بازگشت به خانه/ اندر مصائب جنگ
کتاب «بازگشت به خانه» نوشتهی جیرو اوساراگی را نشر نیماژ به چاپ رسانده است. این رمان، یکی از آثاری است که در فضایی میان تاریخ، اخلاق، روانشناسی و بازاندیشی اجتماعی حرکت میکند. اوساراگی که به واسطهی رمانهای تاریخیاش دربارهی ژاپن مدرن مشهور است، با این کتاب نگاهی متفاوت اما همچنان ریشهدار به مسئلهی بازگشت، یادآوری و مواجههی فرد با گذشتهی خود ارائه میدهد. این داستان در بستری شکل میگیرد که ژاپن پس از جنگ جهانی دوم درگیر تغییرات بنیادین در ساختار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؛ دورانی که نهتنها بنیانهای جامعه، بلکه بنیانهای هویت فردی را نیز دستخوش دگرگونی کرد.
اوساراگی در «بازگشت به خانه» تلاش میکند وضعیت انسان ژاپنی را در لحظهای ثبت کند که گذشته بهشدت بر حال سایه میاندازد و آینده هنوز مبهم و دستنیافتنی است. رمان، بازگشت را نه به معنای سادهی فیزیکی آن، بلکه بهعنوان تجربهای عمیق و عاطفی، درک میکند: بازگشتی به خود، به تاریخ، به روابطی که گمان میکردهایم از آنها عبور کردهایم و به احساساتی که هرگز کاملاً خاموش نمیشوند.
اوساراگی یکی از چهرههای برجستهی ادبیات ژاپن قرن بیستم است که آثارش معمولاً در مرز میان واقعیت تاریخی و جهان داستانی حرکت میکنند. او در بسیاری از آثارش، پرسشهایی اخلاقی دربارهی قدرت، مسئولیت، شکست، خاطره و بازسازی جامعه مطرح میکند. رمان «بازگشت به خانه» نیز دقیقاً ادامهی همین مسیر است؛ اما به جای تمرکز بر روایتهای عظیم تاریخی، به زندگیهای فردی میپردازد که در دل تاریخ قرار گرفتهاند.
اوساراگی بیشتر به این شهرت دارد که شخصیتهایی را خلق کند که در کشاکش میان احساس وظیفه و نیازهای شخصی گیر افتادهاند؛ انسانهایی که در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، ناچار میشوند به تاریخ شخصی خود رجوع کنند. این ویژگی به شکلی برجسته در «بازگشت به خانه» دیده میشود. شخصیتهای این رمان، بهظاهر انسانهایی معمولی هستند، اما وسعت درونی آنها و مواجههشان با گذشته، لایههای پیچیدهای از روان انسان پس از بحران را آشکار میکند.
جیرو اوساراگی
داستان «بازگشت به خانه» حول محور شخصیتی شکل میگیرد که پس از سالها دوری، در شرایطی پرابهام و در پی تغییراتی بنیادین، به خانه و زادگاه خویش بازمیگردد. محور داستان، حرکت تدریجی این شخصیت است از بیگانگی به شناخت دوباره، از ابهام به روشنایی و از گذشتهگریزی به پذیرش تاریخی که هرگز رهایش نکرده است.
اوساراگی در روایت این بازگشت، از ساختاری خطی استفاده نمیکند، بلکه خاطرات، شنیدهها، روایت دیگران و تفسیرهای مختلف از آنچه گذشته است، به شکلی لایهلایه و تدریجی کنار هم قرار میگیرند. این فرم روایی باعث میشود خواننده نیز در تجربهی بازگشت مشارکت کند؛ گویی ما نیز مانند شخصیت اصلی، به جای آنکه گذشته را شفاف ببینیم، مجبوریم آن را قطعهقطعه و از خلال سکوتها و ناگفتهها بازسازی کنیم.
شخصیت اصلی بیشتر از اینکه در پی یافتن جایگاهی بیرونی باشد، در پی بازسازی معنایی از خود است. همین امر نقطه تمایز اثر اوساراگی با بسیاری از داستانهای مربوط به بازگشت است که معمولاً بر تنش بین محیط قدیم و فرد جدید تمرکز میکنند. در اینجا، نقد و درگیری اصلی در درون اتفاق میافتد: بازگشت، سفری به حافظه، ریشهها، روابط ازهمگسیخته و مسئولیتهایی است که گویی خاکستر شده اما هنوز میسوزند.
شخصیتهای این رمان، از اولین لحظه با تضاد درونی معرفی میشوند. اوساراگی بیشتر از آنکه بخواهد شخصیتها را از بیرون توصیف کند، آنها را از طریق رفتار، سکوت و نحوهی مواجههشان با گذشته آشکار میسازد. شخصیت اصلی رمان، نمادی از انسانی است که میکوشد بین آنچه از دست داده و آنچه هنوز امکان ساختنش وجود دارد، تعادلی بیابد.
سبک نویسنده در «بازگشت به خانه» ترکیبی از دقت تاریخی و ریزبینی روانشناختی است. او جملاتی آرام، تانلی و دقیق مینویسد و شکلی از روایت را انتخاب میکند که مانند جریان تداعی پیش میرود. این سبک به خواننده اجازه میدهد که به جای دنبال کردن یک توالی مشخص از رویدادها، به عمق احساسات و تنشهای اخلاقی شخصیت وارد شود.
از سوی دیگر، استفاده از جزئیات روزمره ـ یک خانهی متروک، کوچهای که دیگر همان کوچه نیست، چهرههایی که بهسختی شناخته میشوند ـ باعث میشود خواننده بهطور حسی با فضای پس از جنگ ارتباط برقرار کند. این جزئیات نمادی از شکسته شدن پیوستگیهای تاریخی ژاپن در دهههای میانی قرن بیستم است.
درنهایت، اوساراگی نشان میدهد که هیچ بازگشتی کامل نیست، هیچ گذشتهای کاملاً پایان نمییابد و هیچ انسانی بدون آشتی با زخمهای خود نمیتواند آیندهی تازهای بسازد. این پیام، «بازگشت به خانه» را به اثری ماندگار و قابلتأمل در ادبیات ژاپن تبدیل کرده است؛ رمانی که خواننده را، هم در سطح فکری و هم در سطح عاطفی، درگیر میکند و تصویری ماندگار از مفهوم خانه بهعنوان مکانی برای مواجهه با حقیقت ارائه میدهد.
قسمتی از کتاب «بازگشت به خانه» نوشتهی جیرو اوساراگی:
وقتی قطار از ایستگاه اُفونه حرکت کرد، توشیکی شمارهی جدید مجلهی وُرلد را که داشت نگاه میکرد، بست؛ لوله کرد و در دستش نگه داشت. یقیناً هیچ علاقهای به خواندن مقالههای این مجلهی روشنفکر نداشت و اگر هم میخواند، نمیفهمید؛ اما نوعی شیفتگی مبهم نسبت به دانشمندان و نوشتههای دشوار داشت؛ همیشه کتابی دربارهی این آدمها همراهش بود. البته کاربردش صرفاً تزیینی بود، درست مثل آن کیفهای دستی غیرکاربردی که گاهی خانمها حمل میکنند؛ زیرا توشیکی درس و تحصیلاتش را در پسزمینهی زندگیاش قرار داده بود؛ جایی که این درس و تحصیلات بهعنوان تزیین در خدمت نگاه واقعگرایانهای بودند که او بسیار بادقت و موشکافانه تنظیم کرده بود. او خودش را متقاعد کرده بود که دنیای پس از جنگ باید با الگوهای عملی سنجیده شود. شهریهی دانشگاه و مخارج زندگی در اثر تورم سر به فلک گذاشته بودند، حتی دانشجوهای جدی هم چارهای نداشتند جز اینکه برای تأمین معاش، به خیابانها بیایند و کارهای متفرقه پیدا کنند. توشیکی مطمئن بود که با تکیه بر زیرکیاش، میتواند خیلی راحتتر همان مزایا را به دست بیاورد.
بازگشت به خانه را آزاده سلحشور ترجمه کرده و کتاب حاضر در 336 صفحهی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.