پاکبازی/ در میان قتل‌های خلاقانه!

2 هفته پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


رمان «پاکبازی» نوشته‌ی جنیفر لین بارنز را نشر نون به چاپ رسانده است. این رمان چهارمین جلد از مجموعه‌ی محبوب نچرالز است؛ مجموعه‌ای که در مرز میان تریلر و روان‌شناختی، معمای جنایی و درام نوجوانانه حرکت می‌کند و با تکیه بر هوش، تحلیل ذهن انسان و بازی‌های پیچیده‌ی روانی، مخاطب را تا آخرین صفحه در تعلیق نگه می‌دارد. «همه‌چیز یا هیچ‌چیز» نه‌تنها ادامه‌ی مستقیم مسیر داستانی جلدهای پیشین است، بلکه نقطه‌ی اوج بسیاری از خطوط روایی، کشمکش‌های شخصیتی و رازهایی ا‌ست که از ابتدای مجموعه کاشته شده‌اند.
داستان همچنان حول محور کَسی هابز می‌چرخد؛ دختری نوجوان با توانایی خارق‌العاده در روان‌شناختی. کَسی می‌تواند تنها با مشاهده‌ی جزئیات رفتاری و زبانی افراد، به لایه‌های پنهان شخصیت آن‌ها نفوذ کند؛ قابلیتی که او را به عضوی کلیدی از گروهی ویژه در اف‌بی‌آی تبدیل کرده است. این گروه که با نام نچرالز شناخته می‌شود، از نوجوانانی با استعدادهای ذهنی استثنایی تشکیل شده که برای حل پرونده‌های پیچیده و خطرناک به کار گرفته می‌شوند؛ اما در پاکبازی، خطر دیگر صرفاً بیرونی نیست؛ تهدید، عمیقاً شخصی و درونی شده است.
هسته مرکزی رمان بر بازگشت یکی از تاریک‌ترین و مرموزترین دشمنان مجموعه بنا شده است: قاتلی زنجیره‌ای که نه‌فقط با ذهن قربانیان، بلکه با ذهن اعضای نچرالز بازی می‌کند. این دشمن، گذشته‌ی کَسی را نشانه می‌گیرد و زخم‌هایی را می‌گشاید که هرگز به‌طور کامل التیام نیافته‌اند. قتل حل‌نشده‌ی مادر کَسی، که سایه‌اش از جلد نخست بر زندگی او سنگینی می‌کند، در این رمان به نقطه‌ای تعیین‌کننده می‌رسد و خواننده درمی‌یابد که هیچ‌چیز در این داستان تصادفی نیست.

جنیفر لین بارنز

بارنز در پاکبازی بیش از همه بر روان‌شناسی ترس تمرکز می‌کند؛ اینکه چگونه یک قاتل می‌تواند با ایجاد الگوها، نشانه‌ها و بازی‌های ذهنی، کنترل روایت را در دست بگیرد. پرونده‌ای که نچرالز با آن مواجه‌اند، صرفاً معمایی برای حل کردن نیست، بلکه تله‌ای‌ است طراحی‌شده برای وادار کردن آن‌ها به انتخاب‌های غیرممکن. عنوان کتاب، «پاکبازی»، به‌خوبی این وضعیت را بازتاب می‌دهد: جایی که شخصیت‌ها باید همه‌چیز خود ـ امنیت، روابط و حتی سلامت روانشان ـ را روی میز بگذارند.
یکی از نقاط قوت رمان، پرداخت چندلایه‌ی شخصیت‌هاست. کَسی دیگر آن دختر سردرگم جلدهای اول نیست؛ او حالا با بهای استعدادش آشنا شده و می‌داند که هر تحلیل درست، می‌تواند هزینه‌ای عاطفی داشته باشد. کشمکش درونی او میان میل به دانستن حقیقت و ترس از پیامدهای آن، موتور احساسی داستان را شکل می‌دهد. در کنار او، شخصیت‌هایی چون مایکل تاونسند، دین وینچستر، لیا و اسلون هرکدام با بحران‌های شخصی خود روبه‌رو هستند؛ بحران‌هایی که در دل پرونده‌ی جنایی تشدید می‌شوند و مرز میان حرفه‌ای‌گری و احساسات را مخدوش می‌کنند.
از نظر ساختار روایی، پاکبازی ریتمی تند و نفس‌گیر دارد. فصل‌های کوتاه، تغییر زاویه‌ی دید محدود اما حساب‌شده و افشاگری‌های تدریجی باعث می‌شوند خواننده همواره یک قدم عقب‌تر از حقیقت حرکت کند. بارنز استادانه اطلاعات را قطره‌چکانی ارائه می‌دهد و درست در لحظه‌ای که مخاطب تصور می‌کند پاسخ را یافته، مسیر داستان را تغییر می‌دهد. این بازی مداوم با انتظارات، رمان را به تجربه‌ای اعتیادآور تبدیل می‌کند. 

تم‌های اصلی کتاب فراتر از یک داستان جنایی ساده‌اند. «پاکبازی» درباره‌ی هویت است: اینکه انسان تا چه حد با استعدادهایش تعریف می‌شود و آیا می‌توان از سرنوشتی که دیگران ـ یا حتی خودمان ـ برایمان تصور کرده‌اند، گریخت. همچنین کتاب به مفهوم کنترل می‌پردازد؛ کنترلی که قاتلان می‌کوشند از طریق ترس به دست آورند و کنترلی که نچرالز تلاش می‌کنند با شناخت ذهن انسان، آن را بازپس بگیرند. در این میان، پرسش اخلاقی مهمی مطرح می‌شود: آیا استفاده از نوجوانان در چنین بازی‌های مرگباری، حتی با رضایت خودشان، توجیه‌پذیر است؟
درنهایت، پاکبازی نقطه‌ی عطفی در مجموعه‌ی نچرالز به شمار می‌آید، رمانی که هم پاداش صبوری خوانندگانی است که از ابتدا همراه این جهان بوده‌اند و هم نمونه‌ای درخشان از تریلر نوجوانانه‌ای که مخاطب بزرگسال را نیز درگیر می‌کند. جنیفر لین بارنز با ترکیب هوشمندانه‌ی معما، روان‌شناسی و احساس، داستانی خلق کرده که نشان می‌دهد گاهی برای رسیدن به حقیقت، باید همه‌چیز را به خطر انداخت ـ حتی خودِ حقیقت را.

پاکبازی

پاکبازی

نون
افزودن به سبد خرید 399,000 تومان


قسمتی از کتاب «پاکبازی» نوشته‌ی جنیفر لین بارنز:
بریگز و استرلینگ برای پیدا کردن توماس وزلی رفتند. ما ماندیم تا خودمان را سرگرم کنیم. مایکل گوشی را از گوشش درآورد و انگار که دستمال کاغذی مچاله‌شده‌ای را دور می‌اندازد، آن را با بی‌قیدی روی فرش پرت کرد. گفت: «هروقت نمایش دوباره شروع شد، خبرم کنید.» قمقمه‌اش را برداشت و به سمت اتاقش رفت. لیا نگاهی به من انداخت که معنایش این بود؛ بهت گفتم ظرفیتمان برای تحمل مشکلات پر شده. می‌بینی؟
همان‌طور که رفتن مایکل را تماشا می‌کردم، با خودم فکر کردم بله، می‌بینم.
گفتم: «می‌رم به اسلون سر بزنم.» مایکل دلش نمی‌خواست نگرانش باشم. دست‌کم شاید اسلون از اینکه هم‌صحبت داشته باشد، خوش‌حال می‌شد.
وقتی به اتاقمان رسیدم، با صدای موسیقی تکنو و پرانرژی مواجه شدم. در را باز کردم. تا حدی انتظار داشتم اسلون را با عینک ایمنی ببینم که در حال منفجر کردن چیزی است. یک‌بار برایم توضیح داده بود که این کار کمکش می‌کند فکر کند؛ انگار مواد منفجره جایگزین مدیتیشن بودند.
خوشبختانه در غیاب آزمایشگاه زیرزمینی‌اش، رویکرد متفاوتی را با انفجار کمتر در پیش گرفته بود. وارونه روی تخت دراز کشیده بود و نیمه‌ی بالایی تنش از لبه‌ی تخت آویزان بود. نقشه‌ها، شماتیک‌ها و طرح‌های دستی در سه لایه روی هم، کف اتاق را پوشانده بودند.
اسلون با صدایی که از موسیقی بلندتر بود، فریاد زد: «سیزده ساعت.» رفتم تا صدای موسیقی را کم کنم. او با صدایی آرام‌تر و آسیب‌پذیرتر ادامه داد: «اگه ناشناسمون روزی یه نفر رو بکشه، قبل از اینکه دوباره دست به قتل بزنه، حداکثر سیزده ساعت وقت داریم.»
پاکبازی را یاسمن عنابستانی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 301 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.  
 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط