#
#

نزاع هزار ساله ما بر سر فناوری و بهروزی / خوش‌بینی همراه با برخی هشدارها

2 سال پیش زمان مطالعه 6 دقیقه

 

کتاب «نزاع هزار ساله ما بر سر فناوری و بهروزی» نوشته‌ی مشترک دارون عجم‌اوغلو و سایمون جانسون به همت نشر روزنه به چاپ رسیده است؛ سفری مهیج در تاریخ فناوری و آینده‌ی آن. این کتاب کم‌نظیر فهم ما از وضعیت جامعه، تکنولوژی و علم اقتصاد را ارتقا می‌بخشد و نشان می‌دهد چطور این سه با هم تلاقی می‌کنند.

کتاب با متنی درخشان به سؤالی مهم می‌پردازد که زندگی همۀ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد: فناوری، خصوصاً هوش مصنوعی چطور بر شغل و زندگی و آینده‌ی ما اثر می‌گذارد؟ آیا فقط ما را منتفع می‌سازد؟ یا مضراتش می‌تواند بیش از عایداتش باشد؟

تکنولوژی فقط وقتی به رفاه همگانی می‌انجامد که از طریق حقوق، ارزش‌ها، اصول و قوانین دموکراتیک رام شود و در مسیر بهبود کیفیت زندگی ما قرار گیرد.

انگس دیتون برنده نوبل اقتصاد می‌گوید: این کتاب باید زودتر از این‌ها نوشته می‌شد؛ نویسندگان این کتاب تغییرات فنی را در کنار بی‌توجهی فلج‌کننده اقتصاددانان به قدرت بررسی می‌کند.

مطالعه‌ی این کتاب برای همه‌ی ما که از تکنولوژی و هوش مصنوعی و پیامدهای آن تأثیر می‌پذیریم ضروری است. این کتاب روایت اقتصاد سیاسی از نوآوری‌های چشم‌نواز و حیرت‌انگیز بشری است.

عجم‌اوغلو می‌گوید: همه‌روزه از مدیران، روزنامه‌نگاران، سیاستمداران و حتی بعضی از همکارانمان در دانشگاه ام‌آی‌تی می‌شنویم که به لطف پیشرفت‌های بی‌سابقه در فناوری، در حال حرکت بی‌وقفه به سمت جهانی بهتر هستیم. این هم گوشی جدیدت؛ آن هم تازه‌ترین ماشین الکتریکی؛ به نسل بعدی رسانه‌های اجتماعی خوش آمدید! احتمال دارد همین روزها پیشرفت‌های علمی سرطان، گرمایش زمین و حتی فقر را علاج کنند.

البته همچنان در سراسر جهان مشکلاتی از جمله نابرابری، آلودگی و افراط‌گرایی وجود دارد؛ ولی این‌ها دردهای پیش از تولد یک دنیای بهتر است. می‌گویند نیروهای فناوری اجتناب‌ناپذیرند؛ اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم جلویشان بایستیم. هرچند امتحانش هم اصلاً توصیه نمی‌شود. ما باید خودمان را با شرایط وفق دهیم ــ مثلاً با سرمایه‌گذاری روی مهارت‌هایی که در آینده ارزش خواهند یافت. در صورت تداوم یک مشکل، کارآفرینان (یا به تعبیر دقیق‌تری که در سال‌های اخیر رایج شده است، کارسالاران) و دانشمندانِ بااستعداد راه‌حل‌های لازم را ابداع خواهند کرد: روبات‌های توانمندتر، هوش مصنوعی با ذکاوتِ در حد انسان و هر پیشرفت مورد نیاز دیگری.

همه می‌دانند قرار نیست سرانجام تمام آنچه بیل گیتس، ایلان ماسک یا حتی استیو جابز وعده داده‌اند محقق شود؛ ولی جهان ما، تحت تلقین خوش‌بینی آن‌ها نسبت به فناوری قرار گرفته است. هرکسی در هر جایگاهی که هست باید تا آنجا که می‌تواند خلاقیتش را به کار بگیرد و ببیند کدام شیوه بهتر عمل می‌کند. لبه‌های ناهموار بعداً تراش می‌خورند.

نویسندگان کتاب می‌گویند: ما این کتاب را نوشتیم تا نشان دهیم پیشرفت هرگز امری خودبه‌خودی نیست. این روزها «پیشرفت» مجدداً در حال پروار کردن گروهی کوچک از کارسالاران و سرمایه‌گذاران است، درحالی‌که اکثر مردم را از رمق می‌اندازد و نفع ناچیزی عایدشان می‌کند.

نگاهی جدیدتر و همه‌پذیرتر به فناوری تنها در صورتی شکل می‌گیرد که پایه‌های قدرت اجتماعی تغییر کند. به مانند سده‌ی نوزدهم، چنین چیزی مستلزم ظهور استدلال‌های متقابل و تشکل‌هایی است که بتوانند در مقابل خِرَد متعارف بایستند.

درحال‌حاضر، مقابله با جریان غالب و ممانعت از اینکه جهت‌دهی به فناوری در دست حلقه‌های محدود فرادستان باشد، چه‌بسا حتی دشوارتر از بریتانیا و امریکای سده‌ی نوزدهم است؛ ولی به‌هیچ‌وجه از اهمیت کمتری برخوردار نیست.

Image 1 of 2

قسمتی از کتاب نزاع هزار ساله ما بر سر فناوری و بهروزی:

در 27 فوریه 1812، زمانی که انقلاب صنعتی به معنای واقعی کلمه در حال قدرت گرفتن بود، لرد بایرون در مجلس اعیان به سخنرانی برخاست. بایرونِ جوان که از پیش به اشعار عاشقانه‌اش شناخته می‌شد در سخنوری هم به اندازه‌ی قلم‌فرسایی فصیح بود؛ ولی آن روز موضوع صحبت او به‌طرزی بی‌رحمانه واقعی بود: قانون تخریب دارهای بافندگی که پیشنهاد می‌کرد افرادی که دست به تخریب ماشین‌آلات نساجی تازه اختراع شده، مخصوصاً دستگاه‌های بافت پارچه می‌زنند به اعدام محکوم شوند.

تبدیل پنبه‌ی خام به پوشاک کسب‌وکاری قدیمی است، ولی طی دو هزار سال تاریخ ثبت‌شده، تنها پیشرفت‌هایی ناچیز در شیوه‌های تولیدش به چشم می‌خورد؛ ولی از دهه‌ی 1730 موجی از اختراعات بریتانیایی پدید آمد که ریسندگی را مکانیزه می‌کرد تا در کارخانه‌های بزرگ و اکثراً با استفاده از نیروی کار غیرماهر، ارزان‌تر انجام گیرد. نتیجتاً، قیمت واقعی نخ‌پنبه به حدود یک پانزدهم رسید. در ابتدا این برای پیشه‌وران ماهری که به نساجی اشتغال داشتند، خبر بسیار خوبی بود و به‌دنبال آن، پنبه‌بافی گسترش پیدا کرد، اگرچه این موهبت برای بافندگان متبحر چندان دوام نیاورد. چون امواجِ بعدیِ اختراعات، پارچه‌بافی را هم مکانیزه کرد و آن را به کارخانه‌ها برد، به‌صورتی‌که نیاز به پیشه‌وران ماهر نیز پایین آمد.

در سال‌های 12_1811 گروه‌هایی از کارگران نساجی که خود را لودیت می‌خواندند، موجی از تخریب ماشین‌آلات را به راه انداختند؛ نامی برگرفته از نِد لود، شخصیتی آخرالزمانی که گویا در 1779 دارهای نساجی را تخریب کرده است. لودیت‌ها نه غارتگر بودند نه دزد. نامه‌ای از لودیت‌های ناتینگهام شایر می‌گوید: «هدف ما غارت نیست، آنچه اینک می‌خواهیم ضروریات یک زندگی معمولی است.» با‌وجوداین دولت با پیشنهاد مجازات اعدام به آن‌ها واکنش نشان داد، درحالی‌که حداکثر مجازات قبلی تبعید اجباری به استرالیا بود.

بایرون پرشور سخن می‌گفت: با جملاتی که از دو قرن بحث بعدی بر سر فناوری و مشاغل پیش‌آگهی می‌کرد:

کارگران طردشده، در کوری ناشی از جهلشان، به جای آنکه از پیشرفت‌ها در فنونی تا این حد مفید برای بشریت شاد باشند، خود را قربانیان بهبود سازوکار دانستند. آنان در تاریکی قلب‌هایشان پنداشتند که تأمین معاش و رفاه مستمندان سخت‌کوش مهم‌تر از غنی ساختن افرادی است که با بهبود در اجرای مشاغل، کارگران را از کار بیرون می‌اندازند و کارگر را بی‌ارزش می‌کنند.

روزگار بایرون در سیاست دیری نپایید و در هنگام فعالیتش نیز تأثیر چشمگیری نگذاشت. چقدر حیف ــ او دستی در سخنوری داشت:

من میدان جنگ را در شبه‌جزیره‌ی کریمه پیموده‌ام. من در پاره‌ای از ستم‌زده‌ترین استان‌های ترکیه بوده‌ام؛ ولی هرگز، تحت مستبدترین حکومت‌های کافر، چنین فلاکتی را که از زمان بازگشتم، در قلب یک کشور مسیحی ملاحظه می‌کنم، ندیدم.

صنعتی‌سازی در حال نابود ساختن مشاغل، معیشت‌ها و زندگی‌های خوب بود. دهه‌های بعدی ثابت کرد که بایرون به‌هیچ‌وجه اغراق نمی‌کرد. فی‌الواقع، او تنها بخشی از آسیبی که قرار بود وارد شود را به سخن درآورد.

نزاع هزار ساله ما بر سر فناوری و بهروزی

نزاع هزار ساله ما بر سر فناوری و بهروزی

روزنه
افزودن به سبد خرید 630,000 تومان
0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط