خرد تودهها/ دوران جنون
رمان «خرد تودهها» نوشتهی جو ابرکرومبی را انتشارات کتابسرای تندیس به چاپ رسانده است. این اثر که در سال 2021 منتشر شد، پایانبخش «سهگانه عصر آشوب» و درعینحال یکی از قلههای نویسندگی جو ابرکرومبی به شمار میآید؛ نویسندهای که سالهاست در ژانر فانتزی تیره در کنار نویسندگانی چون جورج آر. آر مارتین، مارک لارنس و اسکات لینچ نامش با خشونت بیپرده، طنز تلخ، شخصیتپردازی خاکستری و نگاه سیاسی گزنده گره خورده است. با این رمان، ابرکرومبی نهتنها داستانهای ایبریا، یونین و شمال را به نقطهای تازه میبرد، بلکه پیشبینی میکند که جمعیت خشمگین و تودههای ناآگاه چگونه میتوانند نظم جامعه را واژگون کنند؛ رمانی که عنوانش ـ با طعنهای آشکار ـ کنایهای است به نظریهای مشهور از جیمز سورویکی دربارهی خرد جمعی و ابرکرومبی با جهان خونآلودش اثبات میکند که گاهی جمعیت نه خرد، بلکه هیجان، انتقام و ویرانگری را نمایندگی میکند.
یکی از عناصر برجستهی رمان، «لغزش تدریجی به سوی هرجومرج» است. برخلاف بسیاری از آثار فانتزی که انقلاب یا شورش را لحظهای پرشکوه از آزادیخواهی تصویر میکنند، ابرکرومبی از همان ابتدا نشان میدهد که سقوط نظم، بهندرت از سر آرمانگرایی خالص است. آنچه در این رمان دیده میشود، بیشتر انفجار نفرتهای طولانیمدت و شور بیشازحد جمعی است. گروهی از رهبران مردمی که خود را عقل جمعی میدانند، بهمرور به یک ماشین قدرت تازه تبدیل میشوند؛ ماشینهایی که همان خشونت پیشین را بازتولید میکنند، فقط با توجیهی تازه. این موضوع باعث میشود که «خرد تودهها» نه صرفاً پایان یک سهگانه، بلکه تأملی سیاسی دربارهی ماهیت انقلابها و چرخهی تکرارشوندهی استبداد باشد.
جو ابرکرومبی
زبان روایت رمان، مثل همیشه، قدرت بزرگ نویسنده است. نثر سریع، شوخطبع و گاه شاعرانه ابرکرومبی در کنار ضربآهنگ قدرتمند بخشهای اکشن، خواننده را در جهانی قرار میدهد که هم تاریک است و هم مسحورکننده. طنز تلخی که در دیالوگها جریان دارد باعث میشود صحنههای خشونتبار نهتنها تکاندهنده، بلکه بهشدت قابلدرک شوند. شخصیتها با چنان واقعگرایی خشنی حرف میزنند که حتی فانتزیترین لحظات نیز واقعی و باورپذیر به نظر میرسند.
ابرکرومبی سالهاست که در آثارش قهرمانزدایی کرده و در این رمان نیز این کار را به اوج میرساند. هیچ شخصیت نجاتدهندهای وجود ندارد؛ نه جادوگری خردمند، نه پادشاهی خیراندیش و نه جنگاوری بینقص. هر قهرمان بالقوهای گاه فریب میخورد، گاه اشتباه میکند، گاه میترسد و گاه به ترس و ضعف خود تن میدهد. در این دنیای بیرحم، «قهرمان» کسی نیست که پیروز میشود، بلکه کسی است که در لحظات سخت تسلیم نمیشود، حتی اگر تصمیمش به شکست منجر شود.
در سطح فرامتنی، رمان نقدی هوشمندانه بر مسئله پوپولیسم و گروهگرایی ارائه میدهد. عنوان رمان اشارهای طنزآمیز است؛ زیرا در اینجا جمعیت نه خردمند، بلکه خطرناک است. تودهها میتوانند در لحظهای از عقل فاصله بگیرند و تبدیل به نیرویی شوند که براساس احساسات عمل میکند. نویسنده در جلد سوم نشان میدهد که چگونه شعارهای ساده، وعدههای تند و خشم کنترلنشده میتواند به فروپاشی جامعه بینجامد. همین ویژگی باعث شده بسیاری از منتقدان رمان را یکی از سیاسیترین آثار ابرکرومبی بدانند.
در مجموع، «خرد تودهها» رمانی است که هم بهعنوان پایان راه یک سهگانه است و هم بهعنوان اثری مستقل، درخشان و خواندنی. این کتاب ترکیبی از اکشن، سیاست، طنز تلخ، خشونت واقعگرایانه و شخصیتهایی بهیادماندنی است. ابرکرومبی بار دیگر ثابت میکند که استاد بهتصویرکشیدن انسان در لحظات بحران است و جهان فانتزی او، با وجود شمشیرها، نبردها و ماشینآلات تخیلی، بیش از آنکه از جهان واقعی دور باشد، آینهای تحریفشده از آن است.
رمان درنهایت، تصویری از چرخهی بیپایان قدرت ارائه میدهد: مردمی که از ظلم به ستوه آمدهاند، حاکمانی که ازدستدادن قدرت را برنمیتابند، ایدئولوژیهایی که با شعارهای زیبا آغاز میشوند اما در عمل، به همانقدر خون و خشونت منجر میشوند. این پیام مرکزی کتاب است: هیچ نظمی جاودانه نیست و هیچ شورشی بدون هزینه. در جهانی که ابرکرومبی ترسیم میکند، تنها چیزی که ثابت است تغییر است؛ تغییری که اغلب دردناک است و با هزینهای سنگین به دست میآید.
قسمتی از کتاب «خرد تودهها»:
لیو نشسته بود و بهخاطر نخ آویزانی از انتهای آستین دست بیفایدهاش نق میزد. اگر یک سال پیش بود، الان داشت در اتاق قدم میزد، ولی این روزها قدم زدن هم یکی دیگر از چیزهایی بود که ارزش درد کشیدن را نداشت.
غرولندکنان گفت: «بابت این خونه مطمئنی؟» آتشی در شومینه میسوخت و گرم و لذتبخش بود. ساوین هیچوقت اجازه نمیداد کوچکترین جزئیات در بهترین حالت خود نباشند، ولی این اتاق را هم نمیشد اتاق فوقالعادهای دانست.
«اگه مطمئن نبودم، الان اینجا نبودیم. اینجا پیام درستی رو به مردم انتقال میده.»
«اینکه چیزی به حسابمون نیارن؟»
«اینکه ما شهروندهای متواضع و مسئولیتپذیری هستیم و اون زندگی پر زرق و برق رو پشت سر گذاشتیم و پذیرفتیم که همه با هم برابریم.»
لیو پوزخندی زد و گفت: «اون کاخ لعنتی رو دیدی که سلست دن هیوگن ساخته؟ یا اون خونهی شهری آیشر رو دیدی؟ هنوز خیلیها هستن که خوب زندگی میکنن.»
ساوین گفت: «شاید از این کارشون پشیمون شن. یه زمانی اینکه هر چیزی چطوری به نظر میرسه تفاوت بین موفقیت و شکست رو نشون میداد؛ ولی توی این زمانه شاید تفاوت بین مرگ و زندگی رو نشون بده.»
لیو با اخم نگاهی به نقاشی پدربزرگش، لرد مارشال کروی انداخت که حالا زیر سقفی خیلی کوتاهتر چپانده شده بود. «تو همیشه از چیزهای خوب خوشت میاومد.» معنیاش این بود که حالا میفهمید حالا که آن چیزها رفته بود، خودش چقدر از آن چیزهای خوب خوشش میآمد.
«من از چیزهای خوب زمانی خوشم میآد که دربارهی من پیام درستی ارائه کنن. الان چیزهای خوب پیام نادرستی رو میرسونن. به اگریونت هم خیلی نزدیکتر شدیم. مسیر رفتن تا هیئت کوتاهتر شده.»
لیو میدانست که باید سپاسگزار باشد. ولی در عوض احساس آزردگی میکرد. «من میتونم راه برم.»
خرد تودهها را سعید سیمرغ ترجمه کرده و کتاب حاضر در 859 صفحهی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.