بَربَر نجیب/ هرابال از قاب خاطرات و تاملات فلسفی

18 ساعت پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


کتاب «بربر نجیب» نوشته‌ی بهومیل هرابال را نشر فرمهر به چاپ رسانده است. «بربر نجیب» یکی از صمیمی‌ترین، شخصی‌ترین و درعین‌حال ادبی‌ترین آثار بهومیل هرابال، نویسنده‌ی برجسته‌ی اهل چک است؛ کتابی که در مرز میان خاطره، زندگی‌نامه، روایت هنری و تأمل فلسفی حرکت می‌کند. این اثر نه یک رمان کلاسیک با پیرنگ مشخص است و نه صرفاً یک یادنامه‌ی شخصی، بلکه نوعی پرتره‌ی زنده از یک انسان، یک دوستی و یک دوره‌ی تاریخی است. هرابال در این کتاب، با زبانی گرم، طنزی خاص و نگاهی عمیق به زندگی روزمره، به یاد دوست و هم‌نسل هنری‌اش، ولادیمیر بودنیک ادای دین می‌کند؛ هنرمندی که زندگی و مرگش به نمادی از شور خلاقیت و شکنندگی روح هنرمند در جامعه‌ای سرکوب‌گر تبدیل می‌شود.
کتاب در اصل روایتی از زندگی و شخصیت ولادیمیر بودنیک است؛ هنرمندی گرافیست و مجسمه‌ساز که به شکلی رادیکال به هنر می‌نگریست و مرز میان هنر و زندگی روزمره را از میان برمی‌داشت. بودنیک به باور هرابال، هنرمندی وحشی بود، نه به معنای خشونت، بلکه به‌دلیل سرپیچی‌اش از قواعد تثبیت‌شده، بی‌اعتنایی‌اش به نهادهای رسمی هنر و ایمانش به نیروی خلاق پنهان در اشیای معمولی و آدم‌های عادی. درعین‌حال، این «وحشی» انسانی عمیقاً مهربان، لطیف و آسیب‌پذیر بود؛ دوگانگی‌ای که عنوان کتاب به خوبی آن را در خود جای داده است.
هرابال در «بربر نجیب» از ساختار خطی و روایت کلاسیک فاصله می‌گیرد و کتاب را به‌صورت مجموعه‌ای از صحنه‌ها، خاطرات، گفت‌وگوها و تصاویر پراکنده می‌نویسد. این ساختار تکه‌تکه، کاملاً با روح اثر هماهنگ است، چراکه نه‌تنها زندگی بودنیک بلکه تجربه‌ی زیسته‌ی هنرمندان آن نسل نیز پراکنده، نامطمئن و درگیر گسست‌های تاریخی و سیاسی بود. روایت مدام از کافه‌ها، خیابان‌ها و کارگاه‌ها به بحث‌های فلسفی، شوخی‌های زمینی و تأملات تلخ درباره‌ی مرگ و شکست پرتاب می‌شود؛ درست همان‌گونه که ذهن انسان در مواجهه با زندگی عمل می‌کند.

بهومیل هرابال

فضای کتاب به‌شدت با پراگِ نیمه‌ی دوم قرن بیستم گره خورده است؛ شهری که هم‌زمان حامل زیبایی فرهنگی، تاریخ ادبی غنی و فشار سنگین نظام کمونیستی بود. هرابال با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه زندگی هنرمندان در چنین فضایی، میان سرخوشی‌های کوچک، دوستی‌های عمیق و تهدید دائمی سانسور و حذف شکل می‌گرفت. بودنیک و دوستانش، ازجمله شاعر و متفکر رادیکال اگون باندی، در حاشیه‌ی ساختار رسمی فرهنگ زندگی می‌کنند؛ نه قهرمانان سیاسی‌اند و نه مخالفان سازمان‌یافته، بلکه انسان‌هایی هستند که با زیستن متفاوت، خودِ زندگی را به نوعی مقاومت بدل می‌کنند.
یکی از محورهای اصلی کتاب، مفهوم هنر به‌عنوان تجربه‌ای زنده و همگانی است. بودنیک باور داشت که هنر نباید در گالری‌ها و موزه‌ها زندانی شود، بلکه باید در خیابان، کارخانه، دیوارهای فرسوده و حتی لکه‌ها و ترک‌های تصادفی جهان دیده شود. هرابال با همدلی کامل این نگاه را بازتاب می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه دوستش می‌کوشید در هر چیز عادی، نشانه‌ای از زیبایی یا معنا بیابد. این نگرش، دربرابر هنر رسمی و ایدئولوژیک زمانه قرار می‌گیرد و به‌ نوعی بیانیه‌ی پنهان کتاب تبدیل می‌شود.
در کنار ستایش خلاقیت و دوستی، سایه‌ی سنگین اندوه نیز بر کتاب حضور دارد. مرگ بودنیک، که درنهایت به خودکشی او ختم می‌شود، نقطه‌ی خاموش اما تعیین‌کننده‌ی روایت است. هرابال این مرگ را نه به شکل احساسی و ملودراماتیک، بلکه با نوعی اندوه فروخورده و تأمل‌برانگیز روایت می‌کند. او از شکست فردی بودنیک سخن نمی‌گوید، بلکه از فرسایش تدریجی روح انسانی در مواجهه با فشارهای اجتماعی، تنهایی و ناتوانی جهان در پذیرش انسان‌های متفاوت پرده برمی‌دارد. 


زبان هرابال در این اثر، همانند دیگر آثارش، سرشار از انرژی، تصویرپردازی‌های نامنتظره و ترکیب طنز و تلخی است. جمله‌ها گاهی ساده و محاوره‌ای‌اند و گاهی ناگهان به تأملی شاعرانه یا فلسفی بدل می‌شوند. این نوسان زبانی، خواننده را در جریان ذهنی نویسنده غوطه‌ور می‌کند و اجازه می‌دهد تجربه‌ی دوستی، فقدان و زیستن در زمانه‌ای خشن را نه‌فقط بفهمد، بلکه حس کند. هرابال با همین زبان، از چیزهای کوچک ـ نوشیدن آبجو، قدم‌زدن در خیابان، گفت‌وگوهای بی‌پایان ـ معنایی بزرگ می‌سازد.
درنهایت، «بربر نجیب»، کتابی است درباره‌ی انسان‌هایی که در حاشیه می‌زیند، اما حاشینه‌نشینی‌شان به معنای بی‌اهمیتی نیست. این اثر یادآور این نکته است که تاریخ واقعی فرهنگ، اغلب نه در روایت‌های رسمی، بلکه در دوستی‌ها، شکست‌ها و تلاش‌های خاموش انسان‌هایی شکل می‌گیرد که حاضر نیستند شبیه دیگران باشند. هرابال با نوشتن این کتاب، نه‌فقط دوست ازدست‌رفته‌اش را زنده نگه می‌دارد، بلکه تصویری ماندگار از ارزش آزادی خلاق، وفاداری انسانی و زیبایی پنهان در زندگی عادی ارائه می‌دهد؛ کتابی که هم مرثیه است و هم ستایش زندگی، هم تلخ است و هم عمیقاً انسانی.

بربر نجیب

بربر نجیب

فرمهر
افزودن به سبد خرید 325,000 تومان


قسمتی از کتاب «بربر نجیب» نوشته‌ی بهومیل هرابال:
یک‌بار من و ولادیمیر و ماریسکوی شاعر برای پیدا کردن قارچ‌های وحشی بیرون زدیم. در قطار، درباره‌ی ارتباط ازدواج اخیر ولادیمیر با حلقه‌ی طلایی‌ای که در انگشتش می‌درخشید شوخی کردیم. آقای ماریسکو ایرادات زیبایی‌شناسانه‌ای به حلقه می‌گرفت. به نظرش بیش‌ازاندازه ساده و معمولی بود. 
ولادیمیر پرسید: «از حلقه خوشت نمی‌آید؟»
شاعر گفت که نه.
ولادیمیر حلقه را از انگشتش درآورد و از قطارِ در حال حرکت پرتش کرد توی جنگل کلانوویتسه که به‌سرعت از کنارمان رد می‌شد. ما ابروهایمان را بالا انداختیم و مات‌ومبهوت در سکوت فرو رفتیم، چون می‌دانستیم ولادیمیر چقدر آن حلقه را دوست داشت که نماد عشقش به تکلا بود، زنی که به‌تازگی با او پیمان ازدواج بسته بود. بعد ولادیمیر با صدایی بی‌احساس درباره‌ی اینکه چطور و چرا شیردهی گاوهای مسلول بیشتر از بقیه است با آدم‌های هاج‌و‌واج کوپه صحبت کرد.
امروز می‌فهمم که در ذهن ولادیمیر پرت کردن حلقه از قطار در حال حرکت در یک عمل شجاعانه کاری خلاقانه بود، مخصوصاً به‌خاطر درد و رنجی که با ازدست‌دادن آن برایش رقم می‌خورد. رفتار ولادیمیر با همه‌چیز، حتی با زندگی‌اش، همان‌طور بود که با حلقه برخورد کرد. پنج سال پیش، در 5 دسامبر 1968، شبی که فردایش مراسم یادبود نیکلاس ـ قدیسی که با سرخوشی و عشقِ بسیار همه‌چیزش را بخشید ـ را جشن می‌گیرند، ولادیمیر آزمایشی روی خودش انجام داد. نمی‌دانست، البته به‌خاطر صفا و سادگی‌اش نمی‌توانست بداند که آخرین حلقه‌ی زنجیر علیت در شرف شکستن است. باور داشت که دستگیره‌ی در صدایی فریبنده می‌دهد و می‌چرخد، طناب دور گردنش محکم می‌شود و دستی، همان‌طور که قبلاً همیشه این اتفاق می‌افتاد، برای کمک از راه می‌رسد. اما این‌طور نشد و ولادیمیر با سر از کرانه‌ی اکنون به ورطه‌ی ابدیت سقوط کرد.
بربر نجیب را الهام ربیعی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 172 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط