ویژه‌ی یلدا ـ بیشتر بدانیم ـ از فال تا فجر؛ پیوند حافظ با شب یلدا در حافظه‌ی فرهنگی ایرانیان

2 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


شب یلدا، بلندترین شب سال، فقط یک رویداد نجومی نیست؛ آیینی است ریشه‌دار در تاریخ و فرهنگ ایرانی که قرن‌هاست در حافظه‌ی جمعی ما زنده مانده است. در این شب، تاریکی به اوج خود می‌رسد تا از دل آن، نوید روشنایی و تولد دوباره‌ی خورشید سر برآورد؛ اما آنچه یلدا را از یک مناسبت تقویمی صرف فراتر می‌برد، پیوند عمیقش با ادبیات، اسطوره و به‌ویژه با نام حافظ شیرازی است؛ شاعری که کلامش به چراغی در شب‌های بلند بدل شده و دیوانش به مهم‌ترین همدم یلدایی ایرانیان.
واژه «یلدا» ریشه‌ای سریانی دارد و به معنای «زایش» است؛ زایش خورشید و آغاز غلبه‌ی تدریجی نور بر تاریکی. در سنت‌های کهن ایرانی، این شب زمانی نمادین بود: لحظه‌ای که انسان، با آگاهی از گذرا بودن ظلمت، به انتظار سپیده می‌نشست. گردهمایی خانواده، خوردن میوه‌های سرخ‌رنگ مانند انار و هندوانه، قصه‌گویی و شعرخوانی، همگی آیین‌هایی برای تحمل تاریکی و استقبال از روشنایی‌اند.
در چنین شبی، نیاز به کلامی هست که هم تسلی‌بخش باشد و هم معنا ببخشد؛ کلامی که بتواند فاصله‌ی میان بیم و امید را پر کند. اینجاست که حافظ وارد صحنه‌ی یلدا می‌شود.
حافظ شیرازی، بیش از هر شاعر دیگری با مفاهیمی چون شب، انتظار، راز، امید و روشنایی پیوند خورده است. در غزل‌های او، شب اغلب نماد رنج، فراق، حیرت و آزمون است و صبح نشانه‌ی گشایش، وصال و حقیقت. این دوگانه شب و صبح، درست همان منطق یلداست: تاریکی‌ای که وعده‌ی روشنی در دل خود دارد.
حافظ بارها از شب‌های طولانی سخن می‌گوید؛ شب‌هایی که با صبر، عشق و ایمان باید از آن‌ها عبور کرد. در یکی از مشهورترین ابیاتش می‌گوید: 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

این بیت، فقط روایت یک شب سهمگین نیست؛ تصویری است از وضعیت انسانی در مواجهه با ناامنی و ابهام. شب یلدا نیز در ناخودآگاه جمعی ما چنین کارکردی دارد: یادآور سختی‌ها، اما همراه با امید به صبح.
یکی از مهم‌ترین دلایل پیوند حافظ با یلدا، سنت فال گرفتن از دیوان اوست. در شب یلدا، دیوان حافظ از یک کتاب شعر به ابزاری برای گفت‌وگو با سرنوشت تبدیل می‌شود. خانواده‌ها، پس از نیت کردن، غزلی می‌گشایند و آن را نشانه‌ای از حال و آینده‌ی خود می‌دانند.
این رسم، فقط یک باور عامیانه نیست، بلکه نشانه‌ی اعتمادی عمیق به زبان حافظ است. زبان او چندلایه، نمادین و گشوده به تفسیر است و همین ویژگی باعث می‌شود هر خواننده‌ای بتواند معنای شخصی خود را در آن بیابد. فال حافظ در یلدا، درواقع تلاشی است برای معنا دادن به ابهام، درست همان‌طور که یلدا تلاشی است برای معنا دادن به تاریکی.
حافظ در فرهنگ ایرانی، فقط یک شاعر نیست؛ او بخشی از حافظه‌ی جمعی است. اشعارش در لحظات مختلف زندگی ـ از شادی و عاشقی تا غم و سوگ ـ حضور دارند. شب یلدا، به‌عنوان شبی که حافظه‌ی تاریخی و خانوادگی فعال می‌شود، بهترین زمان برای بازخوانی این اشعار است.
در این شب، نسل‌ها کنار هم می‌نشینند؛ بزرگ‌ترها فال می‌گیرند، جوان‌ترها گوش می‌دهند و کودکان با کلمات و صداها آشنا می‌شوند. حافظ پلی می‌شود میان نسل‌ها؛ پلی که گذشته را به حال پیوند می‌زند. همین تداوم است که باعث شده حافظ، بیش از شش قرن پس از مرگش، هنوز در متن زندگی روزمره ایرانیان حضور داشته باشد.

اگر به غزل‌های حافظ با نگاه یلدایی بنگریم، نمادهای مشترک بسیاری می‌یابیم: شب، شمع، باده، انتظار، راز و صبح. شمع در شعر حافظ اغلب نماد نوری است که در دل تاریکی می‌سوزد؛ درست مانند آیین روشن‌ کردن شمع یا چراغ در شب یلدا. حتی «راز» در شعر حافظ، با مفهوم یلدا پیوند دارد. یلدا شبی رازآلود است؛ شبی که مرز میان کهنه و نو، میان تاریکی و روشنایی، در آن محو می‌شود. حافظ نیز شاعری است که راز را می‌ستاید و از قطعیت می‌گریزد.
شاید مهم‌ترین حلقه‌ی اتصال حافظ و یلدا، مفهوم امید باشد. یلدا، هر چند طولانی و تاریک، اما پایان‌پذیر است. حافظ نیز بارها بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ شبی ماندگار نیست. امید در شعر او، ساده‌لوحانه یا سطحی نیست؛ امیدی است آگاهانه، زاده تجربه رنج.
این نگاه، حافظ را به شاعری یلدایی تبدیل می‌کند؛ شاعری که می‌داند تاریکی بخشی از مسیر است اما مقصد نیست. به همین دلیل است که در شب یلدا، وقتی فال حافظ گشوده می‌شود، حتی اگر غزل از رنج و فراق بگوید، اغلب روزنه‌ای از روشنایی در آن یافت می‌شود.
خواندن حافظ در شب یلدا، یک عمل فردی صرف نیست؛ کنشی جمعی و آیینی است. شعر بلندخوانی می‌شود، تفسیر می‌شود، درباره‌اش گفت‌وگو می‌شود. هرکس برداشت خود را می‌گوید و همین تنوع خوانش‌ها، غنای شعر حافظ را آشکار می‌کند.
در این معنا، یلدا به صحنه‌ی تفسیر جمعی ادبیات بدل می‌شود. حافظ با زبان چندپهلو و موسیقایی‌اش، امکان این مشارکت را فراهم می‌کند. هیچ خوانشی نهایی نیست و همین، شعر او را زنده نگه می‌دارد. 

در دنیای مدرن، با وجود تغییر سبک زندگی و فاصله‌ گرفتن از بسیاری آیین‌های سنتی، پیوند حافظ و یلدا همچنان پابرجاست؛ حتی در فضاهای مجازی، فال حافظ، نقل اشعار و یادآوری یلدا حضوری پررنگ دارد. این تداوم نشان می‌دهد که حافظ و یلدا، هر دو پاسخی به نیازهای عمیق انسانی‌اند: نیاز به معنا، امید و ارتباط.
درنهایت، پیوند حافظ با شب یلدا، پیوندی تصادفی یا صرفاً آیینی نیست؛ ریشه در ساختار فکری و عاطفی فرهنگ ایرانی دارد. یلدا، شب انتظار و گذار است و حافظ شاعر انتظار و گذار. در کنار هم، این دو به ما می‌آموزند که تاریکی را نه انکار کنیم و نه از آن بترسیم، بلکه آن را بفهمیم و از دلش به استقبال روشنایی برویم. 
شاید به همین دلیل است که در بلندترین شب سال، وقتی دیوان حافظ گشوده می‌شود، احساس می‌کنیم تنها نیستیم؛ گویی صدایی از دل تاریخ با ما سخن می‌گوید و یادآور می‌شود: 
هیچ شبی، هرچقدر هم بلند، بی‌سپیده نخواهد ماند.    

 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید