یادداشتهایی برای فهم انسان؛ سفری به جهان اندیشههای آلبر کامو
یادداشتهای آلبر کامو بخشی اساسی از جهان فکری این نویسنده و فیلسوف فرانسوی را شکل میدهند؛ بخشی که بدون فهم آنها، درک آثار بزرگ او، چون «بیگانه»، «طاعون»، «افسانه سیزیف» یا «سقوط» ناقص میماند. این یادداشتها نه صرفاً دفترچههای خصوصی یک نویسنده هستند و نه فقط طرح اولیهی رمانها و مقالات آینده؛ آنها در حقیقت آزمایشگاه ذهنی کامو به شمار میآیند. جایی که او با بیپروایی با مفاهیم، دغدغهها، اضطرابها، امیدها و حتی تناقضهای خودش روبهرو میشود.
کامو از همان آغاز زندگی ادبیاش به نوشتن بهمثابه یک ضرورت وجودی نگاه میکرد. او نوشتن را نه شغل میدانست، نه صرفاً راهی برای بیان افکار یا رسیدن به شهرت، بلکه نوعی مقاومت دربرابر آشوب زندگی میدانست. در یادداشتهای اولیهاش، بارها اشاره میکند که نوشتن، راه او برای «نظم دادن به بینظمی جهان» و یافتن نوعی معنابخشی حداقلی است.
کامو در جهانی به دنیا آمد که فقر، خشونت، بیعدالتی و حتی بیمعنایی در آن پررنگ بود. او فرزند طبقهی کارگر الجزایر بود، بدون پدر و با مادری که قادر به خواندن و نوشتن نبود. چنین شرایطی کامو را از همان نوجوانی درگیر این پرسش کرد که «زندگی چیست و چرا باید زیست؟» نوشتن برای او تبدیل شد به راهی برای طرح دوباره و دوبارهی این پرسش. «یادداشتها» نخستین جایی هستند که او این سؤال را بیواسطه و عریان مطرح میکند.
به عبارتی، اگر رمانها و مقالات فلسفی کامو محصول نهاییاند، یادداشتهای او کارگاههای خاماندیشی او هستند؛ جایگاه آغاز تردیدها و پرسشهای وجودیاش.
آلبر کامو
یادداشتهای کامو که از سالهای 1935 تا واپسین سالهای عمرش ادامه یافتهاند، طرحی از تکامل فکری او ارائه میدهند. در این یادداشتها میتوان ردّ رشد یک جوان حساس و شورشی را تا تبدیل شدنش به یکی از برجستهترین متفکران قرن بیستم دنبال کرد.
در یادداشتهای دورهی جوانی، کامو بیشتر درگیر طبیعت، عشق، معنای زندگی و تجربهی زیست در الجزایر است. نگاه او شاعرانهتر و احساسیتر است. او بارها از نور مدیترانه، سواحل الجزایر، گرمای آفتاب و زیبایی زندگی سخن میگوید. در این مقطع، جهان برای او همچنان قابلیت ستایش دارد.
اما با نزدیک شدن به سالهای جنگ جهانی دوم، یادداشتها رنگی تیرهتر به خود میگیرند. تجربهی فاشیسم، سقوط اخلاقی اروپا، بحران معنویت و جنگ، کامو را به سمت نگارش افسانه سیزیف و مفهوم بیمعنایی سوق میدهد. در این سالهای بحران، یادداشتهای او پر از جملاتی است که دربارهی پوچی، مرگ، اخلاق، مقاومت در برابر بدی و ضرورت حفظ انسانگرایی سخن میگویند.
در دورهی پس از جنگ، یادداشتها بار دیگر تغییر میکنند. کامو اکنون نویسندهای مشهور و فردی شناخته شده است، اما شهرت برای او نه آسودگی میآورد و نه رهایی. او همچنان درگیر تناقضهای درونی است: تناقض میان وفاداری به ریشههایش در الجزایر و دیدگاههای سیاسیاش در فرانسه؛ میان میل به آرامش و ضرورت اعتراض؛ میان زیبایی و عدالت.
یادداشتهای این دوره در حقیقت آینهای هستند که از بحرانهای درونی کامو که بعدها در کتاب «سقوط» بازتاب مییابند، نمایندگی میکنند.
مفهوم پوچی بدونشک یکی از ستونهای مرکزی اندیشهی کاموست. او در «یادداشتها» بارها تأکید میکند که جهان فاقد معنای مطلق است، اما این فقدان نباید به تسلیم و نومیدی منجر شود. کامو نشان میدهد که پوچی نه یک حکم نهایی بلکه یک «وضعیت» است؛ وضعیتی که انسان در آن قرار میگیرد و باید با آن روبهرو شود. او در «یادداشتها» مینویسد که وظیفهی انسان نه یافتن معنا، بلکه ساختن یک معنا و زیستن با آگاهی از بیمعنایی جهان است. این ایده بعدتر در «افسانهی سیزیف» عمق فلسفی مییابد.
آلبر کامو بارها گفته است که «دربرابر پوچی، زیبایی به من کمک میکند.»
برای او زیبایی طبیعت و لذتهای کوچک زندگی، ارزشهایی هستند که میتوانند دربرابر تاریکی جهان مقاومت کنند. در یادداشتها، بهویژه یادداشتهای دورهی الجزایر، توصیفهای شاعرانه فراوانی از نور، دریا، باد، گرمای خورشید و شگفتی زندگی دیده میشود.
او در دل پوچی، زیبایی را نوعی «پناهگاه اخلاقی» میداند. کامو هرگز فیلسوفی بیتفاوت نبود. در یادداشتها نیز او مدام به ضرورت عدالت، صداقت، مسئولیت اخلاقی و وفاداری به حقیقت اشاره میکند. او باور داشت که انسان حتی در جهانی بیمعنا باید موضع اخلاقی داشته باشد. این باور بعدها او را به یکی از قویترین منتقدان توتالیتاریسم و خشونت ایدئولوژیک تبدیل کرد. یادداشتهای دوران جنگ، پر از نوشتههایی دربارهی مقاومت، آزادی، شجاعت، انسان دوستی و رد خشونت است.
آلبر کامو
الجزایر نقش بسیار مهمی در یادداشتهای کامو دارد؛ جایی که او آن را «خانهی نخستین» مینامد. او هم به طبیعت و زیبایی الجزایر دلبسته است و هم از بیعدالتی سیاسی و تبعیض علیه اعراب رنج میبرد. در دفترهای دورهی 1954 به بعد، بحران الجزایر به یکی از موضوعات اصلی نوشتههای او تبدیل میشود. او درگیر تضادی عمیق است: ازیکسو عشق به وطن و از سوی دیگر موضعش علیه خشونت. یادداشتها نشان میدهند که مسئلهی الجزایر یکی از دردناکترین دغدغههای او در اواخر عمرش بود.
کامو نوشتن را نوعی رستگاری میدانست، اما درعینحال از رنجش نیز آگاه بود. برای کامو، نویسنده کسی است که باید دربرابر دروغ بایستد و حقیقت را ـ حتی اگر تلخ باشد ـ بیان کند. او در یادداشتهایش تأکید میکند که هنر باید در خدمت روشنایی باشد و نه در خدمت توجیه خشونت. همین نگاه، او را از همعصران مارکسیستش جدا میکند.
یادداشتهای کامو روایت یک زندگیاند؛ زندگی مردی که میان زیبایی مدیترانه و ظلمت جنگ، میان عشق به وطن و تعهد به حقیقت، میان امید و پوچی، پیوسته در حال جستوجو بود. او یادداشت نوشت تا زندگی را بهتر بفهمد و امروز ما آنها را میخوانیم تا او را بهتر بفهمیم ـ و شاید خودمان را نیز.