#
#

بیوگرافی: ماتسو باشو

3 سال پیش زمان مطالعه 4 دقیقه

ماتسو باشو، در اونئو نزدیکِ کیوتو، چشم به جهان گشود. او پسر دوم یک خانواده‌ی سامورایی کوچک بود و پدرش در دوازده سالگیِ او چشم از جهان فروبست. شش سال بعد از آن، باشو به خدمت یک ژنرال سامورایی درآمد و به‌عنوان پیشخدمت تودو یوشیتادا، پسر ژنرال مشغول کار شد. هر دو جوان با عشق به شعر به هم نزدیک شدند و باشو اولین شعر شناخته‌شده‌ی خود را در ۱۶۶۲ با نام مستعار سوبو منتشر کرد. پس از مرگ زودهنگام یوشیتادا در ۱۶۶۶، باشو، از خدمت به ژنرال دست کشید و مدتی در کیوتو زندگی کرد.

در دهه‌ی ۱۶۷۰، در حال ساختن شهرت خود به‌عنوان یک نویسنده بود و دست به تألیف گلچین‌هایی ادبی مانند بازی صدف دریایی (۱۶۷۱) زد. باشو، در ۲۸ سالگی به شهر ادو (توکیوی امروزی) نقل مکان کرد و در بخش آب‌رسانی مشغول به کار شد، درحالی‌که با نام مستعار توسی به نوشتن ادامه می‌داد. سبک شعری در آن زمان، غالباً هایکوهای طنز یا هزل‌آمیز بود و عموماً به‌صورت گروهی سروده می‌شد؛ شاعران دور هم جمع می‌شدند تا بیت‌های کوتاهی را بنویسند. این بیت‌های کوتاه، بخشی از یک شعر بسیار طولانی می‌شد و ساختار سنتی را تشکیل می‌داد. در ادو، باشو به مدرسه‌ی شعر دانرین، زیر نظر شاعر مشهور، نیشیاما سوین می‌رفت.

تا ۱۶۸۰ باشو به یک استاد معروف و محترم نویسندگی تبدیل شده بود، اما او خستگی‌ناپذیر بود و مطالعه‌ی آیین ذن بودیسم را آغاز کرد. او از شهر شلوغ ادو به یک کلبه‌ی کوچک در حاشیه‌ی شهر نقل مکان کرد. در همین سال با نام باشو که به معنای «درخت موز» است، شروع به انتشار شعرهایش کرد؛ شعرهایی بدیع‌تر با لحنی غمبارتر. در اواخر سال ۱۶۸۲، زندگی باشو دگرگون شد. کلبه‌اش در آتش سوخت و در همان حال باخبر شد که مادرش مرده است. او پیش دوستانش در استان کای ماند و سرعتش را در فراگیری ذن بیشتر کرد. در ۱۶۸۴ در جست‌وجوی الهام به سراسر کشور سفر کرد و این آغاز سرگردانی او شد.

حاصل اولین سفرهای پیاده‌ی او، تألیف «روزنامه‌ی سفر: ذکر استخوان‌های پوسیده» در قالب هایبون (ترکیبی از نثر و شعر) بود. در سال ۱۶۸۹، سفری دو هزار کیلومتری را آغاز کرد که جوهره‌ی شاهکار او، «باریکه‌راهی به اقصای شمال» را فراهم آورد. او با همسفری به نام سورا مناطق دورافتاده و ناهموار شمال کشور را طی کرد؛ سفری که به اندازه‌ی سختی جسمانی‌اش ارزش معنوی داشت.

باشو در کنار یک میدان نبرد باستانی نوشت: «علف‌های تابستانی/ همه‌ی آنچه باقی ماند / از رؤیاهای جنگاوران». او در میان توفان آهنگ شعر خود، شوخ‌طبعی و خشم خود را با این جمله نشان داد: «کک، شپش/ حالا اسبی تنگش گرفته/ کنار بالش من»

در ۱۶۹۱ به ادو بازگشت و با اشتغالات زندگی یک شاعر مشهور درگیر شد که با میل به تنهایی در تضاد بود. در این ایام بود که او به کیفیتی دست یافت که می‌تواند باقی اشعارش را توضیح دهد.

در ابتدا، قالب هایکای متشکل از بیت‌های مرتبط به هم بود که باشو در سرودن آن قهار بود؛ یک بیت سه خطی متشکل از هفده هجا (۵-۷-۵) که هوکو نامیده می‌شد. تحت تأثیر باشو، هوکو مورد توجه قرار گرفت و بعدها به هایکو تبدیل شد. هایکو قصد دارد ذات طبیعت را با محتوای یک عنصر فعلی و دو تصویر مرتبط که با هم متناقض باشند نشان دهد. باشو از ذن بودیسم و سنت شعری درون‌گرایانه‌ی چینی استفاده کرد تا هایکو را به شکلی شاعرانه و پرطنین ارتقا بخشد تا با وجود کوتاه بودن، بسیار رسا باشد. معروف‌ترین هایکویی که از او به یادگار مانده (۱۶۸۶) این است: «برکه‌ی کهن/ قورباغه‌ای می‌جهد/ صدای آب»

باشو تصمیم گرفت آخرین سفر خود را در ۱۶۹۴ انجام دهد. او در پنجاه سالگی به علت بیماری معده در اوزاکا، میان شاگردانش، درگذشت. آخرین شعر او این بود: «در سفر، بیماری/ رؤیاهای من سرگردان هستند/ در خلنگزار خشکیده.»

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید