از کتاب تا زیستن: پنج کتابی که جهان ذهنی هاروکی موراکامی را ساختند؛ از تنهایی امریکایی تا هزارتوی اروپایی
هاروکی موراکامی از آن نویسندگانی است که خوانندگانش نهتنها رمانهایش، بلکه مسیر شکلگیری ذهن و سلیقهی ادبیاش را هم دنبال میکنند. او بارها گفته نویسندهای «خودساخته» است؛ کسی که نه در کارگاههای رسمی نویسندگی رشد کرده و نه از دل سنتهای کلاسیک ژاپنی بیرون آمده، بلکه با خواندن، ترجمه کردن و زندگی کردن در میان کتابها به صدای خاص خود رسیده است.
وقتی موراکامی از کتابهایی حرف میزند که دوست دارد یا پیشنهاد میکند، درواقع درِ کارگاه ذهنیاش را به روی ما باز میکند؛ جایی که میتوان ریشههای تنهایی، موسیقی، واقعیت لغزان و خیال سوررئال آثارش را دید.
هاروکی موراکامی
در گفتوگوها، مقالهها و مقدمههایی که موراکامی در طول سالها نوشته، چند نام بارها و بارها تکرار میشوند. اینها کتابهایی هستند که او بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از آنها بهعنوان آثار تأثیرگذار یاد کرده و حتی گفته بدون خواندنشان شاید نویسندهای که امروز میشناسیم، شکل نمیگرفت. در اینجا به پنج کتاب کلیدی میپردازیم که میتوان آنها را ستونهای اصلی کتابخانهی ذهنی هاروکی موراکامی دانست؛ آثاری که هرکدام بخشی از جهان روایی او را توضیح میدهند.
1ـ «ناتوردشت» نوشتهی جی. دی. سلینجر
رمانی که موراکامی بارها از آن بهعنوان اثری تعیینکننده در جوانیاش نام برده است. ناتوردشت داستان هولدن کالفیلد، نوجوانی سرگشته و عصیانگر است که در خیابانهای نیویورک پرسه میزند و از ریاکاری دنیای بزرگسالان بیزار است. آنچه موراکامی را عمیقاً به این رمان جذب کرد، نه فقط صدای متفاوت راوی، بلکه حس تنهایی عریان و صادقانهای بود که از دل روایت بیرون میآمد. بسیاری از شخصیتهای موراکامی، از تورو واتانابه در جنگل نروژی گرفته تا راویهای بینام رمانهای بعدی، خویشاوندان دور هولدن کالفیلد هستند: آدمهایی منزوی، حساس و ناتوان از سازگاری کامل با جهان اطراف. موراکامی از سلینجر آموخت که میتوان با زبانی ساده و ظاهراً بیادعا، به عمیقترین لایههای روان انسان نفوذ کرد و از دل یک زندگی معمولی، روایتی ماندگار ساخت.
2ـ «گتسبی بزرگ» نوشتهی اف. اسکات فیتز جرالد
موراکامی نهتنها این رمان را بارها خوانده، بلکه آن را به ژاپنی ترجمه کرده و گفته ترجمهی «گتسبی بزرگ» یکی از تجربههای تعیینکننده زندگی حرفهایاش بوده است. برای موراکامی، گتسبی صرفاً داستان رؤیای امریکایی نیست؛ بلکه روایتی است دربارهی تنهایی، خاطره و فاصله میان آنچه هست و آنچه آرزو میکنیم باشد. شخصیت جی گتسبی با تمام شکوه ظاهریاش، درنهایت انسانی تنها و شکستخورده است؛ الگویی که در بسیاری از قهرمانان موراکامی تکرار میشود. علاوهبراین، اقتصاد زبانی فیتزجرالد، ریتم دقیق جملهها و تعادل میان واقعگرایی و شعر، درسهایی بودند که موراکامی آنها را در نثر شفاف و موسیقایی خودش جذب کرد. اگر بهدقت نگاه کنیم، بسیاری از پایانبندیهای تلخ و شیرین موراکامی، پژواکی دور از آخرین صفحات گتسبی بزرگ هستند.
3ـ «قصر» نوشتهی فرانتس کافکا
این کتاب، اثری است که موراکامی بارها به آن ارجاع داده و حتی نام یکی از رمانهایش، «کافکا در کرانه»، ادای دینی آشکار به نویسندهی اهل پراگ است. قصر داستان انسانی است که وارد نظامی بوروکراتیک و رازآلود میشود و هرچه بیشتر تلاش میکند معنا و نظم آن را بفهمد، بیشتر در هزارتو گم میشود. موراکامی در آثار کافکا، نوعی حقیقت دربارهی وضعیت انسان مدرن پیدا کرد: حس بیپناهی دربرابر ساختارهایی نامرئی و غیرقابلدرک. جهانهای موازی، قوانین مبهم و شخصیتهایی که نمیدانند چرا در موقعیتی خاص قرار گرفتهاند، مستقیماً از کافکا به دنیای موراکامی راه یافتهاند. با این تفاوت که موراکامی، این اضطراب کافکایی را با عناصری چون موسیقی جاز، گربهها و رؤیاهای شخصیتر آمیخته و آن را به زبان زمانه خود بازآفرینی کرده است.
4ـ «خداحافظی طولانی» نوشتهی ریموند چندلر
موراکامی علاقهاش به ادبیات جنایی امریکایی را پنهان نکرده و چندلر را یکی از استادان مسلم روایت میداند. خداحافظی طولانی بیش از آنکه یک رمان کارآگاهی صرف باشد، تصویری است از اخلاق فردی در جهانی فاسد و بیرحم. شخصیت فیلیپ مارلو، کارآگاهی تنها و سرسخت، با نوعی کد اخلاقی شخصی زندگی میکند که او را از محیط اطرافش جدا میسازد. موراکامی در مارلو، نمونهای از تنهایی شرافتمندانه را میبیند؛ الگویی که در بسیاری از قهرمانان خودش هم دیده میشود. تأثیر چندلر را میتوان در دیالوگهای خشک و موجز، فضای شهری سرد و حتی در طنز تلخ برخی صحنههای موراکامی مشاهده کرد. او نشان داد که رمان ژانری هم میتواند عمیق، ادبی و فلسفی باشد.
5ـ «صد سال تنهایی» نوشتهی گابریل گارسیا مارکز
رمانی که موراکامی آن را یکی از تجربههای بزرگ خواندن خود میداند، هرچند سبک شخصیاش با رئالیسم جادویی مارکز تفاوتهایی اساسی دارد. آنچه موراکامی را به این کتاب جذب کرد، نه تقلید مستقیم از شیوه روایت، بلکه جسارت مارکز در ترکیب واقعیت و خیال بود. «صد سال تنهایی» نشان میدهد که میتوان جهان اسطوره، تاریخ، رؤیا و زندگی روزمره را بدون مرزهای سخت در کنار هم نشاند. موراکامی این آزادی روایی را گرفت و آن را با حساسیتهای ژاپنی و تجربههای شخصی خودش پیوند زد. اگرچه فضای آثار او سردتر و مینیمالتر از دنیای پرهیاهوی ماکوندو است، اما ایدهی امکانپذیر بودن امر ناممکن، ریشهای مشترک میان این دو نویسنده دارد.
این پنج کتاب، اگرچه از فرهنگها و سبکهای کاملاً متفاوت میآیند، اما در یک نقطه به هم میرسند: هرکدام تصویری از تنهایی انسان در جهانی پیچیده ارائه میدهند. موراکامی از سلینجر صداقت عاطفی، از فیتز جرالد ظرافت زبانی، از کافکا اضطراب هستیشناختی، از چندلر اخلاق فردی و از مارکز آزادی خیال را آموخت. ترکیب این عناصر، همان صدای منحصربهفردی را ساخت که امروز میلیونها خواننده در سراسر جهان با آن ارتباط برقرار میکنند.
هاروکی موراکامی در جوانی