معرفی کتاب: آزارشان به مورچه هم نمی رسید
«آزارشان به مورچه هم نمیرسید» با زیرعنوان محاکمهی جنایتکاران جنگی در دادگاه لاهه، کتابی است نوشتهی اسلاونکا دراکولیچ که نشر خوب آن را با ترجمهی سوما زمانی به چاپ رسانده است. اسلاونکا دراکولیچ (زادهی 4 ژوئن 1949) روزنامهنگار، رماننویس و مقالهنویس کروات، آثار پرشمار و کمنظیری در موضوعات فمینیسم، کمونیسم و پساکمونیسم دارد. دراکولیچ در رییِکا، واقع در جمهوری سوسیالیستی کرواسی (که در زمان تولد او بخشی از یوگسلاوی سوسیالیستی بود) به دنیا آمد. او در سال 1976 در رشتهی ادبیات تطبیقی و جامعهشناسی از دانشگاه زاگرب فارغالتحصیل شد.
دراکولیچ در اوایل دههی 1990 به دلایل سیاسی پیشآمده در طول جنگهای یوگسلاوی سابق، کرواسی را ترک کرد و به سوئد رفت. در سال 1992، مقالهی بدون امضایی در نشریهی گلوبوس، پنج نویسندهی زن کروات از جمله دراکولیچ را به جادوگری و تجاوز به کشور کرواسی متهم کرد. در این مقاله ادعا شده بود که این نویسندگان نتوانستهاند موضعی قطعی در برابر تجاوز بهمثابهی راهکار نظامی هدفمندِ نیروهای صرب بوسنی علیه کرواتها اتخاذ کنند و آن را جنایات «مردان ناشناس» علیه زنان تلقی کردهاند. بلافاصله پس از انتشار این مقاله، تهدیدهای تلفنی علیه دراکولیچ آغاز و اموال او تخریب شد. او با پشتیبانی شمار اندکی از دوستان و همکاران سابق خود (یا شاید بدون هیچ پشتیبانی)، بر آن شد تا خاک کرواسی را ترک کند.
دراکولیچ در این کتاب، تجربیات خود را از مشاهدهی محاکمهی زندانیان دادگاه بینالمللی کیفری یوگسلاوی سابق در لاهه به نگارش درآورد. دراکولیچ در این کتاب به موضوعاتی پرداخته که او را واداشته بود در زمان جنگ کشور مادری خود را ترک کند.
کتابِ «آزارشان به مورچه هم نمیرسید» درسال 2003 انتشار یافت. از آن زمان تاکنون، اتفاقات بسیاری رخ داده است. روند دادرسی بسیاری از افراد متهم به جنایت جنگی پایان یافته، برخی از متهمان تحت پیگرد به دام افتادهاند و برخی به اجبار قانون در جایگاه متهم حاضر و محاکمه شدهاند.
اسلاونکا دراکولیچ برای نگارش این کتاب ساعاتی طولانی را در دادگاه کیفری بینالمللی یوگسلاوی سابق در لاهه گذرانده و به قربانیان و شاهدانی گوش سپرده است که جسارت سخن گفتن یافتند. در سرتاسر این کتاب سؤالی پس ذهنمان سنگینی میکند که ایدهی اولیهی نگارش کتاب هم بوده: چگونه مردمی بهظاهر معمولی به آدمهایی بیرحم و قاتلانی خونسرد بدل میشوند؟ اگر «من» در شرایط آنها قرار بگیرم، چه خواهم کرد؟ اما حقیقت تلخ این است: هیچ پاسخ روشنی برای این سؤال وجود ندارد.

قسمتی از کتاب آزارشان به مورچه هم نمیرسید:
نوراچ، اولین ژنرال متهم به جنایات جنگی در ارتش کرواسی، قهرمان دفاع از گسپیچ به شمار میآمد. هنگامیکه ناپدید شد، کل کشور در فضایی ملتهب گرفتار آمد. افکار عمومی دوقطبی شده بود. به گمان برخی، او کار درستی انجام داده بود، زیرا استرداد «پسران ما» به دادگاه بینالمللی لاهه مایهی شرمساری بود. دیگران روش قانونیتری در قبال موضوع اتخاذ کردند؛ به این معنا که حتی اگر مخالف تحویل همتایان کروات خود به دادگاه بودند، میدانستند که کرواسی باید به تعهدات بینالمللی خود عمل کند. این جنجال حدود دو هفته به طول انجامید و در این مدت همهچیز در کل کشور بهدلیل پروندهی نوراچ به تعویق افتاده بود. دولت سوسیالیستی نیز (که درواقع ائتلافی متشکل از شش حزب تحت سلطهی سوسیالیستها بود) دربارهی چگونگی حلوفصل این مشکل دچار دودستگی شده بود. در آخر، نخستوزیر ایویکا راچان، نوراچ را متقاعد کرد تسلیم پلیس شود.
اما پیش از آنکه نوراچ تسلیم شود، کل دولت کمابیش سقوط کرد. احزاب جناح راست، بهویژه اتحادیهی دموکراتیک کرواسی، امیدوار بهوقوع این امر بودند. آنها امیدوار بودند انتخابات از راه برسد و چنانکه باور داشتند، فرصت دوبارهای پیدا کنند و قدرت را در دست بگیرند. نخستوزیر موفق شد دولت خود را از آن وضعیت خطرناک نجات دهد، اما رویارویی با این واقعیت که تظاهرات کهنهسربازان میتواند بانی ایجاد بحرانی به این گستردگی شود، او را به نوع قدرتی که با آن سروکار داشت آگاه کرد. بهویژه به این دلیل که اعتراضات سیاسی کهنهسربازان به رویدادی دیگر بدل شد. در این تظاهرات، طبقهی فقیر و بیکار جامعه که از وعدههای محققنشدهی دولت ناراضی بودند، به کهنهسربازان پیوستند و بهاینترتیب، تظاهرات به یک خیزش اجتماعی آمادهی انفجار بدل شد.
برآیند هیاهوی پروندهی نوراچ، وارد آمدن فشار زیادی بر دولت و قضات پرونده بود. کهنهسربازان افزون بر تظاهرات، تهدید کردند جادهها را میبندند و عبورومرور را مختل میکنند؛ اقداماتی که ممکن بود فصل گردشگری را یکسره از میان ببرد. برخی از مأموران پلیس و واحدهای نظامی آشکارا از اجرای دستورات سرپیچی کردند. پس از آن، بسیاری از نمایندگان مجلس اعتراض خود را به دستگیری متهمان به جنایت جنگی با صدای بلند ابراز کردند. سه حزب جناح راست عملاً خواستار آن شدند که پارلمان حکم کند کسی مجاز به بازداشت نوراچ نیست. این اتفاق میتوانست به معنای نادیده انگاشتن تصمیم دادگاه و نمونهای از فشار مستقیم بر قانون باشد. کهنهسربازان درحالیکه اعلامیههایی با شعارهای تهدیدآمیز در دست گرفته بودند، تظاهراتشان را روبهروی ساختمان دادگاه در رییکا برگزار کردند. همچنین، قضات پرونده پیامهای تهدید به مرگ دریافت کردند. پس از مرگ میلان لوار، این تهدیدها میبایست جدی گرفته میشد.
فشار سیاسی، تنها مانع پیش روی دادگاه در رییکا نبوده. بزرگترین مشکل، شاهدانی بودند که میتوان آنها را کمابیش به دو گروه تقسیم کرد. اول، مأموران اعدام، یعنی کسانی که در اجرای اعدامها شرکت داشتند و دوم، قربانیان، یعنی کسانی که زندانی شده و از سر تصادفات نجات یافته بودند یا کسانی که شاهد ناپدید شدن عزیزان خود بودند.