معرفی کتاب: فارنهایت ۴۵۱
«فارنهایت ۴۵۱» عنوان رمانی است نوشتهی ری بردبری که نشر ماهی آن را به چاپ رسانده است. «فارنهایت ۴۵۱» یک هشدار است. به یادمان میآورد که آنچه داریم باارزش است و گاه قدرش را نمیدانیم. ری بردبری خود دربارهی این کتاب گفته است: «من آینده را پیشبینی نمیکردم، میخواستم جلو آن را بگیرم.» با این نگاه، این کتاب داستان عبرتانگیزی است که میتوان از آن درس گرفت و به هشدارهایش دربارهی جامعهی معتاد به تکنولوژی توجه کرد؛ جامعهای که تحت تأثیر تلویزیون و شبکههای اجتماعی، چنان پریشان شده که از واقعیت و تفکر مستقل دور افتاده و عادت به کتابخواندن و تعمق و تأمل را از دست داده است.
بردبری در «فارنهایت ۴۵۱» ویرانشهری بینام را در آیندهای نامعلوم تصویر میکند. جامعهای ممکن که به هیچروی دلخواه نیست. در این دنیا خردگرایی و استقلال فکری مایهی انزجار است. آدمها به تکنولوژی و رسانهها وابستهاند. خانوادهها در اتاق نشیمن خانهشان نمایش احساساتی سبکی را در تلویزیونهای دیواری عظیم تماشا میکنند و با آن تعامل دارند، ولی چراغهای رابطه میان اعضای خانواده تاریکاند. بردبری زمان حال خود را -که گذشتهی اکنون ماست- به نقد میکشد و دربارهی مسائلی هشدار میدهد که برخی از آنها را امروز لمس میکنیم و نمونههای بسیاری از آنها را پیرامون خود میبینیم. بیتردید او پیشاپیش زمانهی خود حرکت میکرد و مسائلی را درمییافت که حتی امروز بسیاری از درک آنها عاجزند.
رمان دیستوپیایی «فارنهایت ۴۵۱»، که به نخستین دوران طلایی ادبیات علمی_تخیلی در امریکا (۱۹۲۰-۱۹۵۰) تعلق دارد، مهمترین اثر بردبری است و از ۱۹۵۳ که چاپ اول آن منتشر شد، همیشه مطرح بوده، تجدید چاپ شده و در حال حاضر بهعنوان یکی از آثار ادبی ماندگار و تأثیرگذار در دبیرستانها و دانشگاهها تدریس میشود. بردبری از استادان ادبیات علمی_تخیلی محسوب میشود، هرچند که او خود را بخشی از این جنبش ادبی نمیدانست و معتقد بود «فارنهایت ۴۵۱» تنها رمان علمی_تخیلی اوست. در دههی ۱۹۵۰، که محافل ادبی امریکا بهندرت اعتنایی به ادبیات علمی_تخیلی نشان میدادند، انتشار این کتاب با استقبال منتقدان روبهرو شد. «فارنهایت ۴۵۱» را میتوان از آن دسته کتابهای علمی_تخیلی به شمار آورد که از دایرهی محدود این ژانر به جریان اصلی ادبیات راه یافتهاند و همین امر اهمیت آن را دوچندان میکند.
«فارنهایت ۴۵۱» را اغلب در کنار دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی و ۱۹۸۴ جورج اورول قرار میدهند و بردبری را به خاطر موضعگیریاش علیه سانسور -که سوزاندن کتابها را میتوان نهایت آن محسوب کرد- و دفاع از تفکر انتقادی و تأکید بر ضرورت ادبیات برای بشریت و تمدن تحسین میکنند. هرچند بردبری خود معتقد بود که این رمان دربارهی سانسور نیست بلکه بهطور مشخص دربارهی تکنولوژی و تلویزیون است و بر نقش این افیون جدید تودهها در ضدیت با خردگرایی تأکید میکرد. میخواست به خواننده نشان بدهد که هیچیک از این سرگرمیهای بلاهتبارِ بیانتها نمیتواند جای ادبیات و کتابخواندن را بگیرد. جایی گفته است: «جنایتهای بدتر از کتابسوزاندن هم وجود دارد. یکی از آنها کتابنخواندن است.»
در اکتبر ۱۹۵۳، که «فارنهایت ۴۵۱» منتشر شد، بردبری یک اقیانوس با سرزمینش فاصله داشت؛ او حدود یک ماه قبل، برای نوشتن فیلمنامهی موبیدیک به ایرلند رفته بود. بردبری تا پایان ماه مه ۱۹۵۴ به ایالات متحده برنگشت. «فارنهایت ۴۵۱» پرفروش نشده بود، ولی تحسین منتقدان را برانگیخته بود و در مجموع نقدهای بسیار مثبتی بر آن نوشته بودند. کتاب بر شهرت بردبری در محافل ادبی افزود و جایزهی فرهنگستان هنر و ادبیات امریکا را برایش به ارمغان آورد. در ۱۹۶۶، فرانسوا تروفو کارگردان نوگرای فرانسوی، براساس این رمان فیلمی ساخت که با استقبال بسیار روبهرو شد. اقتباس سینمایی دیگری را هم رامین بحرانی، کارگردان و فیلمنامهنویس ایرانیتبار امریکایی در ۲۰۱۸ ساخت. خود بردبری هم با اقتباس از این رمان نمایشنامهای نوشت که در نیویورک روی صحنه رفت.
یکی از طنزهای بزرگ تاریخ ادبیات این است که «فارنهایت ۴۵۱» خودش در دههی ۱۹۶۰ بیسروصدا تعدیل شد تا شانس بیشتری برای بهدستآوردن تأییدیهی شورای مشورتی مدارس داشته باشد و بهعنوان متن درسی به مدرسهها راه پیدا کند. در چاپ ویژهی مدارس که نخستینبار در ۱۹۶۷ منتشر شد، حروفچینی متن اصلی حفظ شده بود ولی کتاب تقریباً صد مورد تغییر داشت تا ناسزاها و اشاره به مسائل جنسی و مصرف الکل و مواد مخدر از آن حذف شود. بنا نبود این نسخه جای نسخهی تجاری جلدشومیز را بگیرد، ولی از سال ۱۹۷۳ متن سانسورشده تصادفاً جای چاپهای بعدی نسخهی تجاری را گرفت. تا شش سال پس از آن هیچ نسخهی جلد شومیز سانسورنشدهای از این کتاب موجود نبود و ظاهراً کسی هم متوجه موضوع نشده بود. سرانجام دانشآموزان به تفاوتهای متن درسی خود با چاپهای تجاری قدیمیتر پی بردند و توجه بردبری را به این موضوع جلب کردند. از ۱۹۷۹ تاکنون فقط حروفچینی جدید متن بازیافتهی اصلی منتشر شده است.
بردبری زمان و مکان رویدادهای کتاب را در ابهام نگه داشته تا به خواننده هشدار بدهد که نظامهای خودکامه با قوانین مبتنی بر سانسور ممکن است در هر نقطه از ایالات متحده یا جهان مستقر شوند و فاجعه میتواند در آیندهی نزدیک روی دهد. در اشارهای گذرا در چاپ اول کتاب (۱۹۵۳)، آیندهی نزدیک سال ۱۹۶۰ ذکر شده است. از سال ۱۹۵۳ تاکنون این تاریخ، بسته به زمان انتشار کتاب تغییر کرده و از ۱۹۶۰ تا ۲۰۴۹ در نوسان بوده است.

قسمتی از کتاب فارنهایت ۴۵۱:
حالا میفهمی چرا از کتابها متنفرن و ازشون وحشت دارن؟ کتابها منفذهای صورت زندگی رو نشون میدن. آدمهای بیخیال همون صورتهای گرد مومی هستن، بیمنفذ، بیمو، بیحالت. ما تو زمانهای زندگی میکنیم که گلها، به جای اینکه با بارون فراوون و خاک برگ سیاه رشد کنن، سعی میکنن از گلهای دیگه تغذیه کنن. حتی آتشبازیها، با همهی قشنگی، از ترکیبات خاک درست میشن. با وجود این، نمیدونم ما چرا فکر میکنیم میتونیم، بدون کامل کردن چرخه و رجوع به واقعیت، با گلها و آتشبازیها رشد کنیم. افسانهی هرکول و آنتایوس، غول کشتیگیر رو شنیدی که تا وقتی روی زمین وایستاده بود قدرتش شگفتانگیز بود، ولی وقتی هرکول اون رو وسط زمین و هوا معلق نگه داشت خیلی راحت هلاک شد؟ اگه این افسانه امروز، تو این شهر، تو این زمانه، حرفی برای ما نداره، پس من عقلم رو به کلی از دست دادهام. خب، این اولین چیزی بود که گفتم لازم داریم. کیفیت، ترکیب اطلاعات.
دومیش چیه؟
فراغت.
ولی ما که این همه وقت آزاد داریم.
وقت آزاد داریم؛ ولی وقت فکر کردن چی؟ اگه با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت در حال رانندگی نباشی -که نمیتونی به چیزی جز خطر فکر کنی- یا داری بازی میکنی یا نشستی تو اتاقی که نمیتونی با تلوایزر چهاردیواره بحث کنی. چرا؟ این تلوایزر واقعیه. نزدیکه، بُعد داره. بِهت میگه چه فکری بکنی و اون رو با فریاد تو کلهت فرو میکنه. حتماً درست میگه. حرفهاش که به نظر خیلی درسته. با چنان سرعتی تو رو به نتیجههای مورد نظر خودش میرسونه که مغزت فرصت نداره اعتراض کنه و بگه «چه مزخرفاتی!»