از کتاب تا زیستن ـ نیکول کیدمن؛ زنی که با ادبیات قد کشید و جهان درونیاش را با کتاب ساخت
نیکول کیدمن برای بسیاری، تنها یک بازیگر مشهور نیست؛ او نمادی از زنانگی، قدرت، تغییرپذیری و تکامل هنری در سینمای معاصر است؛ اما در لایههای پنهانتر زندگی او، چیزی وجود دارد که شاید کمتر از کارنامه سینماییاش مورد توجه قرار گرفته باشد: کتابخوانی.
کیدمن در مصاحبههای متعدد اشاره کرده است که «کتابها بخش عظیمی از زندگیاش را ساختهاند» و اینکه او از کودکی با رمانهای کلاسیک رشد کرده، با ادبیات روس نفس کشیده و شخصیتهای داستانی همیشه برایش همانقدر واقعی بودهاند که آدمهای دوروبرش.
نیکول مری کیدمن، در 20 ژوئن 1967 در هاوایی به دنیا آمد، اما در خانوادهای استرالیایی و بسیار اهل فرهنگ بزرگ شد. پدرش آنتونی کیدمن، روانشناس، نویسنده و شخصیت دانشگاهی بود؛ مردی که به مطالعه، تفکر و جستوجوی جهان ذهن عشق میورزید. مادرش پرستار و فعال اجتماعی بود و بهشدت از رشد فکری و هنری فرزندانش حمایت میکرد.
کیدمن همیشه گفته است که کتابخوانی را از همان سالهای اول زندگی از خانه آموخته: خانهای پر از کتاب، گفتوگوهای فلسفی، آشنایی با ادبیات کلاسیک، و تشویق همیشگی به خیالپردازی.
نیکول کیدمن
او در کودکی بسیار خجالتی بود و این خجالت، او را بیشتر از تخیل و دنیای واقعی، به جهان کتابها نزدیک کرد. او بعدها گفت: «کتابها پناهگاه من بودند. در آنها رشد کردم و خودم را پیدا کردم.»
در سالهای نوجوانی، وقتی استعداد بازیگریاش شکوفا شد، ادبیات همچنان با او ماند. او در مصاحبهای اشاره کرده که تمرین فهمیدن شخصیتها، انگیزهها، تضادهای درونی و روانشناسی انسان را از دل رمانهایی که در جوانی خوانده به دست آورده است. کتابها برای او یک مدرسهی بازیگری بودهاند. او میگوید هر شخصیت پیچیدهای که بازی کرده، او را یاد شخصیتهای ادبی میاندازد که در دوران کودکی و جوانی مطالعه کرده است.
شخصیتهایی مانند آنا کارنینا، ناتاشا روستوا، اما بوواری یا حتی شخصیتهای آثار معاصر، برای او نمونههای زندهای از انسانهای واقعی بودهاند؛ آدمهایی پر از رؤیا، تناقض، درد و زیبایی.
او در مصاحبهای با اینترویو مگزین توضیح داده: «کتابها به من یاد دادند چگونه به فرد دیگر نگاه کنم، چطور به درون یک انسان بروم و او را بفهمم. بازیگری برای من همان تجربه است، اما در جهان سینما.»
کیدمن برخلاف بسیاری از بازیگران، تنها به رمانهای مدرن علاقه ندارد. او عاشق ادبیات کلاسیک ـ بهخصوص ادبیات روسیه ـ است و میگوید این آثار «عمق روانی منحصربهفردی» دارند. همچنین به ادبیات معاصر، آثار نویسندگان زن و رمانهایی با شخصیتهای آسیبپذیر علاقهمند است.
در اینجا کتابهای پیشنهادی و محبوب نیکول کیدمن را بررسی میکنیم:
1ـ «جنگ و صلح» اثر لئو تولستوی
اگر بخواهیم تنها یک کتاب را انتخاب کنیم که بیش از همه در شکلگیری اندیشه و شخصیت کیدمن نقش داشته، بیتردید همین رمان عظیم تولستوی است.
کیدمن گفته است که از کودکی آثار کلاسیک را میخوانده و «جنگ و صلح» از نخستین رمانهای بزرگی بود که او را با مفهوم پیچیدگی انسانی و تاریخ آشنا کرد.
چرا این کتاب برای او مهم است؟
ـ چون رمان پر از شخصیتهای چندلایه است و کیدمن خود را بازیگری میداند که شخصیتهای پیچیده را ترجیح میدهد.
ـ چون داستان پیوندی از عشق، جنگ، خانواده، بحرانهای فردی و تغییر تاریخی است؛ همه چیزهایی که کیدمن آنها را در بازیگری تجربه میکند.
ـ چون شخصیتهایی مثل ناتاشا روستوا یا پرنس آندری برای او نمونههایی از انسانهای کامل و آسیبپذیرند.
برای زنی که بخش بزرگی از کارنامهاش را بازی در نقشهای عمیق و چندبعدی تشکیل میدهد، «جنگ و صلح» تنها یک رمان نبوده، یک آموزشنامه روانشناسی انسان بوده است.
2ـ «بهشدت گناهکار» اثر لیان موریارتی
کیدمن سالهاست که ستایشگر آثار لیان موریارتی است. او دربارهی این کتاب گفته است که آن را دوباره خوانده و استعارههای روانشناختی آن را تحسین میکند.
چرا این رمان برای کیدمن جذاب است؟
ـ داستان دربارهی پیچیدگی روابط و گناههای دفن شده است ـ موضوعاتی که کیدمن در آثارش زیاد تجربه کرده است.
ـ شخصیتهای رمان واقعی، قابل لمس و مملو از تضادهای اخلاقیاند ـ عنصری که کیدمن در انتخاب نقش بسیار به آن اهمیت میدهد.
ـ نویسنده هموطن اوست و او همیشه از نویسندگان استرالیایی حمایت کرده است.
3ـ «چهار دست و پا» اثر میراندا جولای
میراندا جولای هنرمندی چندوجهی است؛ نویسنده، فیلمساز و اجراگر. کیدمن در گفتوگویی به این کتاب اشاره کرده و آن را «جسور، زنده و بسیار انسانی نامیده است.»
این رمان درباره زنانی است که میان میل به تجربه کردن جهان و فشارهای اجتماعی / درونی درگیرند و چنین موضوعی با شخصیت عمومی کیدمن ـ زنی مستقل، هنرمند و پیشرو ـ هماهنگی زیادی دارد.
دلایل علاقه کیدمن به این اثر:
ـ روایت زنانه و بسیار صادقانه
ـ نگاه جسورانه به هویت، بدن، سن و روابط
ـ زبان داستانی پرریسک و تجربهگرا
ـ نزدیکی مضمونها به دغدغههای زنان در سینما و زندگی واقعی
4ـ آثار کلاسیک روسی ـ داستایفسکی، تولستوی و دیگران
کیدمن چندینبار گفته است که ادبیات روسی برای او پایهایترین تأثیر فرهنگی دوران جوانیاش بوده. او از آثاری همچون آنا کارنینا، برادران کارامازوف، جنایت و مکافات، مرشد و مارگاریتا و آثار چخوف بهعنوان سنگ بنای شکلگیری ذهنیتش نام برده است.
چرا؟
زیرا این آثار:
ـ شخصیتهای پیچیده، متناقض و عمیق دارند
ـ دربارهی رنج، عشق، اخلاق، ایمان، شک و معنای زندگیاند
ـ جهانبینی انسانمحور و روانکاوانهای دارند
ـ برای یک بازیگر منبعی غنی از شناخت انساناند
تأثیر این آثار را میتوان در انتخاب نقشهای او دید: زنانی شکننده اما قوی، متفکر، سرگردان و در جستوجوی معنا.
5ـ کتابهای «آن شرلی» و «خرسی به نام پدینگتون»
این بخش شاید از همه جذابتر باشد. کیدمن گفته که در کودکی عاشق کتابهای «آن شرلی» و «خرسی به نام پدینگتون» بوده است.
چرا؟
زیرا این کتابها برای بسیاری از کودکان دریچهای به جهان خیال هستند، اما برای کیدمن ـ کودکی خجالتی، خیالپرداز و علاقهمند به هنر ـ یک جهانسازی کامل بودند.
آن شرلی همیشه نماد دختری مستقل، خیالپرداز و متفاوت بوده؛ کیدمن هم بعدها با نقشهای متفاوت و جسورانه شناخته شد. پدینگتون نیز سرشار از مهربانی و نگاه مثبت به جهان است ـ چیزی که کیدمن در شخصیت واقعی خود دارد.
این آثار نشان میدهند که دنیای ادبی او از همان ابتدا با امید، تخیل و شخصیتهایی ساخته شد که با جهان واقعی میجنگیدند.