میزانسن: اختتام عشق

1 ماه پیش زمان مطالعه 5 دقیقه


نمایشنامه‌ی «اختتام عشق» اثر پسکل رامبر یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین آثار تئاتر معاصر فرانسه است؛ نمایشی که با کمترین امکانات صحنه‌ای، بیشترین تأثیر عاطفی و روانی را بر مخاطب می‌گذارد. این اثر، که اولین‌بار در سال 2011 روی صحنه رفت، نه‌تنها به واسطه‌ی فرم و ساختار مینیمالیستی‌اش شهرت یافت، بلکه به‌دلیل عمق روان‌شناختی، خشونت عاطفیِ بی‌صدا و واقع‌گرایی بی‌رحمانه‌اش به یکی از اجراهای پرفروش و بحث‌برانگیز اروپا بدل شد. رامبر در این نمایشنامه نه داستانی پیچیده روایت می‌کند و نه از صحنه‌آرایی با حرکت‌های نمایشی باشکوه بهره می‌گیرد، بلکه تمام بار نمایش را بر دوش زبان می‌گذارد. زبان، نه به‌عنوان وسیله‌ای برای بیان احساسات، بلکه به‌عنوان سلاحی برای نابودی دیگری. اختتام عشق نمایش قطع رابطه‌ای عاشقانه است، اما آن‌قدر دقیق و ظریف کالبدشکافی می‌شود که به تجربه‌ای جهان‌شمول درباره‌ی شکست، تفاهم‌ناپذیری انسان‌ها و شکنندگی روابط بدل می‌گردد.
نمایش با حضور دو شخصیت روی صحنه آغاز می‌شود: یک زن و یک مرد. هر دو بر صحنه‌ای تقریباً خالی ظاهر می‌شوند. هیچ دکور خاصی وجود ندارد، نه میز، نه صندلی، نه هیچ شیء اضافی. این خالی بودنِ صحنه، بازتابی از خلأ رابطه‌ای است که قرار است دربرابر چشم تماشاگر کالبدشکافی شود. نمایش با مونولوگ بلند مرد آغاز می‌شود؛ مونولوگی حدود چهل دقیقه که در آن، او رابطه را تمام می‌کند. هیچ مقدمه‌ای، هیچ مکثی، هیچ لطافتی وجود ندارد. او با دقت، نظم و نوعی خونسردی ترسناک درباره‌ی پایان عشق حرف می‌زند؛ از خاطرات مشترک، از چیزهایی که دیگر جواب نمی‌دهد، از فاصله‌ای که احساس می‌کند و از تصمیمی که ظاهراً ناگهانی، اما درواقع مدت‌ها درونی ‌شده گرفته است.

پسکل رامبر

رامبر در این بخش نخست، ساختاری شبیه به جریان سیال ذهن، اما با کنترل ریتم سخت‌گیرانه خلق می‌کند. مونولوگ مرد پیوسته و بدون توقف است؛ گویی نفس نمی‌کشد، گویی اگر لحظه‌ای مکث کند، همه‌چیز فرو می‌ریزد. او رابطه را در زبان حل و سپس نابود می‌کند. از منظر او، پایان عشق اتفاقی بیرونی نیست؛ لحظه‌ای است که زبان به این نتیجه می‌رسد: «دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده.» او در حقیقت با واژه‌ها رابطه را می‌کشد و این قتل، بی‌صدا اما ویرانگر است.
وقتی مرد از صحنه بیرون می‌رود، سکوت کوتاهی برقرار می‌شود؛ سکوتی که نقش مرز میان دو بخش نمایش را ایفا می‌کند؛ سپس زن وارد مونولوگ خود می‌شود؛ مونولوگی که نه‌تنها پاسخ، بلکه انکار، مقاومت و تلاش برای زنده‌نگه‌داشتن چیزی است که در بخش پیشین بی‌رحمانه نابود شده بود. زن برخلاف مرد، زبان را ابزاری برای بازسازی می‌بیند. او تلاش می‌کند توضیح دهد، دفاع کند، گذشته را معنا کند و گاهی التماس می‌کند تا مرد بفهمد رابطه پایان نیافته است؛ اما در حقیقت، مخاطب درمی‌یابد که همین تلاش‌ها نیز بیهوده است؛ پایان در مونولوگ مرد رقم خورده و زن تنها شاهدی است که از عمق فروپاشی آگاه می‌شود.
نمایشنامه دارای ساختاری دوپاره است که نقش آن بسیار فراتر از یک تقسیم‌بندی ساده‌ی صحنه‌ای است. این تقسیم، نشان‌دهنده‌ی دو جهان متفاوت است: 
ـ جهان منطقی و سرد مرد
ـ جهان احساسی و پرآشوب زن

اما رامبر هیچ‌گاه در دام دوگانه‌سازی کلیشه‌ای نمی‌افتد. او زن را قربانی و مرد را جلاد نشان نمی‌دهد، بلکه بر ناکامی انسان‌ها در برقراری ارتباط تمرکز می‌کند. مرد در تلاش است که حقیقت ذهنی خود از پایان عشق را با بیانی منطقی و ساخت‌یافته بیان کند. زن نیز تلاش می‌کند حقیقت ذهنیِ خود را روایت کند؛ حقیقتی مبتنی بر تداوم، پیوستگی و امید؛ اما این دو حقیقت، دو مسیر کاملاً جدا هستند. این دو مونولوگ، درواقع دو روایت در یک رابطه‌اند که هیچ نقطه تلاقی ندارند.
رامبر با این ساختار واقعیتی دردناک را نمایش می‌دهد: بسیاری از جدایی‌ها نه به‌دلیل خیانت، نه به‌دلیل اختلافات بزرگ، بلکه به‌دلیل شکاف بنیادی میان روایت‌های افراد از یک رابطه اتفاق می‌افتد. من و تو در دو داستان متفاوت زندگی می‌کنند و وقتی این دو داستان از هم جدا شوند، زندگی مشترک پایان می‌یابد.

اختتام عشق

اختتام عشق

رایبد
افزودن به سبد خرید 165,000 تومان

قسمتی از نمایشنامه‌ی «اختتام عشق»:
اِستَن: خواستم ببینمت که بهت بگم همین‌جا متوقف می‌شه 
این ادامه نداره
ما ادامه نمی‌دیم
متوقف می‌شه همین‌جا
ما تا ابد نمی‌تونیم ادامه بدیم می‌فهمی
تو معلومه تو این یه چیزیه برا تو خب معلومه
که نه
که نه که
چه جوری بگم 
یه چیزی که
نه خیلی روشنه اگه نمی‌بینی حالا می‌بینی‌ش حالا خیلی زود می‌بینیش

نمایی از اجرای نمایش‌نامه اختتام عشق

اصلاً دارم می‌بینیمش
همه‌ش داره می‌زنه تو چشم
داره می‌زنه تو چشم
معلومه توی این چیزیه که تو
اما ما
تو نمی‌تونی عقب بندازی‌ش تا ابد
این از اون دست چیزهاییه که عقب انداخته نمی‌شن.
ما عقب نمی‌اندازیمش
البته هر چی بگی فایده نداره
تو می‌تونی موضع بگیری
بری تو وضعیت کار ذهنی
چی می‌گن بهش

نمایی از اجرای نمایش‌نامه اختتام عشق

می‌تونی بری تو کار تله‌پاتی
آره همینه خودشه تله‌پاتی
تله‌پاتی رو من
یه جور کار تله‌پاتی رو من
با دست رو اون جاهایی که قراره ازش بزنه بیرون

 

 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط