میزانسن: عقاب دو سر

2 سال پیش زمان مطالعه 7 دقیقه

 

«عقاب دو سر» نمایشنامه‌ای است نوشته‌ی ژان کوکتو. کوکتو یکی از معدود هنرمندان فرانسوی است که در تئاتر و سینما در جایگاه نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان، با موفقیت‌های مستمر در تئاتر و سینما شناخته می‌شود. اگرچه چندین اثر کوکتو می‌تواند به‌عنوان شاهدی بر مقایسه‌ی هنرمند بین این دو رسانه باشد، اما یک اثرِ بخصوص، «عقاب دو سر»، که نخست یک نمایشنامه در سال 1946 و سپس یک فیلم در 1948 بود، کاوشی خودخواسته در مورد آنچه این دو عرصه را از یکدیگر متمایز می‌کند، به شمار می‌رود.

کوکتو به‌عنوان یک هنرمند جوان کاملاً شیفته‌ی تئاتر بود. اشتیاق او در مقاله‌اش درباره‌ی ژان مونه سولیِ بازیگر، واضح‌تر از همیشه مطرح شده است: «من تئاتر را دوست دارم و همیشه خواهم داشت.»

«عقاب دو سر»، تلاش کوکتو برای بیدار کردن تئاتر و تماشاگرانش از خواب ترمیمی‌ای بود که شگفتی سینما آن‌ها را در آن فرو برده بود. او ناظر بر آن بود که نه‌تنها زیبایی‌شناسی، بلکه ریتم و تمپوی سینما به شکلی نامناسب و ناموفق به صحنه هجوم می‌آورد. این امر منجر به شکل‌گیری گونه‌ای از تئاتر شده بود که تأکید زیادی بر کلمات و میزانسن داشت و به اندازه‌ی کافی بر کنش که به نوعی سینما تسخیرش کرده بود، نمی‌پرداخت. کوکتو فرصتی را برای احیای تئاتر با بازگشت به اصل آن، یعنی با بازگرداندن کنش به درام می‌دید. هدفِ او «خلق شهاب‌سنگی بود که شعله‌ور و بعد ناپدید می‌شد.» با خلق نقش‌های پرکنش و تماشاگرپسندی که شایسته‌ی کمدین ـ تراژدین‌هایی چون هیولای جدید مقدسش، ژان ماره و ادویژ فویه باشد.

ژان ماره، اسطوره و معشوقه‌ی کوکتو، مستقیماً مسئول ساختار اصلی «عقاب دو سر» بود. مهارت او به عنوان بازیگر الهام‌بخش کوکتو برای نوشتن نقشی چالش‌برانگیز بود و همان‌طور که کوکتو در مصاحبه با آندره فرنو گفته بود: «ماره درواقع چالش‌های دراماتیک خاصی را طلب می‌کرد؛ ماره به من گفته بود: من نمایشنامه‌ای را دوست دارم که در پرده‌ی اول آن هیچ نگویم، در پرده‌ی دوم اشک شوق بریزم و در پرده‌ی سوم عقب‌عقب بروم و از پله‌ها سقوط کنم.» درخواست ماره، کوکتو را بر آن داشت تا نقشی خلق کند که زیست‌پذیری‌اش کاملاً به توانایی بازیگر در به تصویر کشیدن طیفی از احساسات مانند ترس، شادی و خشم بستگی داشت که از طریق انواع مهارت‌های بازیگری (سکوت و مهارت فیزیکی) ارتباط برقرار می‌کرد. با اینکه کوکتو به چالشی برای ساخت نقشی برای ماره پاسخ می‌داد که در آن بیشتر قسمت اول فیلم ساکت بود، اما این نقش به‌درستی نشان‌دهنده‌ی تصمیم او برای «انداختن سنگی در تالاب کلمات و میزانسن» بود؛ همان شیوه‌ای که او تئاتر زمانه‌ی خود را توصیف می‌کرد.

اما نمایشی که با سقوط بازیگر از پله‌ها به پایان می‌رسد، به چیزی بیش از یک توجیه شخصی یا تئوریک نیاز دارد. همان‌طور که خود کوکتو اذعان می‌کرد، بستر دراماتیکی که قادر باشد چنین کنشی را حفظ کند، می‌تواند با ملودرام اشتباه گرفته شود، بنابراین خطر بیگانگی قشر فرهیخته را که با تئاترها مأنوس بودند، به همراه دارد. این نگرانی پیرامون طبقه‌ی اجتماعی جایی است که سینما دومین ادعای خود را در مورد درام کوکتو مطرح می‌کند. او بار دیگر موضع کانودو را با قبول این ادعا که «نخبگان روشنفکر عادت دارند سینما را تحقیر کنند...» به جای آنکه «هنر عالی تئاتر را ترجیح دهند»، تکرار می‌کند. کوکتو آگاهانه تصمیم گرفت نمایشنامه‌اش را برای عموم مردم بنویسد، مردمی که از تئاتر جدا افتاده بودند؛ زیرا ملال‌انگیزی تئاتر را با جدیتش اشتباه می‌گرفتند. تصمیم او برای بازگرداندن هیجانات فیزیکی و احساسات شدید روی صحنه ازقضا نمایشنامه‌هایش را بیشتر شبیه فیلم‌های ماجراجویانه‌ی پرطرفدار و پرحادثه‌ای کرد که تأثیر آن‌ها را محکوم می‌کرد، شاید همین چیزی بود که درنهایت او را به ساخت فیلمی با استفاده از همان بازیگران و اساساً همان داستان، سوق داد.

آگاهی کوکتو از ذائقه‌ی مردم احتمالاً به این دلیل است که «عقاب دو سر» به همان اندازه که موفقیتی مردمی بود، شکستی در نزد منتقدان بود. همان‌طور که مورخ کوکتو، مونیک بوردن در مقاله‌ی خود درخصوص این نمایشنامه در کتاب ژان کوکتو و تئاتر توضیح می‌دهد: «منتقدان دریافتند که شاعر با امتناع از صحبت به زبان زمانه‌ی خود ـ دوران پس از جنگ ـ در نگاه اول خودش و جدیت اگزیستانسیالیستی‌اش را انکار می‌کند.»

داوران به‌طور یکسان این درام را محکوم کردند؛ برای مثال، همان‌طور که منتقدِ مجله‌ی مدیترانه‌ای آن را دید، دغدغه‌ی اصلی نمایشنامه را جلب تشویق از طریق تملق و ارضای بنیان غریزی تماشاگران دانست. به‌هر‌حال واکنش مردم مخالف منتقدان بود. در لیون، در پایان هر پرده، به موجی از تشویق ختم می‌شد و آن‌قدر صدای تشویق حضار بلند بود که تکنسین‌ها دیگر به خود زحمت نمی‌دادند پرده را بین صحنه‌ها بیندازند. این نمایشنامه برای بیش از یک سال در لندن محبوب ماند، علی‌رغم اینکه بازیگر نقش اول تا آن زمان ناشناخته بود و ترجمه‌ای ضعیف از متن توسط رونالد دانکن موجود بود که به‌طور گسترده‌ای به‌عنوان یک اقتباس ضعیف در نظر گرفته می‌شد. همان‌طور که بوردن می‌گوید، به نظر می‌رسد استقبال عمومی از «عقاب دو سر» ثابت می‌کند علی‌رغم منتقدان، حق با شاعر است.

قسمتی از نمایشنامه‌ی عقاب دو سر نوشته‌ی ژان کوکتو:

ادیت: علیاحضرت!

ملکه: چقدر حوصله‌سربری دختر کوچولوی من! دارم کفشم را می‌سوزانم و لباسم را به آتش می‌کشم. این چیزی است که می‌خواهی بگویی. همیشه می‌دانم که چه در سر داری و چه می‌خواهی بگویی.

توفان شدیدتر می‌شود.

چه توفان باشکوهی!

ادیت: می‌خواهید پرده‌ها را بکشم، علیاحضرت؟

ملکه: جمله‌ی دیگری که از نشنیدنش تعجب می‌کردم. (به سمت پنجره می‌رود.)

پرده‌ها! پنجره را ببند، پرده‌ها را بکش، خود را در اتاق حبس کن و در این صندوقِ تابوت‌مانند پنهان شو. خود را از دیدن این منظره‌ی باشکوه محروم کن. درختان با خواب غریبه‌اند و ترس بر صورتشان سایه افکنده. درختان در هراس‌اند که مبادا توفان همان بلایی را بر سرشان بیاورد که گله‌ها و دام‌ها. این هوای مطبوع من است، ادیت. هوایی که برای کس دیگری مطلوب نیست. موهایم بدین آذرخش درخشان می‌شود. در این هواست که دوست دارم نفس بکشم. آه، دوست داشتم حالا سوار بر اسبی باشم و بر بلندی کوهستان‌ها بتازم و به ناگاه اسبم بترسد و من او را به نوازش خود تیمار کنم.

ادیت: ممکن است این آذرخش و تندر به علیاحضرت آسیب برسانند.

ملکه: آه، آذرخش و تندر چون من هوس‌هایی دارند. بگذار داخل شوند، ادیت. بگذار به اتاق‌خوابم پا بگذارند. شاید دوست داشته باشند طعم تازیانه‌ام را بچشند.

ادیت: تندر درختان بزرگ را از پا درمی‌آورد.

ملکه: اما از وجود درخت نیاکان من اطلاعی ندارد. این درخت بسیار کهنسال است و خود خوب می‌داند که چگونه خویشتن را از پا درآورد. گویی از یاری همگان بی‌نیاز است. از صبح امروز، درختان باغ توفان را در میان تمامی شاخ و برگ‌های کهنه و به‌هم‌پیچیده‌شان احساس کرده‌اند و با من از شگفتی و حیرت خود حرف زده‌اند. شاهنشاه کرانتز را پیش از آنکه مرا بشناسد، ساخته بود. او نیز دوست‌دار توفان بود و از همین روی این میعادگاه کوهستانی را که آسمان در آن بی‌وقفه در جنگ است و توپ‌هایش را آتش می‌کند، انتخاب کرد. (صدای شدید تندر. ادیت در خودش جمع می‌شود.) تو می‌ترسی، ادیت؟

ادیت: از اینکه می‌بینم علیاحضرت شاهد ترس من هستند، شرمسار نیستم.

ملکه: ترس از چه؟ مرگ؟

ادیت: ترس، تنها ترس! نمی‌توانم آن را تشریح کنم.

ملکه: جالب است. من جز از سکوت و آرامش هرگز از چیزی نترسیده‌ام. (ملکه به سمت میز می‌رود.) چیزی کم نیست؟

ادیت: نه، علیاحضرت. مراقب عالیجناب بودم.

ملکه: آه، بگو فلیکس. نمی‌دانی تا چه اندازه آزاردهنده می‌شوی وقتی او را این‌گونه خطاب می‌کنی.

ادیت: طبق کتاب تشریفات دربار...

خرید نمایشنامه عقاب دو سر

عقاب دو سر

عقاب دو سر

ناهید
افزودن به سبد خرید 170,000 تومان
0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط