معرفی کتاب: چرخ جهان چگونه می چرخد؟
«چرخ جهان چگونه میچرخد؟» کتابی است نوشتهی واتسلاف اسمیل که نشر ترجمان آن را به چاپ رسانده است. چرا اکثر مردم در جوامع مدرن دانشی چنین سطحی از سازوکار واقعی دنیا دارند؟ پیچیدگیهای دنیای مدرن یکی از دلایل آشکار این امر است: مردم مدام در حال تعامل با جعبههای سیاهی هستند که خروجیهای نسبتاً سادهای دارند. برای همین معمولاً لازم نیست بفهمیم داخل جعبه چه میگذرد. این امر، هم در مورد وسایل متداولی همچون گوشی موبایل و لپتاپ (که کارهایمان را خیلی ساده انجام میدهند) صدق میکند و هم دربارهی رویههای بزرگمقیاسی همچون واکسیناسیون (که قطعاً بهترین نمونهی جهانی در سال 2021 است و مردم معمولاً فقط این قسمتش را میفهمند که باید آستین خود را بالا بزنند)؛ اما دلایل این درک ناقص صرفاً این نیست که حوزهی دانش از تخصصی شدن کارها حمایت میکند، روی دیگر این سکه درک سطحیتر (و چهبسا جهل کامل) دربارهی اصول اولیه است.
شهرنشینی و ماشینیسازی دو دلیل مهمِ این درک ناقص بودهاند. از سال 2007، بیش از نیمی از انسانها در شهرها زندگی میکنند و برخلاف شهرهای صنعتیِ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شغلهای مناطق شهری مدرن عمدتاً در حوزه خدمات است. در نتیجه اکثر شهرنشینان از نحوهی تولید غذا و حتی چگونگی ساخت دستگاهها و ابزار بیخبرند و ماشینیسازیِ فزایندهی تمام فعالیتهای تولیدی باعث شده امروزه فقط درصد خیلی کمی از جمعیت جهان در زمینهی تأمین انرژیِ مورد نیاز تمدن و موادی که دنیای مدرن ما را میسازند فعالیت کنند.
این روزها انبوهی از موجهای تبلیغاتی برای نجات طبیعت و بشریت، مصرف کمتر کیسهی پلاستیکی، تحریم واکسن و کنترل جمعیت ما را فراگرفته و عدهای هشدار میدهند که آخرین پردهی حیاتمان در زمین فرارسیده است. ازسویدیگر، فناوریپرستان هم نوید آیندهای درخشان را میدهند که در آن به کمک ماشینها ثروت و رفاهی بیانتها به دست خواهیم آورد و حتی میتوانیم منابع سیارات دیگر را نیز استخراج کنیم؛ اما واتسلاف اسمیل، استاد ممتاز دانشگاه منیتوبا، معتقد است هردوی این دیدگاهها مبتنی بر درکی سادهلوحانه از فرایندهای اصلی زندگی مادری ما در جهان مدرن است. او در این کتاب با زبانی ساده و بهنحوی جامع این فرایندها را توضیح میدهد و نشان میدهد که انواع غذاها، لباسها، موبایلها و خانهها و ماشینهایمان چگونه تولید میشوند و تا چه حد وابسته به سوختهای فسیلیاند. به عقیدهی او، اگر ارکان اصلی حیات فعلیمان را بهدرستی درک کنیم، خطرات پیشِ رو را نیز بهتر درک خواهیم کرد و متوجه خواهیم شد که چشمانداز آینده چقدر مبهم است و حل بحرانهایی نظیر مصرف بیرویهی سوختهای فسیلی تا چه حد پیچیده و دشوار خواهد بود.

قسمتی از کتاب چرخ جهان چگونه میچرخد؟ نوشتهی واتسلاف اسمیل:
در نیمهی نخست قرن بیستویکم (با رشد کُندتر جمعیت جهان و ارقام راکد یا حتی روبهنزول در بسیاری از کشورهای ثروتمند) اقتصادها علیالقاعده نباید مشکلی با برآوردن تقاضا برای فولاد، سیمان، آمونیاک و پلاستیک داشته باشند، بهخصوص با افزایش بازیافت؛ اما بعید است تا سال 2050 تمام این صنایع وابستگی خود را به سوختهای فسیلی از بین ببرند و دیگر از عوامل اصلی انتشار کربن دیاکسید در جهان نباشند. این امر بهخصوص در مورد کشورهای کمدرآمد و درحالمدرن شدن بعید است، کشورهایی که نیازهای زیاد زیرساختها و مصرفکنندگانشان مستلزم افزایش وسیع تمام مواد پایه است.
تکرار تجربهی چینِ پسا-1990 در این کشورها باعث افزایش پانزدهبرابری تولید فولاد، افزایش بیش از دهبرابری تولید سیمان، افزایش بیش از دوبرابری سنتز آمونیاک و افزایش بیش از سیبرابری سنتز پلاستیکها میشود. طبیعتاً دیگر کشورهای در حال مدرن شدن، حتی اگر به فقط نیم یا حتی ربعِ پیشرفتهای مادی اخیر چین دست یابند، باز هم استفادهی کنونیشان چندینبرابر خواهد بود. وابستگی شدید به سوختهای فسیلی تاکنون بهایی بوده که باید بابت فواید متنوع فولاد، سیمان، آمونیاک و پلاستیک میپرداختیم (و تا دههها نیز همینطور خواهد بود) و همچنان که تبدیل انرژیهای تجدیدپذیر را افزایش میدهیم، به مقادیر بیشتری از مواد قدیمی و نیز مقادیر بیسابقهای از موادی نیاز داریم که قبلاً نیاز نسبتاً کمی به آنها داشتیم.
دو نمونهی برجسته نشاندهندهی این وابستگی فزاینده به مواد هستند. هیچ سازهای بیشتر از توربینهای بادی بزرگ نماد بارز تولید الکتریسیتهی سبز نیست، اما این دستگاههای عظیمِ متشکل از فولاد، سیمان و پلاستیک تجسم سوختهای فسیلی هم هستند. زیربنای آنها بتن تقویتشده است، دکلها، موتورخانهها و روتورها فولادیاند و پرههای بزرگشان از صمغ پلاستیکی انرژیبَر (و سخت بازیافت) است (حدود 15 تن از آن برای یک توربین متوسط). تمام این قطعات بزرگ را باید با کامیونهای بزرگ به محل نصب آورد و با جرثقیلهای فولادی بزرگ نصب کرد. گیربکسهای توربین هم باید مرتب با روغن روانسازی شود. برای حذف الکتریسیتهای که با سوزاندن سوختهای فسیلی به دست میآید باید میلیونها توربین اینچنینی نصب کرد و مشخص است این نیازمندیها چقدر بیشتر میشود. این نکته نشان میدهد که هرگونه سخن از مادیزداییِ اقتصادهای سبز تا چه حد گمراهکننده است.
خودروهای الکتریکی شاید بهترین مثال برای وابستگیهای مادیِ شدید و جدید باشند. یک باتری لیتیومی معمولیِ خودرو با وزن حدود 450 کیلوگرم حاوی حدود 11 کیلوگرم لیتیوم، حدود 14 کیلوگرم کبالت، 27 کیلوگرم نیکل، بیش از 40 کیلوگرم مس و 50 کیلوگرم گرافیت و نیز حدود 181 کیلوگرم فولاد، آلومینیوم و پلاستیک است. تأمین این مواد برای یک خودرو نیازمند فرآوری حدود 40 تن سنگ معدن است و باتوجه به غلظت کم بسیاری از عناصر در سنگهای معدنی، باید حدود 225 تن مواد خام استخراج و فرآوری شود. باز هم باید این عدد را ضرب در حدود 100 میلیون واحد کنیم که تولید سالانهی خودروهای احتراقِ داخلی در سطح دنیاست و مثلاً باید خودروهای الکتریکی جای آنها را بگیرند.
میزان استفاده از خودروهای الکتریکی در آینده نامشخص است، اما ارزیابی دقیق مواد مورد نیاز، مبتنی بر دو سناریو (به فرض اینکه 25 یا 50 درصد از ناوگان جهانی در سال 2050 خودروهای الکتریکی باشند)، این نتایج را به دست داد: از سال 2020 تا 2050 تقاضا برای لیتیوم 18 الی 20 برابر، برای کبالت 17 الی 19 برابر، برای نیکل 28 الی 31 برابر و برای اکثر مواد دیگر 15 الی 20 برابر میشود. طبیعتاً این کار، علاوهبر افزایش چشمگیر استخراج و فرآوری کبالت (که بخش قابل توجهی از آن امروزه با کار گستردهی کودکان و از معادن عمیق کنگو به دست میآید که با کاردستی و خطرناک حفر میشوند) و نیکل، مستلزم جستوجوی وسیع برای منابع جدید هم هست و لازمهی این کار نیز تبدیل سوختهای فسیلی و الکتریسیتهی بسیار بیشتر است. اینکه پیشبینی کنیم در آینده استفاده از خودروهای الکتریکی افزایش خواهد یافت یک بحث است، اما عرضهی این مواد جدید در مقیاسی جهانی مسئلهاش کاملاً جداست.
اقتصادهای مدرن همیشه در گرو جریانهای عظیم مواد خواهند بود، چه در زمینهی کودهای برپایهی آمونیاک برای تغذیهی جمعیت روبهرشد جهان، چه پلاستیک و فولاد و سیمان لازم برای ابزارها، ماشینآلات، سازهها و زیرساختهای جدید و چه منابع جدید مورد نیاز برای تولید سلولهای خورشیدی، توربینهای بادی، خودروهای الکتریکی و باتریهای قابل شارژ. و تا وقتی تمام انرژیهای مورداستفاده برای استخراج و فرآوری این مواد از تبدیلهای تجدیدپذیر تأمین نشوند، تمدن مدرن همچنان به سوخت فسیلیای وابسته خواهد بود که برای تولید این مواد حیاتی مورد نیاز است. هیچ هوش مصنوعیای، هیچ برنامکی و هیچ پیام الکتریکیای نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد.