معرفی کتاب: گـرسنه

1 روز پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


«گرسنه» نوشته‌ی کنوت هامسون یکی از آثار بنیادین ادبیات مدرن است؛ رمانی که نه‌فقط داستان فقر و تنگدستی، بلکه کاوشی عمیق در ذهن انسانی است که در مرز فروپاشی روانی و کرامت فردی سرگردان مانده است. «گرسنه» اثری پیشرو محسوب می‌شود؛ چراکه پیش از جریان‌های مدرنیستی قرن بیستم، تمرکز خود را از روایت بیرونی و ماجراهای کلاسیک به درون ذهن شخصیت اصلی منتقل می‌کند. هامسون در این رمان، انسان را نه به‌عنوان قهرمانی کنش‌گر، بلکه به‌مثابه ذهنی ناآرام، متناقض و شکننده به تصویر می‌کشد.
داستان «گرسنه» حول محور یک نویسنده‌ی جوان بی‌نام می‌چرخد که در شهر کریستیانا (اُسلوی امروزی) زندگی می‌کند. او نه شغلی ثابت دارد و نه منبع درآمدی مشخص. تمام امیدش به نوشتن مقاله‌ها و متن‌هایی است که شاید در روزنامه‌ها چاپ شوند و پول اندکی نصیبش کنند؛ اما این امید اغلب به یأس بدل می‌شود. گرسنگی جسمی، کم‌کم به گرسنگی روانی و وجودی تبدیل می‌شود؛ گرسنگی‌ای که نه‌فقط شکم، بلکه ذهن، عزت‌نفس و رابطه‌ی او با جهان را می‌فرساید.
هامسون در این رمان، فقر را نه به‌شکل گزارشی اجتماعی، بلکه به‌صورت تجربه‌ای زیسته و درونی روایت می‌کند. خواننده با شخصیتی مواجه است که بارها می‌توانست با دروغ، التماس یا پذیرفتن کمک دیگران از وضعیت اسفبارش خارج شود، اما غرور و نوعی اخلاق شخصی پیچیده مانع اوست. همین تضاد میان نیاز شدید به بقا و امتناع از تسلیم ‌شدن، یکی از محورهای اصلی رمان را می‌سازد. قهرمان «گرسنه» انسانی است که حتی در اوج فلاکت، می‌خواهد استقلال و شأن خود را حفظ کند، هرچند این پافشاری به قیمت رنج بیشتر تمام شود.

کنوت هامسون در جوانی

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی «گرسنه»، شیوه‌ی روایت آن است. هامسون با استفاده از تک‌گویی‌های درونی، جریان سیال ذهن و توصیف‌های لحظه‌به‌لحظه از حالات روانی شخصیت، خواننده را مستقیماً وارد ذهن آشفته‌ی راوی می‌کند. افکار او مدام از امید به ناامیدی، از اعتمادبه‌نفس به خودتحقیری و از رؤیاپردازی به هذیان تغییر می‌کند. گرسنگی، این نوسان‌ها را تشدید می‌کند و مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ می‌سازد. در نتیجه، رمان بیشتر از آنکه روایتی خطی از حوادث باشد، ثبت ضربان‌های ذهن انسانی است که زیر فشار فقر و تنهایی می‌تپد.
شهر در «گرسنه» نقشی بسیار مهم دارد. کریستیانا نه صرفاً پس‌زمینه‌ای برای وقایع، بلکه موجودی زنده و بی‌رحم است که شخصیت اصلی را می‌بلعد. خیابان‌ها، اتاق‌های سرد، کافه‌ها و ادارات روزنامه‌ها همگی فضاهایی هستند که بی‌تفاوتی جهان نسبت به رنج فرد را بازتاب می‌دهند. راوی در میان جمعیت احساس تنهایی عمیق‌تری می‌کند؛ گویی شهر با تمام شلوغی‌اش، هیچ جایی برای او ندارد. این تصویر از شهر مدرن، بعدها در آثار نویسندگان بزرگی چون کافکا و دوبلین جویس پژواک پیدا می‌کند.
رابطه‌ی راوی با نوشتن نیز یکی از محورهای مهم رمان است. نوشتن برای او هم نجات‌بخش است و هم منبع عذاب. هر مقاله‌ای که می‌نویسد، می‌تواند راه نجاتی موقت از گرسنگی باشد، اما هم‌‌زمان، وسواس کمال‌گرایانه و حساسیت افراطی‌اش نسبت به کیفیت متن، او را از پذیرش سازش‌های لازم بازمی‌دارد. نوشتن در «گرسنه» نه حرفه‌ای ساده، بلکه میدان نبردی درونی است؛ جایی که خلاقیت با فقر، و آرمان با واقعیت درگیر می‌شوند.

از منظر تاریخی «گرسنه» نقطه‌ی عطفی در گذار از رئالیسم به مدرنیسم محسوب می‌شود. هامسون با این رمان، علیه سنت داستان‌گوییِ مبتنی بر پیرنگ‌های پرحادثه و شخصیت‌های تیپیک شورش می‌کند و توجه را به جزئیات ذهنی و روانی معطوف می‌سازد. تأثیر این اثر را می‌توان در نوشته‌های نویسندگانی چون فرانتس کافکا، هرمان هسه و حتی آلبر کامو مشاهده کرد؛ نویسندگانی که آن‌ها نیز به‌ تنهایی، بیگانگی و بحران هویت انسان مدرن پرداخته‌اند.
با وجود تمام تاریکی‌ها، «گرسنه» رمانی کاملاً نومیدانه نیست. در لابه‌لای رنج‌ها، نوعی اراده‌ی سرسخت برای ادامه ‌دادن دیده می‌شود. راوی بارها تا مرز فروپاشی پیش می‌رود، اما باز هم به شکلی غریزی به زندگی چنگ می‌زند. این پایداری، هرچند عقلانی یا قهرمانانه نیست، اما انسانی و صادقانه است. هامسون نشان می‌دهد که حتی در شرایطی که معنا فرو می‌ریزد، خودِ زیستن می‌تواند به شکلی غریزی ادامه یابد.
درنهایت، «گرسنه» رمانی است درباره‌ی انسانِ تنها در جهان مدرن؛ انسانی که میان نیازهای جسمی، آرزوهای ذهنی و فشارهای اجتماعی گرفتار شده است. این کتاب نه پاسخی روشن ارائه می‌دهد و نه پایانی آرام‌بخش دارد، اما با صداقت و جسارتی کم‌نظیر، تجربه‌ای انسانی را ثبت می‌کند که همچنان پس از بیش از یک قرن، برای خواننده‌ی امروزی آشنا و تکان‌دهنده است. «گرسنه» بیش از آنکه داستان فقر باشد، داستان ذهنی است که زیر بار گرسنگی، جهان را به شکلی دیگر می‌بیند و همین نگاه، آن را به یکی از ماندگارترین آثار ادبیات جهان تبدیل کرده است.

گرسنه (ادبیات کلاسیک جهان)

گرسنه (ادبیات کلاسیک جهان)

علمی و فرهنگی
افزودن به سبد خرید 400,000 تومان

قسمتی از کتاب «گرسنه» نوشته‌ی کنوت هامسون:
شبی در بیرون سرگردان بودم. باز هم به قبرستانی رفته، مشغول نوشتن مقاله برای روزنامه شدم. در همین حیص‌وبیص، ساعت ده شب شده بود و می‌خواستند درهای قبرستان را ببندند. گرسنه‌ام بود و بسیار هم گرسنه بودم. بدبختانه ده کورون، مدت زیادی دوام نکرد. دو سه روز می‌شد که غذا نخورده بودم و به محض اینکه قلم به دست می‌گرفتم، خسته می‌شدم و احساس ضعف می‌کردم. یک غاز سیاه نداشتم و در جیبم جز یک دسته کلید و یک نیمه قلم‌تراش چیزی نبود. وقتی در قبرستان را بستند، چاره‌ای نبود جز اینکه یک‌راست به خانه بروم؛ ولی باز مدتی بی‌مقصد این‌وروآن‌ور پرسه زدم. 
اتاقم به اندازه‌ای تاریک و خلوت بود که در باطن، از آن خوف داشتم. سابقاً حلبی‌سازی در این اتاق کار می‌کرد؛ ولی حالا که او رفته بود، به من اجازه داده بودند موقتاً در آنجا سکونت کنم. باری برای وقت‌گذراندن، این‌طرف و آن‌طرف گشت زده، از جلوی زندان گذشتم و سپس به کنار دریا رفتم و به کرانه‌ی راه‌آهن رسیدم و آنجا روی نیمکتی نشستم. آن موقع هیچ‌گونه اندوهی خاطرم را مکدر نمی‌ساخت. تماشای بندرگاه در تیرگی آرام و دل‌انگیز شب، حالت مسرت و صفا به من می‌داد و بدبختی‌ها را از یادم می‌برد. 
به عقل ناقص چنین می‌رسید که قطعه‌ای که نوشته‌ام، از بهترین چیزهایی است که تابه‌حال به قلم آورده‌ام. خواستم با خواندن آن خود را شاد و خوش‌دل سازم. نوشته را از جیب بیرون کشیدم و برای اینکه خوب ببینم، نزدیک چشم آوردم و صفحه‌به‌صفحه مرور کردم. بالاخره حوصله‌ام سررفت و دوباره آن را در جیب نهادم.  

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط