معرفی کتاب: زندگی در سه بُعد
کتاب «زندگی در سه بُعد» نوشتهی شیگههیرو اویشی تلاشی دقیق، علمی و درعینحال انسانی برای بازاندیشی در یکی از قدیمیترین و درعینحال مبهمترین پرسشهای بشر است: زندگی خوب چیست؟ اویشی، استاد روانشناسی در دانشگاه شیکاگو و از چهرههای برجستهی روانشناسی مثبتگرا، در این کتاب نشان میدهد که خوشبختی مفهومی تکبُعدی، ساده و همگانی نیست، بلکه تجربهای پیچیده و چندلایه است که تنها با در نظر گرفتن ابعاد مختلف آن میتوان به درک عمیقتر از کیفیت زندگی رسید.
اویشی در نقطهی مقابل کتابها و نظریههایی میایستد که خوشبختی را صرفاً معادل «احساس خوب داشتن» میدانند. او با اتکا به سالها پژوهش تجربی، دادههای بینافرهنگی و مطالعات طولانی استدلال میکند که زندگی خوب را باید دستکم در سه بُعد مستقل اما مرتبط بررسی کرد: لذت و رضایت، معنا و هدف و غنای روانی. این سه بُعد، چهارچوب اصلی کتاب را شکل میدهند و هر فصل بهگونهای به واکاوی یکی از آنها یا رابطهی میانشان میپردازد.
بُعد نخست، همان چیزی است که اغلب با عنوان خوشبختی شناخته میشود: لذت و رضایت از زندگی. اویشی این بُعد را نزدیک به مفهوم کلاسیک شادکامی میداند؛ حالتی که با احساسات مثبت، آرامش، امنیت و رضایت کلی از شرایط زندگی همراه است. او نشان میدهد که این نوع خوشبختی معمولاً با ثبات، پیشبینیپذیری و برآورده شدن نیازهای اساسی پیوند دارد. داشتن شغل ثابت، روابط امن، سلامت نسبی و زندگی بدون بحرانهای شدید، همگی به افزایش این نوع رضایت کمک میکنند. بااینحال، اویشی هشدار میدهد که تمرکز انحصاری بر این بُعد میتواند زندگی را به تجربهای یکنواخت و محافظهکارانه تبدیل کند؛ زندگیای که در آن فرد از ترس از دست دادن آرامش، از تجربههای تازه و چالشبرانگیز پرهیز میکند.
شیگههیرو اویشی
بُعد دوم، معنا و هدف است؛ مفهومی که در سالهای اخیر توجه بسیاری از روانشناسان و فیلسوفان را به خود جلب کرده است. از نگاه اویشی، زندگی معنادار لزوماً زندگی راحت یا لذتبخش نیست. چهبسا انسانهایی که درگیر رنج، مسئولیتهای سنگین یا فداکاریاند، اما زندگی خود را عمیقاً ارزشمند و هدفمند میدانند. معنا اغلب از پیوند با چیزی فراتر از خود میآید: خانواده، جامعه، باورهای اخلاقی، ایمان یا پروژهای که فرد احساس میکند ارزش زیستن دارد. اویشی با مثالهای فراوان نشان میدهد که انسانها ممکن است رضایت لحظهای کمتری داشته باشند، اما در بلندمدت احساس کنند زندگیشان «به چیزی میارزد».
اما نوآورانهترین بخش کتاب، معرفی بُعد سوم است: غنای روانی. این مفهوم که کمتر در ادبیات رایج روانشناسی به آن پرداخته شده، به زندگیای اشاره دارد که سرشار از تنوع، پیچیدگی، تجربههای تازه و گاه متناقض است. زندگی غنی از نظر روانی ممکن است نه بسیار شاد باشد و نه الزاماً معنادار به معنای سنتی، اما ذهن فرد را گسترش میدهد، نگاهش به جهان را تغییر میدهد و او را با لایههای ناشناختهی وجود خود و دیگران آشنا میکند. مهاجرت، سفرهای طولانی، مواجهه با فرهنگهای متفاوت، شکستهای بزرگ، تغییر مسیرهای ناگهانی زندگی یا حتی تجربهی فقدان، همگی میتوانند به غنای روانی بیفزایند.
اویشی تأکید میکند که بسیاری از انتخابهای مهم زندگی ـ مانند ترک شغل امن، مهاجرت به کشوری ناآشنا یا وارد شدن به رابطهای پرریسک ـ از منظر رضایت یا حتی معنا ممکن است تصمیمهای منطقی به نظر نرسند، اما از دید غنای روانی، کاملاً قابل دفاعاند. این بُعد به ما اجازه میدهد بفهمیم چرا برخی افراد آگاهانه مسیرهای دشوار، ناپایدار یا غیرمتعارف را انتخاب میکنند: نه برای خوشحالتر بودن، بلکه برای تجربه کردن زندگیای پربارتر و چندوجهیتر.
یکی از نقاط قوت کتاب، نگاه بین فرهنگی نویسنده است. اویشی نشان میدهد که جوامع مختلف، وزن متفاوتی به هریک از این ابعاد میدهند؛ برای مثال، فرهنگهای فردگرا معمولاً بر رضایت شخصی و احساسات مثبت تأکید بیشتری دارند، درحالیکه فرهنگهای جمعگرا معنا، وظیفه و تعلق را در اولویت میگذارند. در برخی جوامع نیز، بهویژه در میان نسلهای جوانتر، میل به غنای روانی و تجربههای متفاوت رو به افزایش است؛ حتی اگر این میل به قیمت کاهش امنیت یا رضایت کوتاهمدت تمام شود.
اویشی در پایان کتاب، نسخهای واحد و قطعی برای «زندگی خوب» ارائه نمیدهد. برعکس، پیام اصلی او این است که هیچ ترکیب ایدهآلی وجود ندارد که برای همه و در همهی مراحل زندگی یکسان باشد. آنچه اهمیت دارد، آگاهی از این سه بُعد و انتخاب آگاهانه میان آنهاست. فردی ممکن است در دورهای از زندگی بهدنبال آرامش و رضایت باشد، در دورهای دیگر معنا را در اولویت قرار دهد و در زمانی دیگر، خود را در معرض تجربههای تازه و حتی آشفتهکننده بگذارد.
«زندگی در سه بُعد» کتابی است که نگاه ما را به خوشبختی سادهانگارانه و شعارزده به چالش میکشد. این اثر به جای وعدهی خوشحالی دائمی، ما را به پذیرش پیچیدگی زندگی دعوت میکند؛ به این ایده که زندگی خوب لزوماً همیشه راحت، شاد یا منظم نیست، اما میتواند عمیق، پربار و انسانی باشد. برای خوانندهای که از کلیشههای رایج کتابهای موفقیت خسته شده و بهدنبال درکی واقعبینانهتر از زیستن است، کتاب اویشی نهتنها روشنگر، بلکه آرامشبخش است؛ زیرا نشان میدهد سردرگمی، تردید و حتی نارضایتی، میتوانند بخشی طبیعی و ارزشمند از یک زندگی خوب باشند.
قسمتی از کتاب «زندگی در سه بُعد»:
اکثر ما تلاش میکنیم در کاری که برای امرار معاش انجام میدهیم، بهتر شویم. بهعنوان یک محقق، سعی میکنم از آخرین مقالات، آمارها، نمایش دادهها و غیره مطلع باشم. همهی اینها کارهای جدی هستند... نیاز بهدقت دقیق، تعهد زمانی و تمرکز دارد. با این سطح از تمرکز، بهراحتی میتوان مدت زیادی را بدون تفریح یا خنده سپری کرد. این شاید یکی از دلایلی باشد که چرا بسیاری از بهترین ورزشکاران جهان، مانند مایکل فلپس، سیمون بایلز و نائومی اوساکا دچار فرسودگی شدهاند. آنها استعداد، عزم راسخ و پشتکار فراوانی دارند. بااینحال درنهایت ورزشهایی که دوست داشتند به شغل و منبع درآمدشان تبدیل شد و تمام لذت آن را از بین برد. البته عوامل مهم دیگری نیز در مشکلات سلامت روانی آنها نقش داشته است، مانند طلاق فِلپس یا آزار جنسی بایلز. بدونشک، تنها جدیت و تعهد باعث فرسودگی و افسردگی آنها نشده است. بااینحال، نکتهی اصلی این است که زندگی ورزشکاران حرفهای بسیار سخت است. آنها باید سخت تمرین کنند. باید مداوماً رقابت و اجرا داشته باشند. هر عملکرد ضعیف و کمرمقی ثبت و پخش میشود. جای تعجب نیست که ورزشهایی که آنها بسیار دوست داشتند و در آن بسیار خوب بودند، میتوانند جذابیت خود را از دست بدهند.
واضح است که تحصص و حرفهای بودن برای کسب مهارت و بهبود آن عالی هستند؛ اما سرنوشت جک (با بازی جک نیکلسون) در فیلم استنلی کوبریک، «درخشش»، را به یاد داشته باشید. کار بیوقفه نهتنها جک را خسته میکند، بلکه درنهایت او را دیوانه میکند. وقتی برنده شدن همهچیز میشود، زندگی بسیار سنگین میشود.