داستان‌های رُمی/ رُم شهر بی‌دفاع

12 ماه پیش زمان مطالعه 5 دقیقه

 

مجموعه داستانِ «داستان‌های رُمی» نوشته‌ی جومپا لاهیری به همت نشر کتاب تداعی به چاپ رسیده است. یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان بین‌المللی و برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر ـ جومپا لاهیری ـ در این اثر نگاه خود را به شهر رُم با زیبایی ابدی‌اش می‌اندازد و ضعف‌های شرایط گوناگون انسانی را روشن می‌کند و زندگی‌هایی را که در حاشیه‌ی این شهر شکل گرفته‌اند، تشریح می‌کند.

لاهیری رم را به‌عنوان خانه‌ی دوم خود پذیرفته است و این داستان‌ها در اصل به زبان ایتالیایی نوشته شده‌اند؛ اما علی‌رغم عشق آشکار لاهیری به رُم، او از بیان واقعیت‌های خشن‌تر زندگی در ایتالیای معاصر اِبایی ندارد. تعدادی از روایت‌های او به تجارب خارجی‌های مهاجری که با طغیان نژادپرستی عمیق روبه‌رو هستند می‌پردازد. در موقعیت‌های گوناگونی که در این مجموعه شخصیت‌ها در آن گرفتارند، مردی یک مهمانی تابستانی را به یاد می‌آورد که نسخه‌ای جایگزین از خود را در آن بیدار می‌کند! زن و شوهری که با یک فقدان غم‌انگیز تسخیر شده‌اند، برای تسلی‌خاطر، بازگشت را انتخاب می‌کنند. یک خانواده‌ی بیگانه از بلوکی که امیدوار بودند در آن ساکن شوند رانده می‌شوند و... .

لاهیری گویی قصیده‌ای برای رُم خلق کرده است. هرچند او، خودش نیز دیگر مقیم تمام‌وقت رم نیست و برای تدریس در نیویورک زندگی می‌کند، درست همچون یکی از قهرمانان داستان‌ها. چیزی که سبب تشخص داستان‌های این مجموعه شده، شخصیت‌ها یا جریان‌های روایی نیستند که به‌سرعت به پیش می‌روند، بلکه وصف رابطه‌ای است که نویسنده با رم دارد. بسیاری از ما چنین احساسی را تنها با زادگاه خود داریم، اما لاهیری چنین رابطه‌ای با رم دارد، جایی که سبب شد تا او زبان دیگری را بیاموزد، به انسان تازه‌ای تبدیل شود و لایه‌ی دیگری را برای شخصیت خود ایجاد کند.

داستان‌های این مجموعه قصه‌ی تبدیل شدن نسلی به نسل دیگر را به‌صورت ملغمه‌ای در هم آمیخته از زیست آدم‌های گوناگون روایت می‌کند؛ داستان‌هایی درباره‌ی رفت‌وآمد بیگانگان و آدم‌هایی که مدام احساس می‌کنند سر جای خود قرار نگرفته‌اند.

داستان‌های رُمی سرشار از امضای لاهیری و اثری استادانه از یکی از بهترین نویسندگان زمانه‌ی ماست.

داستان های رمی

داستان های رمی

کتاب تداعی
افزودن به سبد خرید 250,000 تومان

قسمتی از کتاب داستان‌های رُمی:

بیوه‌ای که در اواخر صبح از پله‌ها پایین می‌رود، از شیشه‌های شکسته‌ی پخش‌شده در همه‌جا می‌ترسد و به‌سختی پاهایش را روی زمین قرار می‌دهد، چون پاهایش به‌خاطر صندل‌هایی که دوست دارد در ماه‌های تابستان بپوشد تا حدی در معرض دید قرار دارند. اگر تکه شیشه‌ی کوچکی، که با قدم‌های او تکان می‌خورد، از جا بپرد و مانند سنگ‌ریزه که گاهی در قسمت‌های خاصی از جاده بود زیر پایش بلغزد چه؟ یا موقتاً در یکی از آج‌های لاستیکی زه کفش گیر کرده باشد، سپس در خانه، روی زمین بیفتد، چه؟ اگر درحالی‌که پابرهنه راه می‌رود، او را اذیت کند و باعث خون‌ریزی‌اش شود؟ در این گرما خیلی دوست دارد دمپایی‌هایش را دربیاورد و سردی مرمر را زیر پاهایش حس کند. یا اگر به پنجه‌ی سگ کوچولویش صدمه بزند، چه؟

اگر حتی بدتر از آن در دهان حیوان فرو رود، چه؟

بیوه که عاشق فرارسیدن تابستان و عادت خرید یک جفت صندل جدید برای تابستان در همان مغازه‌ی کفش‌فروشی در مرکز شهر، گوشه‌ی یک کلیسای خردلی‌رنگ، بود، همان‌جا که همه‌ی مدل‌ها را در ویترین به نمایش می‌گذارند و فقط دو صندلی در داخل، برای مشتریان، که گویی دو سوراخ کوچک بودند، در میان آن همه جعبه که تا سقف چیده شده بودند. دیگر حالا بیوه فکر می‌کند، حتی آن لذت هم می‌تواند خطرناک باشد.

همه‌ی این شیشه‌ها، با خوشحالی، به دست بچه‌هایی که مثل مگس به برش‌های خربزه تا دو سه صبح به راه‌پله می‌چسبند می‌شکنند. چند ترکش خرد می‌شود و نوعی پودر درخشان ایجاد می‌کند، اما قطعات کاملاً بزرگی نیز وجود دارند که شکل خمیده و تیز بطری‌ها را حفظ می‌کنند. تکه‌های کوچک سبز یا قهوه‌ایِ مایل به زرد، یا حتی رنگی کمتر معمول مثل آبی کبالتی عمیق هستند. برخی از بطری‌ها هنوز دست‌نخورده بودند و مانند نگهبان‌ها اینجا و آنجا روی پله‌ها ایستاده‌اند. تکه‌های پراکنده روی پلکان به زیبایی و نرمیِ سرسره‌های شیشه‌ای که بیوه روزی با مادرش در کنار دریا جمع کرده بود، نیست. هرکدام به نظر او مانند جواهری بود که باید ابتدا در دستش می‌گرفت، سپس در جعبه‌ای کوچک، پوشیده از مخمل و اندوده با ابریشم که حتی در زمستان بوی ساحل می‌داد، قرار می‌گرفت. این ترکش‌های خشک، دور از دریا، فقط تیز و ناخوشایند بودند. همه‌ی این‌ها تلخی بزرگی را در او برمی‌انگیختند. هرازگاهی، خانم دیگری که در همان ساختمان او زندگی می‌کند دستکشی می‌پوشد و سعی می‌کند چند قدمی کثیفی شب را به همراه برگ‌های پوسیده‌ی فصل قبل تمیز کند. وقتی دیگر طاقتش تمام می‌شود، عریضه‌ای (بیهوده) علیه سروصدا پخش می‌کند.

 

 

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط