کودکی، فقر، تبعید و حتی رابطه‌ی پرتنش خود با پدر را در قالب شخصیت آرکادی بازآفرینی کرده است.
در هیچ رمان دیگری داستایفسکی تا این اندازه بی‌پرده از احساسات شخصی‌اش ننوشته: وحشت از بی‌هویتی، حسرت نسبت به خانواده‌ای گمشده، زخم‌های عاطفی دوران کودکی، میل شدید به اثبات خود و اعتراف مداوم به گناه و شرم.
این هم‌نشینی زندگی واقعی و تخیل ادبی، «جوان خام» را به سندی عمیق از شخصیت داستایفسکی تبدیل کرده است. اگر کسی می‌خواهد روح نویسنده را بهتر بشناسد ـ حساسیت‌ها، ترس‌ها، عقده‌ها و رؤیاهایش ـ این رمان یکی از روشن‌ترین آینه‌هاست.
برخلاف تصور اولیه، «جوان خام» فقط رمانی روان‌شناختی نیست،؛ بلکه میدان آزمون مفاهیم فلسفی داستایفسکی است. در این رمان، تأملات او درباره‌ی آزادی، اختیار، مسئولیت اخلاقی، ایمان و شک، فردگرایی و جمع‌گرایی به شکل پخته‌تری نسبت به آثار قبلی دیده می‌شود.

آرکادی نمادی از فردگرایی افراطی است؛ جوانی که می‌خواهد زندگی را بدون تکیه بر هیچ قانون یا اخلاقی داوری کند؛ اما داستایفسکی نشان می‌دهد که این فردگراییِ افسارگسیخته سرانجام منجر به پوچی، اضطراب و سقوط می‌شود.
به‌نوعی این رمان مقدمه‌ای بر «برادران کارامازوف» هم هست. بسیاری از ایده‌هایی که بعداً در آن شاهکار به اوج رسید ـ مانند مسئولیت‌پذیری فرد نسبت به جهان، نقش عشق در نجات انسان و بحران انسان مدرن ـ در «جوان خام» به‌صورت خام اما پرشور طرح می‌شود.
«جوان خام» از نظر ساختار روایی نیز اثر مهمی است. داستایفسکی رمان را به‌صورت اعترافات طولانی از زبان آرکادی نوشته، اما این اعترافات همواره مشکوک‌اند. 
آرکادی راوی‌ای است که مدام خود را توجیح می‌کند، گاهی دروغ می‌گوید، گاهی چیزی را نمی‌فهمد و اشتباه تفسیر می‌کند و گاهی چنان گرفتار غرور یا خشم می‌‌شود که واقعیت را تحریف می‌کند.
این راوی ناپایدار یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تکنیکی داستایفسکی است. او سال‌ها پیش از آنکه این مفهوم در نقد ادبی مدرن مطرح شود، روایتی آفرید که خواننده در آن باید مدام میان حقیقت و برداشت راوی تمایز بگذارد.

همین ساختار سبب می‌شود «جوان خام» رمانی چالش‌برانگیز باشد؛ خواننده باید همیشه گوش به زنگ باشد که چه چیزی حقیقت دارد و چه چیزی حاصل تخیلات یا ترس‌های آرکادی است. آرکادی هم پدرش را تحسین می‌کند و هم از او متنفر است؛ او را الگوی آزادی می‌بیند، اما همزمان او را به‌عنوان منبع بی‌ثباتی و درد می‌شناسد. 
این پارادوکس یکی از موضوعات محوری داستایفسکی در بسیاری از آثارش است؛ اما در «جوان خام» این موضوع به طبیعی‌ترین و روان‌ترین شکل روایت شده: رابطه‌ی پدر ـ پسر به‌عنوان سرچشمه‌ی همه‌ی آشوب‌های روانی و اجتماعی.
داستایفسکی از طریق این رابطه، بررسی می‌کند که چگونه بی‌توجهی، رهاشدگی و سردرگمی نسل پیشین می‌تواند نسل بعد را نابالغ، پرخشم و گم‌گشته کند. همین نگاه، رمان را بسیار امروزی جلوه می‌دهد.

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید