میزانسن: تعطیلات در دیوانه خانه
نمایشنامهی «تعطیلات در دیوانهخانه» نوشتهی سارا دنیلز یکی از آثار شاخص تئاتر فمینیستی بریتانیا در دههی پایانی قرن بیستم است؛ متنی تند، گزنده و بهظاهر طنزآمیز که در زیر لایهی شوخطبعی سیاه خود، نقدی عمیق بر فرهنگ مصرفگرا، زوال اخلاقی و مناسبات قدرت در جامعهی بریتانیای عصر تاچر ارائه میدهد. دنیلز که بهعنوان یکی از چهرههای مهم تئاتر فمینیستی دهههای 1980 و 1990 شناخته میشود، در این نمایشنامه بار دیگر نشان میدهد که چگونه میتوان با استفاده از اغراق، طنز و موقعیتهای بهظاهر پیشپاافتاده، ساختارهای سرکوبگر اجتماعی را عریان کرد.
شخصیتهای نمایش اغلب تیپهای آشنا هستند: بیمار، پرستار، مددکار اجتماعی و...که هرکدام بهنحوی در چرخهی تکراری کار، تفریح و مصرف گرفتار شدهاند. دنیلز آگاهانه از پرداخت روانشناسانهی کلاسیک پرهیز میکند و به جای آن، شخصیتها را همچون آینههایی اجتماعی میسازد که نقصها، ترسها و تناقضهای یک دورهی تاریخی خاص را بازتاب میدهند. این تیپسازی، نه نشانهی سطحینگری، بلکه ابزاری است برای تشدید جنبهی انتقادی اثر؛ چراکه تماشاگر بهراحتی میتواند این چهرهها را با نمونههای واقعی پیرامون خود تطبیق دهد.
در لایهی زیرین روایت، «تعطیلات در دیوانهخانه» بهطور مستقیم به فضای سیاسی و اجتماعی بریتانیای دههی 1980 اشاره دارد؛ دورهای که سیاستهای نئولیبرالی، خصوصیسازی و شکاف طبقاتی فزاینده، تأثیرات عمیقی بر زندگی روزمرهی مردم گذاشته بود. دنیلز بدون آنکه نمایشنامهاش را به اثری شعاری تبدیل کند، نشان میدهد که چگونه این سیاستها بهتدریج به فرسایش روابط انسانی، ازبینرفتن همبستگی اجتماعی و جایگزینی ارزشهای انسانی با سود و منفعت شخصی منجر شدهاند.
یکی از وجوه مهم نمایشنامه، نگاه فمینیستی نویسنده به مسئلهی کار، بدن و نقشهای جنسیتی است. زنان در «تعطیلات در دیوانهخانه» اغلب در موقعیتهایی قرار دارند که از آنها انتظار میرود لبخند بزنند، خوشبرخورد باشند و رضایت دیگران را جلب کنند؛ حتی زمانی که خودشان در شرایطی تحقیرآمیز یا استثمارگرانه قرار دارند. دنیلز با نگاهی انتقادی نشان میدهد که چگونه صنعت سرگرمی و خدمات، بهویژه برای زنان، فضایی است که در آن کنترل بدن، احساسات و رفتار به امری عادی بدل میشود. این نقد، نهتنها به روابط جنسیتی، بلکه به ساختار کلی قدرت در جامعه گره میخورد.
زبان نمایشنامه تند، سرشار از طعنه و گاه آگاهانه زننده است. دنیلز از دیالوگهایی استفاده میکند که ریتم سریع و لحنی شکسته دارند؛ زبانی که بیشتر به گفتار روزمره نزدیک است و همین امر، حس واقعگرایی خشن اثر را تقویت میکند. درعینحال، اغراق در موقعیتها و واکنشها، نمایشنامه را به مرز گروتسک نزدیک میکند؛ جایی که خندهی تماشاگر بهتدریج به احساسی ناخوشایند و پرسشبرانگیز تبدیل میشود. این همان نقطهای است که دنیلز بهخوبی از طنز بهعنوان سلاحی انتقادی بهره میگیرد.
اهمیت این نمایشنامه تنها به زمان نگارش آن محدود نمیشود. هرچند نمایشنامه بهشدت ریشه در شرایط اجتماعی و سیاسی بریتانیای دههی 1980 دارد، اما مضامین آن همچنان معاصر به نظر میرسند. فرهنگ مصرفی، صنعت سرگرمی، وعدههای توخالی خوشبختی و فرسودگی روانی ناشی از کار و فشار اجتماعی، مسائلی هستند که در دنیای امروز نیز حضوری پررنگ دارند. از این منظر، اثر دنیلز نهتنها سندی تاریخی، بلکه متنی هشداردهنده برای زمان حال است.
قسمتی از نمایشنامهی «تعطیلات در دیوانهخانه»:
دی: «ما دیر شروع کردیم. بعدش اون فیونای احمق تصمیم گرفت بیشتر گند بزنه به کارها. میخوام بدونم فکر میکنه داره چه غلطی میکنه.»
روت: «فکر میکنه دَجاله. اون دجال روی آب راه میرفت و این یکی سعی میکنه از شیشه رد شه.»
دی: «رد شه؟ یه طوری رفت توی شیشه انگار شیطون پشت سرش بود. و به لطف اون خرس من سر نداره.»
روت: «برو و یکی بگیر، برو...»
دی: «از اون؟ شوخی میکنی. من واسه هیچی به اون نرهخر رو نمیندازم. بهعلاوه، دیگه چیزی نمونده. دیگه کسی برای سر عروسک عجله نداره. به همهشون نگاه کن، اُسکلهای بیشعور دارن خودشون رو میکُشن تا واسه کریسمس خرس درست کنن.»
روت: «فقط چون تو کسی رو نداری که بهش عروسک بدی.»
دی: «دارم. یه پیرزن توی اتحادیهی دوستان هست.»
روت: «در مقایسه با بیشتر کارهایی که مجبورمون میکنن اینجا بکنیم، خرس عروسکی یه تفریحه. (طوری انگشتش را در عروسک فرو میکند که انگار عروسکِ انگشتی است.) اگه امروز بری جنگل...»
دی: «احمق، داری چی کار میکنی؟»
هر دو میزنند زیر خنده.
روت: (به عروسک) «اوه، عزیزم. اون یه کلمهی بد گفت.»
دی: «وقتی کوچیک بودم، یه زنی که نمیدونم کی بود، اما خیلی شیک و پیک بود و پسری همسن من داشت ما رو برای تفریح و این چیزها بیرون میبرد. یه کریسمس ما رو برد موزه.»
روت: «کریسمس شما رو برد موزه؟»
دی: «خب؟»
روت: «چه تفریح ارزونی. موزهها اون موقع مجانین.»
دی: «اوه، واقعاً؟ هرچی. اون همیشه برامون برنامههای آموزشی میذاشت.»
روت: «اگه میدید نتیجهش چی شده، خیلی خوشحال میشد، نه؟»
دی: «دوباره داروهات رو دستکاری کردن؟ چون وقتی از خواب بیدار شدی مثل همیشه گیج و منگ بودی، اما الان تقریباً هشیاری.»
شارون میآید.
شارون: «شما دو تا خوبین؟»
دی: «اینجا نباید با ما حرف بزنی، پرستار. حواسمون رو از کار پرت میکنی.»
شارون: «نمیبینم کار زیادی کرده باشین.»
دی: «تقصیر اون نیست. داروهاش رو زیاد کردن. نمیتونه درست ببینه.»