معرفی کتاب: دیکتاتورزاده‌ها

4 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


«دیکتاتورزاده‌ها» با زیرعنوانِ دیکتاتورها چه جور فرزندانی پرورش می‌دهند؟ کتابی است نوشته‌ی جی نوردلینگر که نشر کتاب پارسه آن را با ترجمه‌ی زینب کاظم‌خواه به چاپ رسانده است. این کتاب 18 دیکتاتور و فرزندانشان را معرفی می‌کند. تمام آن‌ها دیکتاتورهای مدرن هستند که در قرن بیستم حکمرانی کردند (دوتای آن‌ها تا قرن بیست‌ویکم در رأس قدرت ماندند، یکی فیدل کاسترو و دیگری نوه‌ی یکی از دیکتاتورها که بر کره‌ شمالی حکم می‌راند و از پدرش، پسر دیکتاتور اصلی، این مقام به او رسیده بود).
نوردلینگر، در این کتاب، به سراغ این پرسش اساسی می‌رود که «وقتی پدر یا مادر تو مسئول سرکوب، کشتار و ویرانی یک کشور بوده، تو چگونه زندگی می‌کنی؟» و تلاش می‌کند با نگاهی انسانی، اخلاقی و تاریخی، سرنوشت پسران و دختران دیکتاتورهای قرن بیستم را بررسی کند.
نویسنده نه به دنبال رسواگری زرد است و نه قصد تطهیر جنایتکاران تاریخی را دارد. او به جای تمرکز مستقیم بر خود دیکتاتورها، لنز روایت را روی فرزندان آن‌ها می‌گذارد؛ کسانی که ناخواسته در سایه‌ی نام‌هایی بزرگ و خون‌آلود رشد کرده‌اند. از فرزندان ژوزف استالین گرفته تا بچه‌های صدام حسین، بنیتو موسولینی، مائو تسه‌تونگ، نیکلای چائوشسکو، پل پوت و دیگر مستبدان، همگی در این کتاب به‌عنوان نمونه‌هایی از کودکان هیولاها بررسی می‌شوند؛ کودکانی که نه کاملاً قربانی‌اند و نه الزاماً همدست. 
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، تنوع واکنش‌ها و سرنوشت‌هاست. نویسنده نشان می‌دهد که هیچ الگوی واحدی برای فرزندان دیکتاتورها وجود ندارد. برخی از آن‌ها به‌طور کامل مسیر والدین خود را ادامه داده‌اند، برخی به‌شدت علیه میراث پدر یا مادرشان شوریده‌اند و بعضی دیگر در سکوت، انزوا یا فروپاشی روانی به زندگی ادامه داده‌اند. این تنوع، کتاب را از یک روایت ساده‌انگارانه نجات می‌دهد و آن را به پژوهشی پیچیده درباره‌ی اخلاق، هویت و مسئولیت فردی بدل می‌کند.

جی نوردلینگر

نویسنده با دقتی روزنامه‌نگارانه به زندگی شخصی این افراد می‌پردازد: کودکی در کاخ‌ها، ترس دائمی از توطئه، آموزش در محیطی ایدئولوژیک و درعین‌حال دسترسی به امتیازاتی که از مردم عادی دریغ شده است؛ اما در پس این امتیازات، اغلب نوعی تنهایی عمیق، پارانویا و بحران هویت دیده می‌شود. فرزندان دیکتاتورها معمولاً نه زندگی عادی داشته‌اند و نه امکان انتخاب آزادانه‌ی مسیر خود را.
یکی از فصل‌های تأثیرگذار کتاب به فرزندان استالین اختصاص دارد. نوردلینگر نشان می‌دهد که چگونه نام استالین نه‌تنها برای میلیون‌ها شهروند شوروی، بلکه برای فرزندان خودش نیز باری ویرانگر بوده است. خودکشی، اعتیاد، سرکوب عاطفی و تلاش برای فرار از نام خانوادگی، همگی در زندگی آن‌ها دیده می‌شود. در این روایت‌ها، استالین نه فقط یک دیکتاتور، بلکه پدری سرد، خشن و غایب تصویر می‌شود که حتی در خانه نیز همان منطق قدرت و ترس را حاکم کرده است.
در مقابل، برخی فرزندان دیکتاتورها کوشیده‌اند از گذشته فاصله بگیرند و حتی علیه آن موضع بگیرند. نوردلینگر با احترام، اما بدون رمانتیزه ‌کردن، به این تلاش‌ها می‌پردازد و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اعلام برائت اخلاقی از پدر یا مادر کافی است؟ آیا جامعه حق دارد این افراد را صرفاً براساس نام خانوادگی‌شان قضاوت کند؟ این پرسش‌ها کتاب را به اثری فلسفی ـ اخلاقی تبدیل می‌کند که فراتر از تاریخ سیاسی می‌رود.
نثر نوردلینگر روشن، دقیق و بدون اغراق است. او از قضاوت‌های شتاب‌زده پرهیز می‌کند و اجازه می‌دهد واقعیت‌های زندگی این افراد خود سخن بگویند. بااین‌حال، نویسنده هرگز جنایت‌های دیکتاتورها را نسبی‌سازی نمی‌کند. تمایز ظریفی میان «درک شرایط انسانی فرزندان» و «توجیه نظام‌های سرکوبگر» در سراسر کتاب حفظ شده است.
یکی از دستاوردهای مهم کتابِ دیکتاتورزاده‌ها این است که مفهوم «گناه موروثی» را به چالش می‌کشد. کتاب به ما یادآوری می‌کند که مسئولیت اخلاقی فردی را نمی‌توان به‌سادگی به نسل بعدی تعمیم داد، هرچند که سایه‌ی جنایت‌های تاریخی هرگز به‌طور کامل از میان نمی‌رود. این نگاه، به‌ویژه در جهانی که هنوز با پیامدهای دیکتاتوری‌ها و حکومت‌های توتالیتر دست‌وپنجه نرم می‌کند، اهمیتی دوچندان دارد.
درنهایت، «دیکتاتورزاده‌ها» کتابی است درباره‌ی انسان‌هایی که میان عشق خانوادگی، حقیقت تاریخی و قضاوت اجتماعی گرفتار شده‎‌اند. نوردلینگر با نگاهی متعادل و انسانی، ما را وادار می‌کند نه‌فقط به دیکتاتورها، بلکه به اثرات عمیق و ماندگار قدرت بر نسل‌های بعدی بیندیشیم. 


قسمتی از کتاب «دیکتاتورزاده‌ها» نوشته‌ی جی نوردلینگر:
همان‌طور که حافظ اسد رئیس حزب بعث سوریه بود، صدام حسین هم رئیس حزب بعث عراق بود. اسد توانست حکومت را به پسرش بسپارد اما صدام و خانواده‌اش چنین فرصتی نصیبشان نشد. گرچه دو حزب بعث شاخه‌های یک درخت بودند یا روی یک شاخه رشد کردند، اما آن‌ها منفعتی که برای هم نداشتند هیچ، دشمنانی سرسخت هم بودند.
صدام حسین از 1979 تا زمانی‌که امریکایی‌ها او را در آوریل 2003 واژگون کردند بر این کشور حکمرانی کرد. حکومت صدام، مطلقه و استبدادی شخصی و فراگیر بود. ژنرال سادا در کتابش یک جمله‌ی قابل‌توجه دارد: «طی 35 سال فرمانروایی وحشت دیکتاتور، او عراق را به کشوری تبدیل کرد و آن را از 25 میلیون مرد و زن سختکوش به تنها یک مرد تقلیل داد.» عراق کم‌وبیش نمایشی تک‌نفره بود، نمایش یک خاندان. صدام ستایشگر بزرگ استالین و رهرو او بود. صدام همیشه دوست داشت یکی از قاعده‌های کلی استالین را نقل کند: «مردی نباشد، هیچ مشکلی نیست.» یعنی اگر می‌خواهی کسی را حذف کنی، او را بکش، بعد هیچ مشکلی نخواهی داشت. برای صدام، این فقط مفهومی نظری نبود. سادا می‌نویسد: «او واقعاً در کارهای اهریمنی بی‌همتا بود.» امریکایی‌ها، صدام را در دسامبر 2003 دستگیر و عراقی‌ها سه سال بعد در 30 دسامبر 2006 اعدامش کردند.

او در 28 آوریل 1937 متولد شد. خانواده‌ای آشفته داشت و توسط عموی مادری‌اش خیرالله تلفاح بزرگ شد. این مرد که شیفته‌ی هیتلر بود، مربی و مرشد او و به‌گونه‌ای پدرش بود. در سال 1940 خیرالله کتابی کم‌حجم به نام سه موجودی که خدا نباید خلق می‌کرد: فارس‌ها، یهودی‌ها و مگس‌ها را نوشت.
او بعدها شهردار بغداد شد. در میان بچه‌های او دختری به نام ساجده هم بود که همسن صدام بود. همچنین پسری به نام عدنان ـ که بعداً در این داستان ایفای نقش می‌کند. وقتی ساجده و صدام کوچک بودند، عقدی نانوشته بین دو عموزاده نوشته شد.
براساس بیشتر منابع، آن‌ها در سال 1958 ازدواج کردند. ساجده آن زمان معلم مدرسه‌ی ابتدایی بود و صدام هم در ابتدای حرفه‌ی سیاسی آدمکشی‌اش قرار داشت. آن دو از 1964 تا 1972 پنج فرزند به دنیا آوردند. صدام در سال 1978 چیزی جالب‌توجه به یک مجله‌ی مختص زنان گفت: «مهم‌ترین مسئله‌ درباره‌ی ازدواج این است که مرد نباید به زن اجازه بدهد که فقط به‌خاطر اینکه او زن است احساس ستم کند.» اهمیتی ندارد که او چه می‌گفت، صدام را با یک ترقی‌خواه اشتباه نگیرید.    

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط