مذاکره با مرگ/ نوشته‌ای درباره‌ی نویسندگی

1 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


کتاب «مذاکره با مرگ» نوشته‌ی مارگارت اتوود را انتشارات کتاب دیدآور به چاپ رسانده است. این کتاب، یکی از جدی‌ترین، دقیق‌ترین و درعین‌حال شاعرانه‌ترین آثاری است که درباره‌ی ماهیت نویسندگی نوشته شده است. مارگارت اتوود، نویسنده‌ی کانادایی و خالق آثاری چون «سرگذشت ندیمه»، در این کتاب نه‌فقط به روش‌های نوشتن، که به چرایی نوشتن می‌پردازد؛ به این پرسش بنیادین که چرا نویسنده می‌نویسد، از کجا می‌نویسد، با چه چیزی می‌جنگد و به چه چیزی نزدیک می‌شود.
این کتاب برخلاف آثار آموزشی کلاسیک درباره‌ی نویسندگی، دستورالعمل‌محور نیست. اتوود نمی‌خواهد به خواننده بگوید «چگونه» بنویسد؛ او بیشتر از این می‌گوید که نوشتن چیست، نویسنده کیست و سایه‌ای که همیشه همراه اوست چگونه بر تمام مسیر خلاقانه سایه می‌اندازد. درواقع، عنوان کتاب نیز استعاره‌ای از همین سایه است: نویسنده همیشه در حال گفت‌وگو با مردگان است ـ مردگان واقعی، نویسندگان گذشته، نسخه‌های پیشین خود و تمام صداهایی که در طول تاریخ در متن‌ها مانده‌اند.
اتوود در این کتاب از تجربه‌ی چند دهه نویسندگی، مطالعه، یادگیری و زیستن در جهان ادبیات سخن می‌گوید. این کتاب در اصل مجموعه‌ای از شش سخنرانی است که او در سال 2000 در دانشگاه کمبریج ایراد کرد. همین فرم شفاهی بودن، به کتاب حال‌و‌هوایی صمیمی می‌دهد، انگار نویسنده روبه‌روی ما نشسته و درباره‌ی رازهای کارش حرف می‌زند.

مارگارت اتوود

اتوود از ابتدا روشن می‌کند که دغدغه‌ی اصلی‌اش تحلیل نقش اجتماعی، فرهنگی و حتی اسطوره‌ای نویسنده است. او می‌پرسد چرا کسی تصمیم می‌گیرد بنویسد، چرا نوشتن برای او ضرورتی می‌شود و چه چیزی در نوشتن است که آن را تبدیل به کاری خطرناک، مهجور و گاهی نامرئی می‌کند.
او همچنین با طنز گزنده‌اش که همیشه در نوشته‌هایش حضور دارد، نشان می‌دهد که نوشتن یک عمل فردی است؛ اما اثرش اجتماعی است؛ یک کنش اخلاقی، اما گاهی بدون آنکه نویسنده بداند از کجا آمده و به کجا می‌رود.
به نظر اتوود، نویسنده همیشه با گذشته در ارتباط است. او با متون، خاطرت، اشباح ادبی و حتی با خودِ گذشته‌اش حرف می‌زند. وقتی می‌نویسد، همیشه با چیزی که دیگر نیست، وارد گفت‌وگو می‌شود.
او توضیح می‌دهد که نوشتن، نوعی سفر به سرزمین نیمه‌تاریک است؛ سفری که در آن نویسنده باید با چیزهایی روبه‌رو شود که دیگران از آن فرار می‌کنند: ترس، خاطره، تاریخ، فقدان و رؤیاهایی که از مرزهای واقعیت عبور کرده‌اند. به همین دلیل است که او این فرآیند را مذاکره می‌نامد ـ چراکه نویسنده باید تصمیم بگیرد کدام بخش از این تاریکی را به صفحه بیاورد و کدام را وانهد.
این استعاره همچنین به سنت‌های ادبی اشاره دارد. هیچ نویسنده‌ای در خلأ نمی‌نویسد؛ همه روی شانه‌ی نسل‌ها می‌ایستند، از آن‌ها تأثیر می‌گیرند، با آن‌ها جدل می‌کنند یا علیه‌شان می‌نویسند. پس نوشتن همیشه گفت‌وگویی است با متونی که پیش‌تر آفریده شده‌اند.
اتوود در این کتاب، از تجربه‌های کودکی‌اش در کانادا می‌گوید، جایی که در آن، کتاب‌ها پناهگاه او بودند و او را از جهان بیرونی جدا می‌کردند. اتوود معتقد است که نویسنده، هم در جهان واقعی زندگی می‌کند و هم هم‌زمان در جهان زبان. همین دوگانگی، او را از دیگران متمایز می‌کند و گاهی حتی باعث می‌شود دیگران او را موجودی عجیب یا مرموز بدانند.

بااین‌حال، به باور او، این دگردیسی هرگز کامل نیست. نویسنده همیشه در آستانه باقی می‌ماند؛ نه کاملاً درون جهان ادبیات است، نه به‌طور کامل از جهان روزمره جدا می‌شود. این میانه ‌بودن، همان فضایی است که خلاقیت در آن شکل می‌گیرد. 
اتوود در ادامه به این سؤال می‌پردازد که نویسنده چه کسی است و نقش او در جامعه چیست. او نویسندگان را به موجوداتی دو یا حتی سه‌گانه تشبیه می‌کند: فردی واقعی با زندگی روزمره، صدایی که در متن خلق می‌شود و میانجی‌ای میان جهان واقع و جهان خیال.
نویسنده با ارجاع به سنت داستان‌گویی در فرهنگ‌های مختلف ـ از شمن‌های قدیمی گرفته تا شاعران کلاسیک و رمان‌نویسان مدرن ـ توضیح می‌دهد که نویسنده همیشه نقشی فراتر از روایت‌گری داشته است: او گاهی پیام‌رسان بوده، گاهی نگهبان حافظه و گاهی کسی که حقیقت‌های ناپدیدشده را زنده می‌کند. 
به همین دلیل، جامعه همیشه با ترکیبی از احترام و ترس به نویسنده نگاه کرده است؛ چون نویسنده قدرت دارد چیزهایی را برملا کند که دیگران ترجیح می‌دهند پنهان بماند.

مذاکره با مرگ (نوشته ای درباره ی نویسندگی)

مذاکره با مرگ (نوشته ای درباره ی نویسندگی)

دیدآور
افزودن به سبد خرید 290,000 تومان


قسمتی از کتاب «مذاکره با مرگ» نوشته‌ی مارگارت اتوود:
من در دنیایی از دوگانگی‌ها بزرگ شدم. نسل ما تلویزیون نداشت. عصر کتاب‌های مصور بود و ابرقهرمان کسی بود که یک شخصیت دیگر هم داشت، شخصیتی معمولی که درواقع هیچ بود. سوپرمن درواقع همان کلارک کنت عینکی بود. کاپیتان مارول همان بیلی بتسون روزنامه‌فروش و فلج بود. بتمن نجات‌بخشی بود که در زندگی واقعی نقش عیاشی ثروتمند را بازی می‌کرد. بی‌راه می‌گویم؟ من هم مثل هر کودک دیگری تحت تأثیرشان قرار گرفته بودم. می‌خواستیم مثل ابرقهرمان‌ها عظیم و قدرتمند و خوش‌طینت باشیم. خودمان درواقع همان نام‌های مستعاری بودیم که زندگی‌هایی عادی داشتند، حقیر و ضعیف و جایزالخطا بودند و تحت سلطه‌ی ابرقدرت‌ها قرار می‌گرفتند. ییتس و نظریه‌ی شخصیتش هیچ اثری بر ما نداشت.
خبر نداشتیم ابرقهرمان‌هایی که می‌ستودیم بارقه‌های خورشید در حال غروب جنبش رمانتیک بودند. بله، پیش‌تر هم چنین دوگانگی‌ها و پنهان‌کاری‌هایی وجود داشتند. ادیسه چهره‌اش را تغییر داد تا وارد تالارش در ایتاکا شود؛ در مسیحیت، خداوند در قامت عیسای ناصری و نجاری تهی‌دست به زمین آمد؛ اُدین و زئوس و سنت پیتر مثل گداها دور دنیا می‌پلکیدند تا به آن‌هایی که خوب رفتار می‌کردند پاداش دهند و حق دیگران را کف دستشان بگذارند. صاحبان مکتب رمانتیسم به‌طرز ماهرانه‌ای به این دوگانگی محبوبیت بخشیدند تا به‌عنوان یک اصل، به‌ویژه از هنرمندان، انتظار رود. 
آیزایا برلین در کتاب «ریشه‌های رمانتیسم» بهتر از هرکس دیگری تفاوت بین هنرمند یا نویسنده‌ی روشن‌فکر قرن هجدهم (خادم ایده‌های جهانی، حافظ استقرار و تحت حمایت قدرت‌ها) و نسخه‌ی رمانتیک چموش و بی‌نوایی را که بیشتر از هر جای دیگری در اپرای لا بوهم پوچینی محبوب شده است به تصویر می‌کشد. آن‌ها در خلوت خود گرسنگی می‌کشند و شاهکار خلق می‌کنند درحالی‌که مابقی جامعه سر میز مادیات می‌نشینند، پرخوری می‌کنند، باد گلو می‌زنند و اهمیتی نمی‌دهند. هنرمندان هم‌چنان صاحب هویت‌ها و قدرت‌های رازآلود هستند و اگر آیندگان قدرشان را بدانند، دست بالا را خواهند داشت. چیزی بیش از آنچه که به نظر می‌رسد در چنته دارند!

مذاکره با مرگ را هدی طاهری ترجمه کرده و کتاب حاضر در 208 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.      
    

 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط