حیات خانم (ادبیات ترک 5)
(داستان های ترکی استانبولی،قرن 20م)
نویسنده:
احمد آلتان
مترجم:
ایلناز حقوقی
550,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
228
شابک
9786222672386
تاریخ ورود
1401/04/25
نوبت چاپ
6
سال چاپ
1405
تاریخ تجدید چاپ
14050614
وزن (گرم)
223
قیمت پشت جلد
550,000 تومان
کد کالا
114950
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
احمد آلتان، نویسنده و فعال سیاسی ترک، چندین سال از زندگیاش را در زندان گذراند و این موضوع در آثارش نمود دارد. حیات خانم که احمد آلتان آن را «زن محبوبم» مینامد، در زندان نوشته شد. حیات نام شخصیت اصلی این رمان است؛ کاراکتری بینظیر که در میان کاراکترهای جذاب و تأثیرگذار رمانهای بزرگ جایش را پیدا کرده است. این رمان توانسته جایزهی بهترین رمان سال اروپا در سال ۲۰۲۱ را از آن خود کند. آلتان این رمان را دستمایهای ساخت برای بیان دیدگاههای سیاسی و دغدغههای اجتماعیاش. او با ظرافتی بینظیر و بیانی استادانه عشق و سیاست و اندوه و شادی و تنهایی را در هم تنیده و اثری جذاب خلق کرده است.
راوی داستان پسر جوانی است که زندگی خانوادگیاش تنها در یک شبانهروز دگرگون شد و از رفاهی که داشت به یک زندگی فقیرانه که صرفهجویی رکن اصلیاش بود رسید. همین سبک زندگی جدید پای حیات خانم را به زندگی او باز کرد، زنی جسور و سرخوش که گویی دنیا و همهی آنچه در آن وجود دارد برای سرگرمی او آفریده شده و هیچچیز را آنقدر جدی نمیگیرد که بود و نبودش مهم به نظر برسد. انسانی که در عین اغواگری و طنازی انگار نوعی حصار دورش وجود دارد که میگوید فاصله خود را با من حفظ کن.
بخشی از کتاب
اتاق بالکن کوچک بسیار زیبایی داشت. آنجا روی صندلی مینشستم و سنگفرش پیادهرو را تماشا میکردم. عصرها بعد از ساعت هفت کوچه شلوغ میشد. ساعت نُه دیگر نمیشد سنگفرش کوچه را دید، کوچه مالامال از جمعیتی رنگارنگ میشد که با هم نفس میکشیدند و بیشتروبیشتر میشدند. ابری آکنده از بوی رازیانه، توتون و ماهی سرخشده از کوچه برمیخاست. صدای قهقهه، سوت و فریادهای مستانه به گوش میرسید. گویی از لحظۀ ورود به این کوچه هر چیز بیرون از آن به فراموشی سپرده میشد و خوشبختی گذرایی همه را در آغوش میکشید. من دیگر بخشی از آن خوشگذرانی نبودم و از دور تماشایش میکردم.
اجارهنشینها غذایشان را در آشپزخانه میپختند. نامشان را روی مواد خوراکیشان مینوشتند و در یخچال میگذاشتند. هیچکس به خوراکی دیگری دست نمیزد. در این ساختمان دانشجویان فقیر زندگی میکردند، همچنین دگرجنسپوشان، آفریقاییهایی که کالاهای تقلبی مشابه مارکهای معروف را برای فروش میساختند، جوانان شهرستانی که دنبال کارهای روزمزد بودند، بانسرها و ظرفشویهایی که در رستورانهای مجاور کار میکردند؛ نظم و آرامشی عجیب برقرار بود. هیچ مدیری نبود، اما همه در ساختمان احساس امنیت میکردند. همه میدانستند که برخی خارج از ساختمان آلودۀ بزهکاری شدهاند، اما تاریکی کارهایشان به داخل ساختمان نمیخزید.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط