میزانسن: فاوستوس
نمایشنامهی فاوستوس نوشتهی دیوید ممت، بازخوانی مدرن و رادیکالی از اسطورهی کهن فاوست است؛ اسطورهای که از قرون وسطی تا امروز، بارها در ادبیات و فلسفهی غرب بازآفرینی شده و همواره به مسئلهی میل انسان به قدرت، دانش و عبور از مرزهای اخلاقی پرداخته است. ممت که بیش از هر چیز به عنوان نمایشنامهنویسی شناخته میشود که زبان را به میدان نبرد اخلاق و قدرت بدل میکند، در این اثر نیز روایت کلاسیک فاوست را از لایههای اسطورهای و رمانتیک تهی کرده و آن را به مسئلهای عریان، تلخ و امروزی بدل میسازد؛ مسئلهای دربارهی انتخاب، فریب، خودخواهی، و بهای معامله با شیطان، نه بهعنوان موجودی ماورایی، بلکه به مثابه ساختاری انسانی و اجتماعی.
فاوستِ ممت، برخلاف نسخههای پیشین که در آنها قهرمان داستان معمولاً دانشمندی بزرگ یا روشنفکری تشنهی حقیقت است، انسانی معمولیتر و بهمراتب خاکیتر است. او نه در پی کشف رازهای کیهان، بلکه در پی رهایی از ملال، ناکامی و ترسهای درونی خویش است. دراینجا، فاوست بیشازآنکه نماد عطش بیپایان دانش باشد، نماد انسانی است که نمیتواند محدودیتهای خود را بپذیرد و میخواهد با میانبُر، با معامله و یا با دروغی بزرگ، از مسئولیت زندگی بگریزد. همین تغییر زاویهدید، نمایشنامهی ممت را به اثری عمیقاً معاصر بدل میکند؛ چرا که انسان امروز نیز بیش از هر زمان دیگری درگیر وسوسهی موفقیت سریع، قدرت بیزحمت و حذف اخلاق به نفع منفعت است.
دیوید ممت
یکی از ویژگیهای برجستهی فاوستوس، زبان آن است. دیوید ممت، که زبان شکسته، بریدهبریده و پرتنش او امضای هنریاش محسوب میشود، در این نمایشنامه نیز دیالوگهایی خلق میکند که همزمان ساده، خشن و چندلایهاند. شخصیتها اغلب مستقیم حرف نمیزنند، جملات نیمهتمام میمانند، معناها پشت سکوتها پنهان میشوند و حقیقت در لابهلای مکثها و تکرارها سرک میکشد. این زبان، بهخوبی وضعیت روانی فاوست را منعکس میکند: ذهنی آشفته، مردد و گرفتار در شبکهای از خودفریبی. شیطانِ ممت نیز دقیقاً در همین زبان عمل میکند؛ نه با وعدههای شاعرانه، بلکه با منطق سرد، استدلالهای شبهعقلانی و پیشنهادهایی که بیشازحد معقول به نظر میرسند.
در فاوستوس، شیطان موجودی فراطبیعی با شاخ و دم نیست! بلکه چهرهای آشنا دارد؛ شبیه مدیر، مشاور یا حتی دوست. او نمایندهی همان صدای درونی است که همواره انسان را به توجیه انتخابهای غیراخلاقیاش دعوت میکند. ممت در اینجا به وضوح نشان میدهد که شر، اغلب در لباس عقلانیت ظاهر میشود و نه در هیئت هیولا. معاملهی فاوست با شیطان، معاملهای آگاهانه است؛ فاوست میداند چه چیزی را میفروشد، اما گمان میکند میتواند پیامدهای آن را کنترل کند. این توهم کنترل، یکی از محورهای اصلی نمایشنامه است و ممت بارها نشان میدهد که چگونه انسان، با تکیه بر عقل ابزاری، خود را به دام میاندازد.

از منظر ساختار، فاوستوس نمایشی فشرده و مینیمال است. ممت از صحنهپردازیهای پیچیده و روایتهای پرشاخوبرگ پرهیز میکند و تمرکز خود را بر گفتوگو و کنشهای درونی شخصیتها میگذارد. این سادگی ظاهری، به نمایش اجازه میدهد که مفاهیم سنگین اخلاقی و فلسفی را بدون شعارزدگی مطرح کند. تماشاگر یا خواننده، نه با موعظه، بلکه با موقعیتهایی روبهرو میشود که ناگزیر او را به قضاوت وامیدارند: اگر جای فاوست بودیم، چه میکردیم؟ آیا ما نیز در زندگی روزمرهمان، هر روز معاملههای کوچک و بزرگ با شیطان انجام نمیدهیم؟
یکی دیگر از تفاوتهای مهم فاوستوس دیوید ممت با نسخههای کلاسیک، نگاه او به مفهوم رستگاری است. در آثار پیشین، اغلب روزنهای برای نجات فاوست وجود دارد ؛ یا از طریق عشق، یا پشیمانی، یا دخالت نیرویی متعالی. اما در جهان ممت، رستگاری مفهومی مُبهم و شاید حتی ناممکن است. او جهان را جایی میبیند که در آن، انتخابها پیامد دارند و هیچ نیرویی بیرون از انسان، مسئول پاککردن اشتباهات او نیست. این نگاه بدبینانه اما صادقانه، فاوستوس را به اثری تکاندهنده بدل میکند؛ نمایشی که نه تسلی میدهد و نه وعدهی رهایی، بلکه مخاطب را با مسئولیت انتخابهایش تنها میگذارد.
قسمتی از نمایشنامهی فاوستوس نوشتهی دیوید ممت:
دوست: آیا پس نام و آوازه را طرد میکنی؟
فاوستوس: آن را میپذیرم؛ لیک در پیِ دانشم.
دوست: پس آیا میخواستی اثر خویش بینام به نشر دهی؟
فاوستوس: کشف شود، اعتراف میکنم. آیا من هرزهگَردم؟ دزدم؟ آدمکُشام؟ شهرت میطلبم. و چون بزهکار نخست داد میزنم: «چه کردهام؟» و پس: «چه کسی زیان دید؟» آری، شهرت میخواهم؛ برای آثارم، و شهرتی فراتر از آنها، تا نام فاوستوس جدا از کارها بدرخشد. بخوان، روزنامه را.
دوست: برای تو بخوانم؟
نمایی از نمایش فاستوس
فاوستوس: مردِ صادق از فروتنی میباید نگاه برگیرد، که میل بدان ناپسند است .جراید.
دوست: نگارششان؟
فاوستوس: خواندنشان، آری. لیک نگاشتنشان جنایتیست بر ضد طبیعت. بگو، چه از من نوشتهاند؟
دوست: به خدا، بگذار از این موسم جشن بگذریم. حالِ پسر چهگونه است؟
فاوستوس: سردی بر سینه دارد. بخوان گزارش را برایم.
دوست: (روزنامهای را برمیدارد و میخواند)...که...
فاوستوس:...خواهش میکنم...
نمایی از نمایش فاستوس
دوست: ... چنان که میدانی، چشمانم ناتوانند.
فاوستوس: ...نُقصان را با تمرکز جبران کن.
دوست: اینک دانشمندِ نامدارِ ما، قهرمان محلیِ ما...
فاوستوس: و اینک بر نوشته میافزایم: خوکی مُرده نیز گهگاه دُرّی مییابد. بخوان، ادامه بده...
دوست: فاوستوس، طبیبِ نخستینِ ما و دانشورِ دانایان.
فاوستوس: چه اِسراف کلامیست...
دوست: «...که رنج بردهست برای»، و دیگر سخنان...
نمایی از نمایش فاستوس
فاوستوس: ...من در پاسخشان قلم بر کاغذ مینهم.
دوست: «و ادامه میدهد، چنانکه منابع ما خبر میدهند...»
فاوستوس: این منابع کیستند؟
دوست: دوستان خودت و دوستداران معرفت.
فاوستوس: آه، آری، آن جماعتِ امیدوار، جویندگان نور؛ آنان که با استعدادی میانه، پرستندگان نبوغاند؛ و آن میانمایگان که خود در وجودش تردید دارند. چه کسانی را کم دارم؟