دریچه نور: چرا گاهی انسان برخلاف دانستههای خود عمل میکند؟
چرا گاهی انسان کاری را انجام میدهد که خودش میداند اشتباه است؟ چرا فردی که میداند سیگار برای سلامتیاش مضر است، همچنان به کشیدن آن ادامه میدهد؟ چرا دانشجویی که میداند امتحان مهمی در پیش دارد، به جای درس خواندن ساعتها در شبکههای اجتماعی وقت میگذراند؟ یا چرا فردی که میداند عصبانیت و پرخاشگری میتواند به رابطهاش آسیب بزند، باز هم در لحظهی خشم کنترل خود را از دست میدهد؟ این تناقض میان «دانستن» و «انجام دادن» یکی از مسائل مهم در روانشناسی رفتار انسان است. در نگاه اول، ممکن است تصور کنیم پاسخ ساده است و فرد فقط ارادهی کافی ندارد؛ اما پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که مسئله بسیار پیچیدهتر از این است.
یکی از مفاهیم مرتبط با این مسئله، «آکراسیا» یا ضعف در عمل کردن براساس قضاوت بهتر است. آکراسیا زمانی اتفاق میافتد که فرد از نظر فکری میداند چه کاری برایش بهتر است، اما در عمل رفتاری متفاوت انجام میدهد. این پدیده قرنها مورد توجه فیلسوفان بوده، اما امروزه روانشناسان و پژوهشگران علوم رفتاری تلاش میکنند آن را با استفاده از مفاهیمی مانند خودکنترلی، انگیزه، پاداش و تصمیمگیری توضیح دهند. پژوهشهای جورج اینسلی دربارهی ضعف اراده و انتخابهای متناقض، یکی از چهارچوبهای مهم برای توضیح این رفتارهاست.
یکی از مهمترین دلایل این رفتار، تفاوت میان پاداش فوری و پاداش آینده است. انسان معمولاً پاداشی را که همین حالا دریافت میکند، بسیار باارزشتر از پاداشی میبیند که قرار است در آینده به دست آورد. در روانشناسی و اقتصاد رفتاری، به این پدیده «تنزیل زمانی» گفته میشود. برای مثال، ممکن است فرد بداند که ورزش منظم در چند ماه آینده باعث بهبود سلامت و تناسب اندام او میشود؛ اما در لحظهای که خسته است، استراحت کردن برایش جذابتر به نظر برسد. درواقع، ذهن انسان در چنین موقعیتی میان «فایده بزرگ اما دور» و «لذت کوچک اما فوری» قرار میگیرد.
در اینجا اصطلاح تنزیل هذلولی مطرح میشود. «هذلولی» در اینجا به شکل خاصی از کاهش ارزش پاداش آینده اشاره دارد. به زبان ساده، وقتی یک پاداش خیلی دور است، فاصلهی زمانی اهمیت کمتری دارد؛ اما وقتی همان پاداش به زمان حال نزدیک میشود، ارزش پاداش فوری به شکل قابلتوجهی افزایش پیدا میکند. برای همین ممکن است فرد صبح تصمیم بگیرد شب زود بخوابد، اما وقتی شب فرا میرسد، تماشای یک قسمت دیگر از سریال ناگهان بسیار وسوسهکنندهتر شود. جورج اینسلی این پدیده را در نظریهی «تنزیل هذلولی» بررسی کرده و آن را یکی از عوامل مهم در ناپایداری ترجیحات و مشکلات خودکنترلی میداند.
عامل مهم دیگر خودکنترلی است. خودکنترلی به توانایی فرد برای تنظیم رفتار و مقاومت دربرابر وسوسهها در جهت رسیدن به اهداف بلندمدت گفته میشود. پژوهشهای والتر میشل، یوئیچی شودا و مونیکا رودریگز، دربارهی بهتعویقانداختن، پاداش نشان داد که توانایی کنترل رفتار و به تأخیر انداختن لذت فوری با فرایندهای شناختی و توجه ارتباط دارد. در این پژوهشها، نقش فرآیندهای شناختی و توجه در توانایی فرد برای بهتعویقانداختن پاداش بررسی شد.
بنابراین، زمانی که فرد در یک موقعیت آرام میگوید: «من نباید این کار را انجام دهم»، ممکن است واقعاً به تصمیم خود باور داشته باشد. اما زمانی که با وسوسه واقعی روبهرو میشود، شرایط ذهنی او تغییر میکند. چیزی که از فاصلهی دور منطقی به نظر میرسید، در لحظه ممکن است جذابیت کمتری پیدا کند. به همین دلیل است که تصمیمهایی که در یک زمان میگیریم، گاهی با تصمیمهایی که در زمان دیگری میگیریم تفاوت دارند.
عادتها نیز نقش بسیار مهمی دارند. همهی رفتارهای ما نتیجهی تصمیمگیری آگاهانه نیستند. بعضی رفتارها در اثر تکرار زیاد به الگوهای تقریباً خودکار تبدیل میشوند. برای مثال، ممکن است فرد بدون اینکه آگاهانه تصمیم بگیرد، هنگام احساس خستگی تلفن همراهش را بردارد و شبکههای اجتماعی را بررسی کند. در چنین شرایطی، دانستن اینکه «این کار وقت مرا تلف میکند» الزاماً برای متوقف کردن رفتار کافی نیست؛ زیرا رفتار بارها تکرار و تقویت شده است.
از سوی دیگر، هیجانها نیز میتوانند بر تصمیمگیری تأثیر بگذارند. فردی که در حالت آرام است، ممکن است دربارهی خشم خود منطقی فکر کند و تصمیم بگیرد هنگام عصبانیت سکوت کند، اما وقتی واقعاً خشمگین میشود، توجه او ممکن است به احساس ناراحتی و نیاز به واکنش فوری معطوف شود. در این حالت، دانستههای قبلی همچنان وجود دارند، اما قدرت تأثیرگذاری آنها ممکن است کاهش پیدا کند.
بنابراین، انسان همیشه صرفاً براساس منطق و اطلاعات تصمیم نمیگیرد. تصمیمهای ما حاصل تعامل میان عقل، هیجان، عادت، پاداش فوری، اهداف آینده و شرایط محیطی هستند. به همین دلیل، دانستن اینکه چه کاری درست است، با توانایی انجام دادن آن یکسان نیست.
درنهایت، شاید مهمترین نکته این باشد که انسان موجودی نیست که فقط با دانستن تغییر کند؛ انسان با تجربه کردن، تکرار کردن و ساختن شرایط مناسب تغییر میکند. ممکن است کسی بارها بداند که یک رفتار به ضررش است و باز هم آن را تکرار کند؛ اما این به معنای نادانی یا بیارادگی مطلق او نیست. گاهی مسئله این است که «آدمِ امروز» با وسوسهای روبهرو میشود که «آدمِ دیروز» هنوز آن را تجربه نکرده بود. شاید راز بسیاری از رفتارهای متناقض انسان همین باشد: ما فقط با عقل خود تصمیم نمیگیریم؛ بلکه هر لحظه میان چیزی که اکنون میخواهیم و چیزی که در آینده میخواهیم، در حال مذاکرهایم. و شاید بلوغ واقعی نه در این باشد که هیچوقت وسوسه نشویم، بلکه در این باشد که یاد بگیریم چگونه بین خواستهی امروز و زندگیای که فردا میخواهیم داشته باشیم، انتخاب بهتری انجام دهیم.
منابع:
1. Ainslie, G. (2001). Breakdown of Will. Cambridge University Press.
2. Mischel, W., Shoda, Y., & Rodriguez, M. I. (1989). Delay of gratification in children. Science, 244(4907), 933–938.
3. Ainslie, G. (2005). Précis of Breakdown of Will. Behavioral and Brain Sciences, 28(5), 635–650.
گردآوری و ترجمه:
سیاوش غلامی