گاوها و آدمها / وقتی همه قاتلاند
کتاب «گاوها و آدمها» نوشتهی آنا پائولا مایا را نشر خوب به چاپ رسانده است. این کتاب، یکی از آثار شاخص ادبیات معاصر برزیل است که با نثری بیرحمانه، عریان و عمیق، به تاریکترین لایههای زیست انسانی میپردازد. این رمان کوتاه اما تکاندهنده، نمونهی بارزی از ادبیاتی است که نه برای دلخوشی، بلکه برای روبهرو کردن خواننده با خشونت، تنهایی، زوال اخلاق و مرز باریک میان انسان و حیوان نوشته شده است. مایا در این اثر، جهانی خلق میکند که در آن مرگ امری روزمره است و خشونت نه استثنا، بلکه قاعدهی زندگی است.
داستان در فضایی بسته و خفقانآور میگذرد؛ مکانی دورافتاده که در آن کشتارگاهها، محل دفن حیوانات، و مشاغل مرتبط با مرگ و لاشه، بخش اصلی زندگی ساکنان را تشکیل میدهند. شخصیتهای اصلی، مردانی هستند که شغلشان کشتن است: ذبح حیوانات، دفن لاشهها یا پاکسازی بقایای مرگ. این مردان، در ظاهر با حیوانات سروکار دارند، اما رفتهرفته روشن میشود که مرز میان «گاوها» و «انسانها» در حال فروپاشی است. عنوان کتاب که به وضوح یادآور «موشها و آدمها» اثر جان اشتاینبک است، بهصورت آگاهانه به این همسنگی دردناک اشاره میکند: انسانها نیز همچون دامها، در چرخهای از خشونت، استثمار و نابودی گرفتارند.
آنا پائولا مایا در این رمان، شخصیتپردازی کلاسیک و روانشناختی را کنار میگذارد و به جای آن، تیپهایی انسانی خلق میکند که بیش از آنکه فردی باشند، نمایندهی یک وضعیتاند. این مردان کمحرف، خشن و منزوی، گذشتهای مبهم دارند و آیندهای حتی مبهمتر. گفتوگوها کوتاه، گاه بریدهبریده و اغلب تهی از احساسات متعارفاند. سکوت در این کتاب نقش مهمی دارد؛ سکوتی که همزمان سنگین، تهدیدکننده و افشاگر است. در این جهان، کلمات اضافیاند؛ زیرا خشونت خود سخن میگوید.
آنا پائولا مایا
نثر مایا یکی از برجستهترین ویژگیهای «گاوها و آدمها»ست. نثری سرد، مینیمالیستی و دقیق که از توصیفهای شاعرانه یا احساساتی پرهیز میکند. او با جملاتی کوتاه و مستقیم، تصاویری خلق میکند که بهشدت بصری و درعینحال آزاردهندهاند. توصیف صحنههای کشتار، خون، بوی لاشهها و بدنهای فرسوده، بدون اغراق و بدون تلاش برای شوکه کردن مصنوعی انجام میشود؛ همین بیطرفی ظاهری، اثر را چندبرابر هولناک میکند. خواننده نه با یک داستان ترسناک، بلکه با واقعیتی عادیشده از خشونت روبهروست.
یکی از محورهای اصلی رمان، عادی شدن مرگ است. مرگ در این کتاب نه پایانی تراژیک، بلکه بخشی از روند طبیعی زندگی است؛ همانطور که برای گاوها، کشتار سرنوشت محتوم است، برای انسانهای این داستان نیز نابودی تدریجی جسم و روح امری اجتنابناپذیر جلوه میکند. مایا بهخوبی نشان میدهد که چگونه تکرار خشونت، حساسیت اخلاقی را از بین میبرد و انسان را به موجودی بیتفاوت بدل میکند. در این جهان، همدلی جایی ندارد و حتی رنج نیز به عادتی روزمره تبدیل شده است.
رمان همچنین خوانشی اجتماعی و سیاسی دارد. «گاوها و آدمها» را میتوان نقدی تند بر نظامهای اقتصادی و اجتماعیای دانست که انسانها را به ابزار کار، مصرف و نابودی تبدیل میکنند. مشاغل شخصیتها تصادفی نیستند؛ آنها در پایینترین لایههای جامعه قرار دارند، جایی که زندگی انسان ارزشی بیش از زندگی حیوان ندارد. مایا بدون شعار دادن، نشان میدهد که چگونه فقر، انزوا و فقدان انتخاب، انسان را به چرخهای از خشونت میکشاند که خروج از آن تقریباً ناممکن است.
از منظر نمادین، حیوانات در این کتاب صرفاً موجوداتی برای ذبح نیستند، بلکه آینهای برای انسانها محسوب میشوند. رفتار با گاوها، شیوهی کشتن آنها و بیتفاوتی نسبت به دردشان، بازتابی از همان رفتاری است که جامعه با انسانهای حاشیهنشین دارد. مرز میان شکارچی و قربانی مدام جابهجا میشود و این پرسش اساسی را مطرح میکند: چه چیزی انسان را انسان نگه میدارد، وقتی همدلی، اخلاق و معنا از زندگی حذف شدهاند؟
فضاسازی رمان، بسته و خفهکننده است. طبیعت در این کتاب نه مایهی آرامش، بلکه امتداد خشونت است: زمینهای خشک، بوی تعفن، گرما و سکون، همگی به احساس ایستایی و مرگ تدریجی دامن میزنند. زمان نیز حالتی ایستا دارد؛ گویی روزها تکرار یکدیگرند و هیچ تحول واقعیای رخ نمیدهد. این حس تکرار، خود استعارهای از زندگی شخصیتهاست که در چرخهای بیپایان گرفتار شدهاند.
درنهایت، «گاوها و آدمها» نمونهای درخشان از ادبیات سیاه معاصر است؛ اثری کوتاه اما سنگین که با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر را میگذارد. رمان مایا یادآوری میکند که ادبیات میتواند نهتنها روایتگر داستان، بلکه افشاگر حقیقتهای تلخی باشد که ترجیح میدهیم نادیده بگیریم.
قسمتی از کتاب «گاوها و آدمها» نوشتهی آنا پائولا مایا:
برانکو ژیل کار معاینهی گاوها را در یکی از آغلها تمام میکند و به یکی از کارگرها دستور میدهد تا آنها را برای شستوشو ببرد که در اسطبلی با نازلهای آبپاش سقفی انجام میشود. آنجا آب گرم روی گلهی گاوها میپاشد تا قبل از سلاخی تروتمیز بشوند.
پیش پایش گوسالهای سقط شده و پوشیده از کرم افتاده؛ بخشی از آن خورده و در لایهای تیره از جفت جنین احاطه شده است. در سه روز اخیر این دومینبار است. برانکو دست به بیل میشود و آن را از روی زمین بلند میکند و به لاشهسوزی میرساند.
کارگری که مسئول سوزاندن لاشههاست میپرسد: «باز هم؟»
برانکو ژیل که نگرانی از سروصورتش میبارد جواب میدهد: «اصلاً سردرنمیآرم. خیلی کم از این اتفاقها افتاده.»
«حتماً مریض شدن.»
«شاید، ولی فکر نمیکنم مریضی باشه. گاوهای ماده همه صحیح و سالمان.»
برانکو ژیل چند لحظهای در سکوت فرو میرود تا اینکه مرد دیگر سکوت را میشکند.
«از آخرینباری که گوسالهای اینجا به دنیا اومده خیلی وقته که میگذره.»
برانکو ژیل به گوسالهی مرده که روی گاری پهن شده نگاهی میاندازد. سعی میکند به یاد بیاورد آخرین بار کِی گوسالهای تازهمتولد را در چراگاه دیده.
برانکو ژیل زیرلبی میگوید: «دستکم شش ماه.»
مرد میگوید: «یه چیزی توی همین مایهها.» و با کمک کارگری دیگر گوساله را به سمت کوره میبرد. نفسی چاق میکند و ادامه میدهد: «چند ماه اخیر کلی گوسالهی سقطشده سوزوندم.»
گاوها و آدمها را محمد جعفرپور ترجمه کرده و کتاب حاضر در 125 صفحهی جیبی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.