دسته بندی : نقد ادبی

اگر حافظه یاری کند (چهار جستار از زبان و خاطره در سال های تبعید)

(تاریخ و نقد شعر جدید،ادبیات روسی)
نویسنده: جوزف برودسکی
مترجم: طهورا آیتی
183,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 175
شابک 9786226194358
تاریخ ورود 1398/11/26
نوبت چاپ 5
سال چاپ 1399
تاریخ تجدید چاپ 14000118
وزن (گرم) 147
قیمت پشت جلد 183,000 تومان
کد کالا 103602
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب «اگر حافظه یاری کند» متشکل از چهار جستار از جوزف برودسکی، برنده‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۸۷، است. او در این روایت‌ها از تبعید، صحبت‌کردن و نوشتن به زبان جدید و ساختن خاطرات نو می‌گوید. برودسکی در تمام سال‌های تبعیدش زندگی دوپاره‌ای داشت و بین هویت روسی و آمریکایی در نوسان بود. همین سرگردانی و بی‌وطنی بود که سکوی پرش جستارهای این کتاب شد تا از چنگال بی‌رحم خاطرات گذشته نجات یابد و بتواند باز به چنگ‌شان بیاورد و خانه‌ای نو برای خودش بسازد: این بار در زبانی تازه، با خشت ادبیات، زیر سقف حافظه‌ای نویافته.
بخشی از کتاب
هر کودکی با درجات مختلف مشتاق رسیدن به بزرگسالی است و ترک خانه، این آشیانه‌ی سرکوبگر. رفتن! به‌سوی زندگی واقعی! در دل این جهان پهناور. به‌سوی زندگی به سیاقی که خود می‌خواهد. به‌وقتش به مراد خود می‌رسد. و چند صباحی فریفته‌ی چشم‌اندازهای تازه و سرگرم ساختن آشیانه‌ای از آن خود و برساختن واقعیت خودش می‌شود. بعد، یک روز، وقتی واقعیت جدید تحت کنترل او در آمده و شرایط دلخواهش فراهم شده، ناگهان درمی‌یابد که دیگر اثری از آشیانه‌ی سابقش نمانده و کسانی که به او زندگی بخشیدند، مُرده‌اند. آن روز احساس می‌کند معلولی است بدون علت. عظمتِ فقدانْ وضعیت را از درک او خارج می‌کند. ذهنش که به ‌دست این فقدان عریان شده، منقبض می‌شود و این امر عظمت فقدان را بیشتر می‌کند. درمی‌یابد که جست‌وجوی «زندگی واقعی» در جوانی و عزیمتش از آشیانه، آن آشیانه را بی‌دفاع بر جای گذاشته است. این خودش به‌قدر کافی بد است ولی کماکان می‌تواند تقصیر را به گردن طبیعت بیندازد. آنچه نمی‌تواند به گردن طبیعت بیندازد، کشف این مسئله است که دستاورد او و واقعیت برساخته‌اش حتی به‌اندازه‌ی واقعیت آشیانه‌ای که رها کرده نیز اعتبار ندارد. که اگر زمانی چیزی واقعی در زندگی‌اش وجود داشته، اتفاقاً همان آشیانه‌ی سرکوبگر و خفقان‌آوری بوده که عاجزانه می‌خواسته از آن بگریزد. چرا که دیگران، همان کسانی که به او زندگی بخشیده بودند، آن را ساخته بودند و نه خودش، که به‌خوبی قدر و منزلت کار خودش را می‌شناسد. او می‌داند هر آن چیزی که برساخته چقدر برآمده از اراده و قصد و نیت قبلی بوده است و نهایتاً چقدر تمامش موقتی است. و حتی اگر دوام یابد، بهترین روشی که می‌تواند از آن بهره بگیرد این است که آن را شاهدی بر مهارتش بداند و بتواند بهش بنازد. با این حال، علی‌رغم آن همه مهارت، هرگز قادر نخواهد بود آشیانه‌ی بدوی و مستحکمی را که نخستین گریه‌ی زندگیِ او را شنیده، بازسازی کند. هرگز نیز نمی‌تواند کسانی که او را در آن آشیانه گذاشتند از نو بسازد. او معلولی بیش نیست و نمی‌تواند علت خود را بازسازی کند.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است