معرفی کتاب: عاشق انسانها باش، از اشیا استفاده کن
«عاشق انسانها باش، از اشیا استفاده کن» کتابی است نوشتهی مشترک جاشوا میلبرن و رایان نیکودموس که نشر کتاب کولهپشتی آن را به چاپ رسانده است. تصور کنید چیزهایی را از زندگی خود حذف کردهاید: وسایل کمتر، شلوغی کمتر، استرس کمتر، بدهی و نارضایتی و حواسپرتی کمتر. اکنون زندگی خود را با چیزهای بیشتر تصور کنید: زمان بیشتر، روابط معنادارتر، رشد و مشارکت و رضایت بیشتر و در نهایت، زندگی پرشور، بدون محدودیتهای دنیای پر هرجومرج اطرافتان. آنچه اکنون تصور میکنید درواقع زندگی آگاهانه است و برای رسیدن به آن باید برخی از شلوغیهای زندگی را رها کنید.
جاشوا میلبرن و رایان نیکودموس در کتاب عاشق انسانها باش، از اشیا استفاده کن، به کمک پاکسازی زندگی خودشان نشان میدهند که مینیمالیسم امکان ارزیابی مجدد و بهبود هفت رابطهی ضروری را در زندگی ما فراهم میکند: رابطه با اشیا، حقیقت، خود، پول، ارزشها، خلاقیت و مردم. آنها با استفاده از تجربیات خود و افرادی که در طول سفر مینیمالیستیشان ملاقات کردهاند، الگویی برای زندگی کاملتر و معنادارتر ارائه میکنند؛ چون زمانی که اشیای کمتری داشته باشید، میتوانید فضا را برای چیزهای مفیدتر باز کنید.
نویسندگان این کتاب میگویند: «در این کتاب ما به صورت عمیقتر به کشمکشها، ناامنیها، سوءمصرف مواد، اعتیاد، خیانت، غیرت، اندوه و درد بهعنوان کاتالیزورهای تغییر پایدار در زندگی میپردازیم. سپس، هنگامیکه آن جزئیات به بحث گذاشته شدند، کشف هفت رابطهی اساسی را آغاز میکنیم که هویتمان را تشکیل میدهند.»
این کتاب کتابی نیست که برای یک بیماری همهگیر نوشته شده باشد، بلکه کتابِ راهنمای زندگی روزمره است. این بیماری همهگیر مشکلات روزمرهی ما را تشدید کرده و آنها را حتی اضطراریتر کرده است. با وقوع رکود مالی و جستوجوی دوباره برای معنا، جامعهی ما در آیندهی نهچندان دور با برخی واقعیتهای حیاتی کنار خواهد آمد. هنجارهای جدیدی ایجاد شده است؛ با گذشت زمان هنجارهای دیگری شکل خواهد گرفت. برخی از ما -برای بازگشت به حالت عادی- تلاش خواهیم کرد به گذشته بچسبیم، اما این روش مانند تلاش برای نگهداشتن یک قطعه یخ در دستانمان است: وقتی ذوب شد، از بین میرود. سؤال شده است: «کی قرار است به شرایط عادی برگردیم؟» اما بازگشت به گذشته پیشفرض «برگشت» به یک شرایط «عادی» است که اکثر مردم از آن راضی نبودند. درحالیکه نمیدانیم آینده چگونه خواهد بود، این را میدانیم که میتوانیم از این بیثباتی به یک حالت عادی جدید ورود کنیم؛ وضعیتی که به جای «اعتماد مصرفکننده»، مبتنی بر قصدمندی و همزیستی باشد.
جاشوا فیلدز میلبرن و رایان نیکودموس که مخاطبان آنها را به نام مینیمالیستها میشناسند، از طریق وبسایت، کتابها و فیلمهایشان در حال کمک به بیش از بیست میلیون نفر هستند تا زندگی معناداری داشته باشند. آنها در نیویورکتایمز، نیویورکر، والاستریتژورنال و مجلهی تایم حضور داشته و در هاروارد، اپل و گوگل سخنرانی کردهاند. پادکست مینیمالیستها پادکست شماره یک سلامت در میان پادکستهای اپل است و مستندهای آنها به نام کمینهگرایی و وقت سادهزیستی از سوی نتفلیکس منتشر شدهاند. هر دو بزرگشدهی اوهایو و درحالحاضر ساکن لسآنجلس هستند.

قسمتی از کتاب عاشق انسانها باش، از اشیا استفاده کن:
کنفوسیوس گفته است: «ما دو بار زندگی میکنیم و زندگی دوم زمانی شروع میشود که متوجه میشویم فقط یکبار زندگی میکنیم.» ما میتوانیم این درس را از نظر عقلانی درک کنیم، اما گاهیاوقات یادگیری این درس به تجربهای سرنوشتساز نیاز دارد -درک واقعی آن.
اگر در سال گذشته تنها یک چیز یاد گرفته باشم، این حقیقت است: سلامتی ثروت است. علاوهبراین، سلامتی مطلوب ثروت واقعی است یا به بیان عمیقتر، یک اصل دیگر از کنفوسیوس: «یک مرد سالم هزار چیز میخواهد؛ یک مرد بیمار فقط یک چیز میخواهد.» بله، من قبلاً این را میدانستم، اما فقط از نظر فکری. اکنون پس از رنجهایی عمیق، آن را بهطور درونی و عمیق درک میکنم.
ای کاش میتوانستم یک راهحل نهایی را با شما به اشتراک بگذارم؛ چیزی که همهچیز را حل میکند؛ اما نمیتوانم، زیرا خودم هنوز در حال گذراندن آن هستم و عمیقترین درسها از زخمخوردنها به دست میآیند. من چیزهای زیادی یاد گرفتهام، اما راهی طولانی در پیش دارم. این تناقض بزرگ یادگیری است: هر چه بیشتر یاد بگیریم، کمتر میفهمیم و این اشکالی ندارد. ما هرگز بهطور کامل نخواهیم فهمید. ما هرگز «به مقصد نخواهیم رسید»؛ چون مقصودی وجود ندارد. همهی ما گم شدهایم. ما جمعیت بزرگی از افراد آماتور هستیم که روی یک صخرهی خیس غولپیکر ایستادهایم که در فضای بینهایت در حال حرکت است. وقت ما در حال اتمام است. ما طوری رفتار میکنیم که انگار زندگی بینهایت است یا اگر به مرگومیر فکر میکنیم، از نظر طول عمر به آن فکر میکنیم -مدتزمانی که میتوانیم زندگی کنیم؛ اما شاید منطقی باشد که به جای آن به سلامتی فکر کنیم. یک زندگی کوتاه خوب بسیار بهتر از یک زندگی پررنج، یا بدتر از آن، یک زندگی متوسط است.
پس من همهی پاسخها را ندارم؛ اما یک چیز را میدانم. اگر در حال خواندن این مطلب هستید و تندرستید، در حال زندگیکردنِ رؤیای خود هستید. هر چیز دیگری -داراییها، موقعیتها، ثروت، اعتبار- فقط ویترین است. من این را هم میدانم: در یک جدول زمانی طولانی، درد موقتی است. هرازگاهی باید شکست بخوریم تا قویتر شویم. این دردناک است، اما گاهیاوقات برای پیشرفت به یک شکست نیاز است.