معرفی کتاب: شبح سُرخ
«شبح سرخ» با زیرعنوانِ گزارشی سیاسی از اسناد آرشیوی براوین، نخستین سفیر شوروی در ایران کتابی است به قلم عباس پناهی که نشر کتاب آمه آن را به چاپ رسانده است. نیکلای زاخارویج براوین در تاریخ روابط ایران و روسیه خوشنامترین دیپلمات روسی در ایران بود، تروتسکی به وی مأموریت داد تا موافقت دولت ایران مبنی بر شناسایی رسمی دولت شوروی را به دست آورد. موفقیت این مأموریت، گام بزرگی برای دولت شوروی در آن زمان به شمار میرفت؛ اما براوین طی شش ماه اقامت در ایران موفق به انجام مأموریتش نشد، دلایل این ناکامی را دکتر عباس پناهی، از بین صدها سند حاضر، بررسی کرده است. براوین با وجود پیشنهادهای عالی به دولت ایران، به جهت شرایط آشفتهی سیاسی ایران، در مأموریت خود ناکام شد. حضور براوین در ایران همچون شبحی بود که پس از شش ماه ناکامی سیاسی، فرجام خوشی برای او، ایران و شوروی در پی نداشت.
وقوع جنگ جهانی سبب تضعیف قدرت نظامی روسیه شد و انقلاب بلشویکی را در پی داشت که زمینهساز گسترش قدرت جنگلیها در شمال ایران و در ادامه، کشیده شدن پای بلشویکها به گیلان شد. بلشویکها مهمانان ناخواندهای بودند که در پی تحقق رؤیای تزارها در ایران بودند.
نفوذ کمونیستها در گیلان، نخستین تجربهی سیاسی و بینالمللی آنان در یک کشور خارجی همزمان با اوج منازعات داخلیشان در سرزمین وسیع روسیه بود. بلشویکها که سرمست از پیروزیهای پیدرپی خود دربرابر نیروهای تزاری بودند، درحالیکه قدرت را از مسیر کودتای سیاسی به دست آورده بودند، اما داعیهی نجات بشریت را در سر میپروراندند! آنان برای جلب تودههای ایران بهویژه روشنفکران و ملییون با هیاهوی لغو گسترده امتیازات سیاسی و اقتصادی، بهویژه وعدهی بیاثر نمودن برخی از مفاد عهدنامهی ترکمانچای، توانستند در مدتی کوتاه نفوذ و جایگاه ویژهای به دست آورند.
در این میان، نخستین سفیر سیاسی آنها که پیش از آن، دیپلمات روسیه تزاری بود، با شور تمام به تبلیغ وعدههایی پرداخت که روح تشنهی ملّییون ایران در تبِ آن میسوخت، یعنی الغای قراردادهایی که موجب جدایی سرزمین قفقاز از ایران شده بود و همچنین تمام معاهداتی که روسها یکسویه بر ایرانیان تحمیل نموده بودند. هرچند شواهد تاریخی نشان میدهد این وعدهها در عرصهی عملی سیاست امکان تحقق نداشت، بااینحال، شعارهایی بود که برخی از بلشویکهای دو آتشه برای نزدیکی به ایران با آن جولان میدادند. این شخص، نیکلا زاخارویچ براوین، کنسول دولت روسیه تزاری در خوی بود که پس از شنیدن اخبار پیروزیهای بلشویکها در روسیه به آنان پیوست.
براوین عمیقاً به کمونیسم باورمند بود و تلاش داشت با استفاده از فرصت پیشآمده در گسترش اندیشههای بلشویکی اهتمام ورزد و با لغو بخشی از قراردادهای استعماری روسیهی تزاری در ایران، تودههای ایرانی را به سوی خود جلب کند، اما حضور کوتاه ولی پرشور وی، نتیجهی چندانی برای براوین و دولت بلشویکی به همراه نداشت.
وی همزمان در سه جبهه فعال بود؛ نخست پیشنهاد کمک به جنگلیها بهعنوان شریک سیاسی و نظامی بلشویکها در گیلان؛ دوم، نزدیکی به چهرههای ملی و دموکرات و سوم، مبارزه با سیاستهای انگلیسیها در تهران. با وجود کوششهایی که براوین طی شش ماه حضور خود در تهران انجام داد، نتوانست موفقیت زیادی به دست آورد؛ زیرا وی نخست با کارکنان دیپلماتیک روسیه تزاری درگیری مداوم داشت و از سوی دیگر، جاسوسان و نیروهای ایرانی طرفدار انگلستان مایل به تثبیت و تداوم حضور و موفقیت وی در ایران نبودند. البته بیشتر مشکل براوین در ایران بهعنوان سفیر دولت بلشویکی، به جهت عدم صدور مأموریت رسمی از طرف دولت شوروی بوده است. با وجود درخواست مداوم او به دولت و وزارت امور خارجه شوروی مبنی بر ارسال نامه مأموریت رسمی، این درخواست از سوی وزارت خارجه نادیده گرفته میشد. به نظر میرسد مأموریت وی صرفاً بهصورت دستوری بود که از سوی تروتسکی صادر شده باشد.
شبح سرخ (گزارشی سیاسی از اسناد آرشیوی براوین نخستین سفیر شوروی در ایران)
کتاب آمهقسمتی از کتاب «شبح سُرخ»:
با وجود موفقیتهایی که بلشویکها در ماههای نخست ورود به گیلان به دست آورده بودند، براوین و برخی دیگر از بلشویکهایی که درک درستی از جامعهی ایران داشتند، خواهان نوعی مماشات در مسائل فرهنگی و مذهبی مردم ایران بودند. مهرنوش مینویسد: «در بین انقلابیون گیلان یک عده وجود داشتند که در مجامع عمومی از قوانین کمونیست و مزدک تمجید میکردند. کوچک جنگلی مدعی بود اجرای یک عقیده مفرط و تند، مذموم و محال است. زمام امور ایران میبایستی به دست ایرانیها اداره شود، چنانچه لنین و موسیو براوین همین عقیده را داشتند و مسلک افراطی و مشترک در مقابل کرورها مردم ایران و همه مسلمانان هستند، نمیتواند حاکم مایرید و مطلق باشد.»
به عقیدهی فخرایی؛ کوچک جنگلی بیانات لنین، تروتسکی، براوین و سایر زمامداران عاقل روسیهی شوروی را که گفته بودند؛ هر ملتی باید مقدراتش را در دست بگیرد، قبول داشت.
براوین در میان بلشویکها یکی از حامیان خستگیناپذیر جنبش جنگل بود و تلاش داشت جنبش را بهعنوان جریانی انقلابی به رهبران مسکو معرفی کند؛ اما در مقابل رفتارهای براوین، تضادهای فکری و سیاسی و خرابکاری کمیته باکو، نقش مهمی در بیاثر نمودن اقدمات او داشت. علاوهبر خرابکاریهای کمیتهی باکو، با توجه به رفتار سیاسی براوین و دیدگاههای رهبران شوروی دربارهی ایران بهویژه جنبش جنگل، بهراحتی میتوان دوگانگی بین عملکرد و گفتار براوین با رهبران شوروی را بهوضوح دید، زیرا تمامی مساعی براوین جهت رفع اختلاف و ایجاد بستر فکری گرایش به شوروی در ایران انجام میشد، درحالیکه نمایندگان بلشویک در گیلان درست در همان مسیر توسعهطلبی روسیه تزاری در گیلان گام برمیداشتند.
براوین از کوچک جنگلی بهعنوان یک انقلابی و مدافع آزادی ایران، حمایت و در همان حال، یچراخف و قزاقهایش را بهعنوان گماشتگان حقیر انگلیس و دشمنانِ قهرمان آزادی ایران تقبیح کرده بود. به نظر میرسد تلاشهای براوین هم از سوی انگلیسیها و هم بلشویکهایی که از موفقیت وی ناراضی بودند، به یک اندازه خنثی میشود، زیرا بهطور همزمان هم کمیتهی نظامی انقلابی انزلی و هم دولت بلشویکی شائومیان در باکو در حال خرابکاری در کار براوین در تهران بودند و کاردار روسیه تزاری در تهران فن اتر، در گزارش ماه مه 1918 خود به این موضع اشاره دارد که کمیتهی انزلی علیه براوین بسیار برانگیخته شده بود، درحالیکه کلاترباک خاطرنشان کرد که یچراخف با شائومیان شرط کرده که دولت وی باید براوین را از سر باز کند و فون اِتِر و هیئت او را به رسمیت بشناسد. آنان (دولت شائومیان) با این شرط موافقت و فرستادهی ویژهای اعزام کردهاند تا مسئله براوین را حل و فصل کند. شاکری معتقد است، این موضوع تلاش آشکاری برای خرابکاری در شش ماه کار براوین در ایران بود.