معرفی کتاب: قـربانی

1 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


رمان «قربانی» نوشته‌ی کورتزیو مالاپارته یکی از تکان‌دهنده‌ترین و درعین‌حال شاعرانه‌ترین روایت‌هایی است که درباره‌ی جنگ جهانی دوم نوشته شده است؛ کتابی که نه صرفاً یک گزارش جنگی است، نه رمان کلاسیک و نه سندی کاملاً مستند، بلکه ترکیبی پیچیده از تجربه‌ی شخصی، خیال، واقعیت تحریف‌شده و ادبیاتی که مرزهای ژانر را در هم می‌ریزد. مالاپارته که روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار، نویسنده و حتی به‌نوعی یک شخصیت ماجراجوی فکری بود، در این اثر از جایگاه تماشاگر ـ شاهدی سخن می‌گوید که از درون، خشونت جنگ را تجربه کرده و از بیرون، آن را بازتاب داده است؛ کسی که میان حقیقت و روایت، فاصله‌ای باریک اما تعیین‌کننده می‌گذارد و با زبانی تصویری، جنگ را نه‌فقط مجموعه‌ای از رویدادها، بلکه تجسم فروپاشی تمدن اروپایی می‌شمارد.
«قربانی» نخستین‌بار در سال 1944 منتشر شد؛ زمانی‌که اروپا هنوز زیر آتش جنگ می‌سوخت و بسیاری از چهره‌های سیاسی و ادبی، سخن‌گفتن از فجایع و شکست‌های کشورهای دیگر را نوعی خیانت می‌دانستند؛ اما مالاپارته، برخلاف جریان رسمی و برخلاف روایت‌های قهرمان‌محور، تصویری از جهان ارائه کرد که شکسته، منحط، بیمار و گرفتار خشونت سیستماتیک بود. این کتاب روایتی است از یک شاهد عینی که قهرمان نیست، بلکه ناظری است که با چشمانی باز، زشتی جنگ را ثبت می‌کند و هم‌زمان از زیبایی‌های هولناک آن نیز غافل نیست.
برای درک «قربانی»، باید نخست خود مالاپارته را شناخت. او یکی از پیچیده‌ترین نویسندگان قرن بیستم است: یک فاشیست سابق که بعدها به منتقد سرسخت فاشیسم بدل شد؛ روزنامه‌نگاری که از نزدیک با رهبران سیاسی اروپا نشست و برخاست داشت؛ نویسنده‌ای که در عین تجربه‌ی شخصی، علاقه‌ی شدیدی به خلق روایات ادبی داشت و از این ترکیب، سبکی خیره‌کننده ساخت.

کورتزیو مالاپارته

مالاپارته در «قربانی» خود را شخصیت اصلی نمی‌داند، اما تصویری که از او می‌بینیم، شخصیتی است متزلزل، آگاه، سرد و درعین‌حال عمیقاً اخلاق‌گرا. او با فاصله از جنگ سخن می‌گوید، اما نه به‌عنوان کسی که فرار کرده، بلکه کسی که می‌خواهد زخم‌ها را بادقت جراحی یک پزشک ترسیم کند. در سراسر کتاب، نوعی رنجِ دیدن وجود دارد؛ رنجی که مالاپارته را هم مستندگو می‌کند و هم شاعر.
یک ویژگی مهم «قربانی» این است که خواننده مدام نمی‌داند تا چه اندازه با حقیقت سروکار دارد و تا چه اندازه با تخیل. مالاپارته روایت‌هایش را از وقایع واقعی می‌گیرد، اما آن‌ها را چنان پرداخت می‌کند که گاه به مرز افسانه نزدیک می‌شوند.
این شیوه نه تحریف است و نه اغراق؛ نوعی ادبیات حقیقت است: تصویری دقیق‌تر از واقعیت، چون نقاب‌های رسمی و روایت‌های سیاسی را کنار می‌زند. در جهانی که حکومت‌ها از جنگ روایت‌سازی می‌کردند، مالاپارته حقیقت را نه در عدد کشته‌ها، بلکه در نگاه یک سرباز یخ‌زده، در حرکت اسب‌های مرده در رودخانه، یا در تاریکی خانه‌های اشرافی اشغال‌شده پیدا می‌کند.
او جنگ را فقط شرح نمی‌دهد؛ جنگ را می‌نویسد و این نوشتن، پرداختی هنری و شاعرانه دارد.
یکی از مهم‌ترین دلایل شهرت کتاب زبان مالاپارته است: زبانی تصویری، پر از استعاره و برخلاف بسیاری از آثار جنگی، بی‌رحم در زیبایی و زیبا در بی‌رحمی. او می‌تواند صحنه‌ای از مرگ یا ویرانی را چنان شاعرانه توصیف کند که خواننده میان لذت زیبایی‌شناختی و درد اخلاقی گیر می‌افتد. 
مالاپارته می‌خواهد نشان دهد خشونت فقط زشت نیست؛ اغواگر هم هست و این اغواگری، خطرناک‌ترین بخش جنگ است. او بیش از هر چیز نشان می‌دهد چگونه ایدئولوژی انسان را بی‌حس می‌کند؛ چگونه مردم عادی و حتی روشنفکران دربرابر فاجعه، زبانشان از کار می‌افتد و به روایت‌های رسمی پناه می‌برند.

مالاپارته خودش نیز از این نقد در امان نیست. تصویر او تصویری است از روشنفکری که در جهان به‌هم‌ریخته، تنها کاری که از دستش برمی‌آید «ثبت صحنه‌ها»ست؛ نه مقاومت، نه قضاوت.
قربانی تنها تصویرگر خشونت نیست، بلکه پرسشی عمیق درباره‌ی ماهیت انسان در جهان مدرن است. مالاپارته نشان می‌دهد که جنگ فقط میدان نبرد نیست، بلکه وضعیتی روحی است؛ شکلی از رابطه‌ی انسان با قدرت، با طبیعت و با دیگری.
این کتاب توصیه‌ای برای خواننده‌ی مدرن دارد: «اگر می‌خواهی فاجعه را درک کنی، به جزئیات نگاه کن.»

قربانی

قربانی

ماهی
افزودن به سبد خرید 650,000 تومان


قسمتی از کتاب «قربانی» نوشته‌ی کورتزیو مالاپارته:
آلمانی‌ها در هیچ‌یک از کشورهای اروپایی به اندازه‌ی لهستان خودشان را بی‌پرده و عریان به من نشان نداده بودند. در طول تجربه‌ی درازی که از جنگ پیدا کرده‌ام، به این نکته پی برده‌ام که آلمانی‌جماعت به‌هیچ‌وجه از آدم قوی و مسلح که مردانه جلوش بایستد و دربرابرش مقاومت کند نمی‌ترسد. آلمانی از آدم‌های بی‌سلاح، از آدم‌های ضعیف و از بیماران می‌ترسد. مسئله‌ی ترس و قساوت آلمانی که اثر همان ترس است موضوع اصلی و اساسی تجربه‌اندوزی‌های من شده بود. برای کسی که چشم بصیرت دارد و به این مسئله با فکری نو و مسیحی می‌نگرد، این ترس در او حس ترحم و نفرت برمی‌انگیزد و در شخص من هرگز به اندازه‌ی آن‌وقت در لهستان که عامل مرگبار و زنانه‌ی ماهیت این ترس با تمام پیچیدگی و ابهامش آشکار شد، ترحم و نفرت برنینگیخته بود. آنچه آلمانی را به قساوت می‌کشاند و به ارتکاب اعمالی وامی‌دارد که از دید اصول و دانش ظالمانه‌تر از آن ممکن نیست، ترس از ستمدیدگان، از آدم‌های بی‌سلاح، از ضعیفان و بیماران است، ترس از پیرمردان و زنان و کودکان و ترس از یهودیان. هرچند آلمانی می‌کوشد این ترس مرموز را پنهان کند، بدبختانه از نظر خودش همیشه در نامناسب‌ترین اوقات مجبور می‌شود آن را به زبان بیاورد؛ به‌خصوص بر سر سفره که گرمی شراب و غذاها به کله‌اش زده باشد یا براثر اعتمادی که به شخص خود دارد و از آنجا ناشی است که احساس می‌کند تنها نیست یا نیاز ناخودآگاه به اینکه به خودش ثابت کند که نمی‌ترسد، او را بر آن می‌دارند که خودش را لو بدهد و جلو زبانش را ول کند و از گرسنگی و اعدام‌ها و کشتارها سخن بگوید، آن هم با خرسندی مرگباری که نه‌تنها فاش‌کننده‌ی بغض و کینه و حسد و عشق سرخورده و نفرت اوست، بلکه از شهوت او به پستی و نابکاری نیز حکایت می‌کند. 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط