میزانسن: پرومته در زنجیر
نمایشنامهی «پرومته در زنجیر» یکی از باشکوهترین و تأثیرگذارترین تراژدیهای یونان باستان است که نام آن با اسطورهی نافرمانی، بیداری و رنج گره خورده است. این اثر نهفقط بهمثابه یک داستان اساطیری دربارهی مجازات یک تایتان، بلکه بهعنوان مکاشفهای دربارهی رابطهی قدرت با حقیقت، آزادی با اطاعت و انسان با خدایان، در تاریخ ادبیات جاودان شده است.
پرومته در اسطورههای یونانی از تایتانهاست؛ نژادی که پیش از خدایان المپ زندگی میکردند. او برخلاف خویشانش با زئوس ـ پادشاه خدایان ـ سر ستیز نداشت و حتی در جنگ بزرگ میان تایتانها و المپنشینان، جانب زئوس را گرفت؛ اما بعدها همین زئوس، بزرگترین دشمن زندگی او شد. پرومته که هوش و آیندهبینیاش زبانزد بود، در داستان آفرینش انسان نیز نقش مهمی دارد. براساس اسطوره، او انسان را از خاک ساخت و برای آنکه ضعف انسان را جبران کند، آتش را از آسمان دزدید و به بشر بخشید؛ آتشی که نماد دانش، تکنیک، تمدن و ذهن خلاق انسان است. این عمل، نقطهی آغاز درگیری او با زئوس بود؛ زیرا زئوس نجات انسان را نقض نظم کیهانی تلقی کرد و اراده کرد که انسان به ضعف و نادانی باقی بماند.
سردیس اشیل
در نتیجه، زئوس پرومته را بهخاطر این سرپیچی بیپایان مجازات میکند: به دستور او، هفایتوس، آهنگر خدایان، پرومته را به صخرهای در دورافتادهترین نقطه زمین (قفقاز) زنجیر میکند و عقابی هر روز جگر او را میخورد؛ جگری که شبها دوباره میروید تا رنج او جاودانه شود. نمایشنامه «پرومته در زنجیر» دقیقاً از همین نقطه شروع میشود: از لحظه آغاز مجازات و از دل رنجی که باید تحمل شود.
یکی از ویژگیهای برجسته پرومته در زنجیر آن است که برخلاف بسیاری از تراژدیهای یونانی، تقریباً هیچ کنش دراماتیک عمدهای در طول نمایش رخ نمیدهد. مجازات در همان صحنهی اول اجرا میشود و تا پایان، پرومته به صخره زنجیر است. نمایش بر گفتوگو، اندیشه، پیشبینی، جدال لفظی و افشاگری استوار است، نه بر حرکت و تغییر ظاهری. همین امر به اثر حالتی نمادین، فلسفی و قهرمانانه میبخشد.
نمایی از اجرای نمایشنامه پرومته در زنجیر
همهچیز دربارهی کلام است: سخن پرومته، سخن همسرایان، سخن ایو، تهدید هرمس. در این اثر، زبان ابزار مقاومت است؛ پرومته نمیتواند حرکت کند، اما میتواند حقیقت را بگوید و از گفتن آن امتناع ورزد. این ویژگی باعث شده اثر بسیار مدرنتر از زمان خود به نظر برسد. درواقع، نمایش به یک سمفونی واژه بدل شده که قدرت و ضعف، رنج و امید، واقعیت و آینده را در یک میدان زبانی به رویارویی میکشاند.
پرومته نخستین قهرمان ادبیات است که دربرابر فرمان مطلق یک حاکم ـ حتی اگر آن حاکم یک خدای جاودانه باشد ـ میایستد. مقاومت او نه از سر غرور، بلکه ناشی از تعهد اخلاقی به انسان است. او نمیتواند از انسان رویگردان شود؛ زیرا خود را مسئول خلق و آموزش آن میداند.
این مقاومت، نمایش را به اثری سیاسی و فلسفی تبدیل کرده است. پرومته نماد روشنفکرانی است که زیر بار ستم نمیروند؛ نماد آزادی اندیشه، سرپیچی از استبداد و دفاع از کرامت انسانی.
در اندیشهی یونانی، آگاهی اغلب با رنج همراه است. پرومته به بشر دانش بخشید و اکنون «دانش رنج» را تجربه میکند؛ حتی پیشگوییهای او درباره آینده ایو، خود نوعی رنج است؛ رنج دانستن.
نمایی از اجرای نمایشنامه پرومته در زنجیر
او نماد این حقیقت است که آگاهی همیشه هزینه دارد؛ اما این هزینه، بهای رشد و آزادی است.
«پرومته در زنجیر» یکی از آثاری است که فراتر از زمان خود رفته و در طول دو هزار سال، الهامبخش هنرمندان، فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. گوته، شلی، بایرون و نیچه عمیقاً تحت تأثیر او بودند. رمانتیسم، پرومته را یک قهرمان مدرن میدانست: کسی که دربرابر خدایان میایستد تا انسان را آزاد کند.
در فلسفه، پرومته نماد چالش با قدرت مطلق است. کارل یاسپرس، او را نخستین قهرمان اگزیستانسیالیست میداند؛ کسی که انتخاب میکند رنج ببرد، زیرا معنای آزادی را در رنج مییابد.
قسمتی از نمایشنامهی «پرومته در زنجیر»:
کراتوس: بس است. درنگ از چیست؟ از دلسوزی بیهوده چه حاصل؟
چگونه ایزدی را که بسی منفور ایزدان است و موهبت تُرا نثار آدمی کرد، دشمن نمیداری؟
هِفایستوس: در خویشاوندی و دوستی نیروی شگرفی است.
کراتوس: آری، اما چگونه میتوانی فرمان پدر را ناشنیده گیری، مگر بیم نداری؟
هِفایستوس: آه، همیشه سنگدل و بیاحساسی.
کراتوس: زاریدن و گریستن درد او را درمان نمیکند،
بیهوده خود را میازار.
هفایستوس: ای هنر بیهمتای دستهای من، چه بسیار از تو بیزارم.
کراتوس: بیزاری برای چه؟ پیداست که هنر تو
هرگز سبب این پریشانی نیست.
هفایستوس: بااینهمه کاش این کار بر عهدهی دیگری بود نه من.
کراتوس: همهچیز ناگوار است مگر فرمانروایی بر ایزدان.
بدینسان تنها زئوس بهراستی آزاد است.
هفایستوس: میدانم و پاسخی ندارم که بگویم.
کراتوس: پس بیدرنگ زنجیر را به دور این مرد بپیچ
تا پدرت آهستهکاری تُرا نبیند.
هفایستوس: زنجیر در دستهای من مهیاست تا او را ببندم.
کراتوس: آن را دورِ بازوانش بیفکن و با نیروی فراوانت
بکوب و به صخره مهار کن.
هفایستوس: این کار کمابیش انجام شد و نیک انجام شد.
کراتوس: سختتر بکوب! بندها را بهسختی بکش و چیزی را آزاد مگذار. او میتواند حتی در نومیدی گریزگاهی بیابد.
هفایستوس: این دست استوار شد و آزاد کردن آن دشوار است.
کراتوس: اکنون آن دیگری را سخت بکوب تا بداند
که اندیشهی درخشانِ او دربرابر اندیشهی زئوس ناتوان است.
هفایستوس: کسی جز او حق ندارد مرا سرزنش کند.
کراتوس: اکنون تمام نیروی خود را به کار بر تا دندانهای بیاحساسِ میخِ پولادین را در سینهی او جای دهی.
هفایستوس: پرومته، افسوس! از رنج تو دلپریشانم.