جنگل اشباح/ تاریخچهی ادبیات کودک جهان
کتاب «جنگ اشباح» نوشتهی سم لیث پیرامون تاریخچهی ادبیات کودک جهان را انتشارات کتابسرای تندیس به چاپ رسانده است. ادبیات کودک هویتی ترکیبی و چهل تکه است که رگههایی مختلف، با تاریخچهها و تبارهایی گوناگون، در آن با هم ترکیب شدهاند. ادبیات کودک هویتی مرزی نیز هست، چراکه در تقاطع اقلیمهایی گوناگون و ناهمگون زاده و خوانده میشود که هرکدام از آنها برای خود منطق درونی و قوانین داخلی متفاوت و گاه ناسازگاری دارند. همین ترکیبی و مرزی بودن ابعاد و لایههای گوناگونی به ادبیات کودک میدهد و بر توان اثرگذاری و تحلیلپذیری آن میافزاید.
ادبیات کودک پدیدهای ترکیبی است چراکه در آن کهنترین ساختارهای باستانی قصهگویی حفظ و بازتولید میشوند، ساختارها و آجرهای سازندهای که محققانی همچون پراپ و کمبل آنها را شناسایی و تحلیل کردهاند. هنوز هم شاکلهی بسیاری از داستانهای کودک بر مبنای قهرمان، ضدقهرمان، قهرمان کاذب و... قابل تحلیل است. آثار مدرن و ساختارشکن در حوزهی ادبیات کودک نیز حاصل به چالش کشیدن همین عناصر باستانیاند، و انواع نوآوریهای ادبی را میتوان براساس نحوهی شکستن این چارچوبهای باستانی تقسیمبندی کرد.
سم لیث
مرزهای ادبیات کودک نیز سیال و تثبیت نشدهاند. کودکان آثاری جز آنچه اختصاصاً برایشان نوشته شده است میخوانند و بزرگسالان از مخاطبان پروپاقرص ادبیات کودکاند. هم کودکان از خواندن آثار بزرگسالانه و سردرآوردن از رازهای بزرگسالی لذت میبرند و هم بزرگسالان از غرق شدن در تجربهی جهان کودکی. دوگانگی در مخاطب سبب میشود ادبیات کودک در دو سطح تفسیر شوند؛ یکی در جهان ذهنی بزرگسالی که کتاب را انتخاب میکند یا برای کودک میخواند و یکی در جهان ذهنی کودک. تفاوت در این دو جهان ذهنی هرمنوتیک خاص ادبیات کودک را شکل میدهد.
در ادبیات کودک، انسان و حیوان، واقعیت و خیال، منطق و جادو، جغرافیای واقعی و جغرافیای خیالی، موجودات جاندار و بیجان، قهرمانهایی از سرزمینهای مختلف و... با یکدیگر ترکیب میشوند و بسته به اینکه کدام دست بالا را داشته باشند و بتوانند قواعد جهان خود را بر دیگری تحمیل کنند، انواع مختلفی از آثار ادبی پدید میآیند. علاوهبر نقشآفرینان ادبیات کودک، این ادبیات از حیث گونهی ادبی نیز ترکیبی و مرزی است. محققان بسیاری برای گونهشناسی ادبیات کودک کوشیدهاند، ولی کسانی که از نزدیک با آثار ادبی مواجهاند، مخصوصاً آثار جدیدی که در آنها تمایز میان گونههای ادبی به چالش کشیده شده است، آگاهاند که هرگاه اثر ادبی باکیفیتی را ذیل یکی از گونههای ادبی بگنجانند، جنبههایی از زیباییشناسی و ساختار آن از چهارچوبهای تعریفشده بیرون خواهد ماند. در ادبیات کودک، تلفیق و درهمتنیدگی گونههای ادبی معمولتر از ادبیات بزرگسال است و نویسندگان بهراحتی میتوانند در اثری کوتاه میان فانتزی و واقعگرایی، یا میان طنز و تراژدی، رفتوبرگشت کنند.
ادبیات کودک چندرگه است چون در آن چالشی تاریخی و دامنهدار میان تعلیمی بودن و لذتبخش بودن در جریان است. از روزگاری که دوران کودکی تشخص یافته و بهعنوان مرحلهای مجزا در زندگی بشر به رسمیت شناخته شده است و کودک چیزی بیش از بزرگسالی کوچک که در حال آماده شدن برای ورود به جهان بزرگسالی است تعریف شده، همواره دو نگاه به کتابهای کودک در حال تخاصم و تعیین مرز بودهاند. متفکرانی چون جان لاک انتظار داشتهاند که ادبیات کودک و آموزشهای دوران کودکی کودک را برای نقشآفرینی عقلانی و منطقی در آینده آماده کنند و متفکرانی چون ژان ژاک روسو کودکی را دوران لذت و معصومیت و پیوند با طبیعت و دوری از عقلانیت دیدهاند که لازم نیست برای به اتمام رسیدن آن لحظهشماری کنیم و میتوان از بودن در آن و به درازا کشیدنش لذت برد. این تعارض که هنوز هم در قالب نظریههای مختلف دربارهی مفهوم کودکی خود را نشان میدهد، در برنامههای درسی و نظامهای آموزش و پرورش ملی نیز منعکس شده است و بسیاری از جهتگیریهای سیاسی و ایدئولوژیک در جوامع مختلف را بر سر چگونگی حکمرانی دوران کودکی میتوان براساس آن، و در قالب دوگانهی تربیت/طبیعت، تحلیل کرد.
سم لیث در این کتاب، با قلمی فاخر و تحلیلهای دقیق نشان میدهد که داستانهای کودکانه نهتنها در کودکی، بلکه در سراسر زندگی ما جاریاند و میتوانند به ابزاری برای بیان عمیقترین احساسات و دغدغههای انسانی تبدیل شوند.
قسمتی از کتاب «جنگل اشباح»:
مخاطبان اولین پیشنویسهای داستان استیونسون پدرش و پسرخواندهی دوازدهسالهاش لوید بودند. واکنشهای آنها نحوهی ادامهی مسیر را برای نویسنده مشخص میکرد. «من روی یک پسر حساب کرده بودم؛ اما بعد تعدادشان به دو نفر رسید. پدرم هم حسابی از شنیدنش هیجانزده میشد.» نهتنها پسرها از خواندن داستانهای ماجراجویانهای که برای مردان بزرگسال نوشته میشدند هیجانزده میشدند، کما اینکه خود استیونسون در کودکی آثار ژول ورن، کاپیتان ماریات و جیمز فنیمور کوپر را میخواند؛ مردان بزرگسال نیز میتوانستند از خواندن داستانهای نوشتهشده برای پسرها محظوظ شوند که میشدند. اما این کتاب شرایط نویسندهی هنوز جوانش را تغییر داد. استیونسون با ناراحتی در خاطرات خود نوشته که تا قبل از انتشار آن «سی و یک سال داشتم؛ رئیس خانواده بودم؛ سلامتیام را از دست داده بودم؛ هنوز خودم هیچ دستمزدی نمیگرفتم، درواقع هرگز درآمدم در سال به بیش از دویست پوند نرسیده بود.»
استیونسون مانند کیپلینگ یکی از آن نویسندگان ویکتوریایی فوقالعاده پرانرژی بود که به چهار گوشهی زمین سفر کرد و هرگز خود را به یک ژانر محدود نکرد و چندین اثر کلاسیک نوشت. استیونسون مردی باهوش، سبیلو، خطردوست، تشنهی سفر و کسب تجربه، بوهمین و آتئیست بود که هم خودش ماجراجو بود و هم نویسندهی قصههای ماجراجویانه بود. ما اثر کلاسیک گوتیکِ مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید (1886)، کلی مقالات ژورنالیستی، قصههای کوتاه، رسالات، اشعاری برای بزرگترها و کودکان را از او داریم. سفرنامههایش بهقدری خوب دوام آوردهاند که شما حتی امروز میتوانید با خواندن کتاب «سفر با خر» (1879) با او به سهون فرانسه سفر کنید. شاید حتی بشود اعتبار ابداع کیسهخواب را به او بخشید. او در سی و اندی سالگی راهی سفری در میان آبهای اقیانوس آرام شد و قبل از اینکه در 44 سالگی در اثر سکته فوت کند پنج سال آخر حیات خود را در ساموآ گذراند. چنین اقدامی برای مردی که از کودکی به بیماری ریوی مبتلا بود واقعاً متهورانه محسوب میشود.
جنگل اشباح را سعید کلاتی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 574 صفحهی وزیری و با جلد سخت چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.