معرفی کتاب: دختری از پرو
«دختری از پرو» یکی از آثار شاخص ماریو بارگاس یوسا، نویسندهی سرشناس پرویی و برندهی جایزهی نوبل ادبیات، است. این رمان که نخستینبار در سال 2006 منتشر شد، تلاشی است روایی برای بازآفرینی یکی از قدیمیترین مضامین ادبیات جهان: عشق یکسویه، پرتنش و ویرانگر؛ اما یوسا این مضمون کهن را در بستری کاملاً مدرن قرار میدهد؛ بستری که گسترهای از لیما و پاریس تا لندن، مادرید و حتی توکیو را شامل میشود. جهان متکثر و پرشتاب دهههای 60 تا 90 میلادی در کنار تحولات سیاسی امریکای لاتین، زمینهای است که رمان در دل آن تنفس میکند.
این روایت، قصهی زندگی دو شخصیت است: ریکاردو سامارا، پسری رمانتیک، خیالپرداز و آرام که در جوانی رؤیای مترجم شدن و زیستن در پاریس را در سر دارد؛ و دختری از پرو که نام حقیقی او با توجه به تغییر هویتهای پیدرپیاش هیچگاه روشن باقی نمیماند. او دخترکی است زیبا، اغواگر، بلندپرواز و بیرحم که تنها هدفش گریز از فقر و رسیدن به قدرت و ثروت است؛ دختری که از همان آغاز نوجوانی میآموزد که برای زنده ماندن باید نقش بازی کند و هر نقشی را آنقدر جدی میگیرد که حاضر است برایش هر چیزی را قربانی کند؛ حتی عشق.
این رمان ازیکسو داستانی عاشقانه است و از سوی دیگر نوعی کاوش جامعهشناختی و روانشناختی دربارهی انسان مدرن، روابط قدرت، میل به مهاجرت، مهاجرتگزینی و تلاش دائمی آدمها برای بازسازی هویت. یوسا با مهارتی تحسینبرانگیز، این دو سطح را چنان در هم میتند که حتی عشق ریکاردو و دختر پرویی نیز بدون اشاره به بسترهای سیاسی و اجتماعی زمانه قابل فهم نیست.
ماریو بارگاس یوسا
شخصیتِ دختری از پرو، یکی از پیچیدهترین شخصیتهای زن در آثار یوساست. او نه کاملاً منفی است و نه کاملاً مثبت؛ نه صرفاً قربانی است و نه فقط یک حیلهگر. او نمادی است از زنی که از دل فقر، تحقیر طبقاتی و نابرابری اجتماعی برخاسته و آموخته است برای تغییر سرنوشت، باید دربرابر جهان بیرحم بیپروا بود.
هر هویت تازهای که برای خود خلق میکند، درواقع، شکلی از اعتراض به جایگاه اجتماعیاش است. او شیلیایی میشود تا از محلهی فقیرنشین خود فرار کند، انقلابی میشود تا میان روشنفکران پاریسی پذیرفته شود، همسر یک مرد ثروتمند میشود تا به امنیت مالی برسد و درنهایت در نقش زنی متفاوت و آسیبدیده درمیآید تا از فرسودگی درونی خود پرده بردارد.
تمام این نقشها، در مجموع، تصویری از انسان مدرن ارائه میکنند: انسانی که دائماً در حال عبور از هویتهای گوناگون است و نمیتواند در هیچ قالبی ثابت بماند. در دنیای یوسا، دختری از پرو درواقع نمایندهی جامعهای است که ارزشهایش دائماً در حال تغییر است و افراد برای بقا مجبورند سالبهسال و حتی روزبهروز بازتعریف شوند.
او شادی را نه در آرامش میبیند و نه در عشق، بلکه در فرار دائمی از وضعیت موجود میجوید. این میل به گریز، موتور محرک اوست؛ چیزی که او را در نگاه خواننده تبدیل به شخصیتی جذاب و درعینحال تراژیک میکند.
در سوی مقابل، ریکاردو قرار دارد؛ مردی که نمایندهی سنتهای رمانتیک است. او برخلاف دختری از پرو، هیچ علاقهای به تغییر نقش یا هویت ندارد. او مردی است با آرزوهای ساده: یک کار ثابت، دوستیهای پایدار، یک عشق آرام و صبور. در کشاکش میان آرزوهای او و آشفتگی دختری از پرو، دو جهان روبهروی هم قرار میگیرند: جهان آرامش دربرابر جهان جاهطلبی بیپایان.
ریکاردو از همان ابتدا میپذیرد که عشق او به دختری از پرو سرانجامی ندارد؛ اما آنقدر گرفتار این وسواس عاشقانه است که نمیتواند از دایرهای که این دختر برای او ترسیم کرده بیرون برود. او در تمام زندگیاش، هرگز عاشق کس دیگری نمیشود و حتی زمانی که میداند دختری از پرو بارها او را فریب داده، رهایش نمیکند.
یوسا با ظرافتی خاص، این رابطه را به الهامی برای تأمل دربارهی ماهیت عشق تبدیل میکند: آیا عشق واقعی همیشه نوعی تسلیم است؟
چرا برخی آدمها همهچیز را برای عشق میدهند و برخی حتی نام عشق را هم جدی نمیگیرند؟ چرا عشق یکطرفه میتواند سالها ادامه یابد، حتی اگر رنجآور باشد؟
این پرسشها در متن رمان بهصورت مستقیم مطرح نمیشوند، اما رفتار ریکاردو دربرابر دختری از پرو، خواننده را مدام به سمت آنها سوق میدهد.
«دختری از پرو» یک رمان عاشقانهی معمولی نیست؛ این اثر نوعی بازخوانی عشق در جهان مدرن است. یوسا با خلق دو شخصیت تضادآمیز، پرسشهای بنیادی دربارهی عشق، اراده، هویت و سرنوشت را مطرح میکند. این رمان روایت یک دلباختگی است؛ دلباختگیای که از نوجوانی آغاز میشود و تا پایان زندگی ادامه پیدا میکند. در پسزمینه این عشق، جهانی در حال تغییر قرار دارد؛ جهانی که در آن مهاجرت، جاهطلبی، فقر، انقلاب و رؤیاهای بزرگ در هم میآمیزند.
قسمتی از کتاب دختری از پرو:
در نیمهی دوم دههی 1960 لندن بهعنوان شهر مد جایگزین پاریس شد، مدهایی که بعداً از اروپا به سایر کشورهای جهان راه مییافتند. موسیقی، بهویژه بعد از به شهرت رسیدن بیتلها، به جای کتاب و ایدهها محور جذب جوانان گردید. البته کلیف ریچاردز، گروه شدوز، رولینگ استونز و میک جَگِر و سایر گروهها و خوانندگان انگلیسی، همچنین هیپیهای انقلاب یا فرزندان گلها نیز تأثیرگذار بودند. مثل آنچه قبلاً برای تدارک انقلاب در پاریس روی داد، بسیاری از امریکای لاتینیها به لندن مهاجرت کردند تا به طرفداران کانابیس، موسیقی پاپ و زندگی جمعی بپیوندند. حالا خیابان کارنابی بهعنوان ناف دنیا جایگزین سنژرمن در پاریس شده بود. در لندن بود که مینیژوپ، موهای بلند، لباسهای عجیب و غریب رواج یافت و نمایشهای موزیکال هیر و عیسی مسیح سوپر استار به آن اختصاص یافت، همچنین رواج مواد مخدر، از ماری جوانا گرفته تا ال.اس.دی جاذبهی معنویت هندو، دین بودا و عشق آزاد و آشکار ساختن همجنسگرایی و رد کامل تشکیلات بورژوا، نه به نام انقلاب سوسیالیستی که هیپیها نسبت به آن بیتفاوت بودند، بلکه از روی صلحطلبی که با جستوجوی لذت و آنارشیسم همراه بود. همهی اینها را عشق به طبیعت و حیوانات، حین مردود شمردن اخلاق سنتی، ملایمتر میکرد. از آن پس بحثهای موتوالیته، رمان نو، خواننده ـ آهنگسازان ظریف و موشکافی مانند لئو فره یا ژرژ براسنز یا سینمای هنری فرانسه نقاط عطف جوانان سرکش نبودند. حالا میدان ترافالگار و سایر پارکهایی مطرح بودند که در آن بسیاری پشت سر وانسا دگریو و طارق علی در تظاهراتی علیه جنگ ویتنام شرکت میکردند.