تاریخ مدفوع/ تلفیق چرندیات با معانی ژرف
کتاب «تاریخ مدفوع» نوشتهی دومینیک لاپورت را نشر ماهی به چاپ رسانده است. این کتاب، اثری استثنایی، رادیکال و درعینحال بدیع در حوزهی نظریهی انتقادی، مطالعات فرهنگی و تبارشناسی قدرت است. این اثر غیرمتعارف که عنوانش در نگاه اول شوکآور به نظر میرسد، پژوهشی عمیق، نظری و کاملاً جدی دربارهی نسبتی است که جامعهی غربی میان پاکی و فضولات برقرار کرده و این نسبت چگونه به یکی از ستونهای پنهان شکلگیری سوژهی مدرن و دولت بوروکراتیک تبدیل شده است. لاپورت با جسارت تمام مفهومی را انتخاب میکند که معمولاً طرد میشود، در گفتمان رسمی جایی ندارد و همواره پشت صحنهی تمدن پنهان میماند، اما نشان میدهد که همین چیزِ حذفشده چگونه در تولید نظم اجتماعی، شکلگیری زبان، اخلاق، اقتصاد و حتی مفهوم مالکیت نقش داشته است.
کتاب لاپورت برخلاف تصور اولیه، یک تاریخنگاری به معنای متعارف نیست؛ نه تاریخ پزشکی است، نه تاریخ بهداشت و نه پژوهشی موضوعمحور دربارهی فاضلاب یا عادات دفعی. آنچه لاپورت ارائه میدهد، تبارشناسی گفتمانی است؛ یعنی بررسی اینکه چگونه دفع فضولات از دورهی رنسانس تا قرن نوزدهم، به بخشی از پروژهی عظیم تربیت سوژه، اقتصادی کردن بدن، کنترل جمعیت و زبانمند شدن رفتارها تبدیل شد. درواقع هدف او نشان دادن یک اصل ساده اما تکاندهنده است: برای اینکه دولت مدرن بتواند سوژهای پاک، مؤدب، مطیع و سامانمند تولید کند، باید ابتدا کثافت را تعریف کند، محل آن را تعیین کند و سازوکاری برای حذف و مدیریت آن بسازد.
همین حرکت ساده، یعنی تعریف کثافت بهزعم لاپورت مجموعهای از پیامدها را بهدنبال میآورد که بر نحوهی عملکرد قدرت، اقتصاد و اخلاق تأثیر عمیق میگذارند. او با زبانی استعاری اما دقیق نشان میدهد که چگونه تاریخ مدرنیته در سطحی عمیق، همان تاریخ پاکسازی است؛ پاکسازی شهرها، بدنها، زبان، حافظه و حتی ناخودآگاه.
یکی از بخشهای برجسته در تحلیل لاپورت، پیوند بدن با زبان است. او معتقد است که درست همانگونه که دولت مدرن سعی کرد فضاهای عمومی را از فضولات آزاد کند، همزمان پروژهای عظیم برای پاکسازی زبان آغاز شد. این پاکسازی شامل ممنوعیت الفاظ زشت، پالایش گفتار روزمره، شکلگیری قواعد دستوری، تأکید بر سخن گفتن مؤدبانه و حذف کلمات رکیک بود. در اینجا مسئله فقط مودب بودن نیست، بلکه کنترل زبان بهعنوان کنترل سوژه مطرح است.
لاپورت نشان میدهد که از قرن هفدهم به بعد، پیشرفت بوروکراسی و آموزش رسمی باعث شد واژگان بهداشتی، جنسی و بدنی از زبان معیار حذف شوند. به عبارت دیگر، همانطور که دولت فاضلابها را به بیرون شهر منتقل کرد، جامعه نیز کلمات کثیف را به حاشیهی زبان پرتاب کرد و آنها را به لایهی زیرین گفتار روزمره سپرد. این همزمانی به نظر لاپورت تصادفی نیست، بلکه نشاندهندهی رابطهی بنیادی میان پاکیزگی گفتمانی و نظم سیاسی است.
در این نگاه، زبان پاک نوعی دستکاری هویتی است؛ سوژهای که سخنش پالاییده میشود، کمکم بدنش نیز تحت کنترل قرار میگیرد و اخلاقش نیز با معیارهای جدید منطبق میشود. بنابراین پاکسازی زبانی بخشی از پروژهی متمدنسازی انسان است، پروژهای که فوکو آن را درونیسازی قدرت مینامید.
از منظر لاپورت، سرمایهداری با کنترل فضولات و تعریف ارزش وارد مرحلهی جدیدی میشود. او با لحنی نزدیک به مارکس اما با استعارههای فوکویی، توضیح میدهد که چگونه پاکسازی شهرها پیششرط امکان گسترش بازارها و تجارت شد. وقتی خیابانها تمیز شدند، هم رفتوآمد آسانتر شد و هم تصویری تازه از شهر شکل گرفت که قابل نمایش، قابل تبلیغ و قابل مصرف بود.
اما نکتهی مهمتر این است که سرمایهداری با پاکسازی نوعی زبان اقتصادی جدید خلق کرد: زبانی که در آن، «ارزش» و «بیارزشی» تعریف میشود. فضولات همان چیزی است که هیچ ارزشی ندارد و باید کنار گذاشته شود. این تقابل ارزشی بهزعم لاپورت در شکلگیری مفاهیمی مثل سرمایهی انسانی، بهرهوری و ائتلاف نقش نمادین داشته است.
گرچه موضوع کتاب کاملاً نظری است، اما لاپورت آن را با زبانی ادبی، استعاری و گاه طنزآلود مینویسد. او از کلمات، ضربههای معنایی میسازد و با لحنی فلسفی، تاریخ فضولات را به تاریخ سیاست پیوند میدهد. نویسنده تحت تأثیر میشل فوکو و ژیل دلوز است؛ اما همزمان سبک خود را دارد؛ سبکی که در آن تاریخ، فلسفه و ادبیات در هم تنیدهاند.
زبان کتاب گاه چالشبرانگیز است، اما همین پیچیدگی روشنگر است: خواننده احساس میکند با اثری روبهروست که میخواهد پشت تاریخ رسمی را آشکار کند؛ آن بخشی که همیشه سانسور شده، حذف شده یا از شرم دربارهی آن صحبت نشده است.
«تاریخ مدفوع» خواننده را مجبور میکند به چیزهایی نگاه کند که همیشه از آن روی برگردانده و به ما یاد میدهد که اغلب پاسخ پرسشهای بزرگ، در کوچکترین و حاشیهایترین بخشهای زندگی روزمره نهفته است. بنابراین مطالعهی این کتاب نهفقط تجربهای نظری، بلکه تجربهای ذهنی و حتی اخلاقی است: تجربهی مواجهه با چیزی که همیشه طرد شده، اما همیشه حاضر بوده است.
قسمتی از کتاب «تاریخ مدفوع»:
حساسیت نسبت به بو را یکسره در ضدیت با بوی مدفوع تربیت کردند. ده سال پیش از صدور فرمان 1539، واژهی عطر وارد زبان فرانسوی شد و در آغاز نیمهی دوم قرن شانزدهم، فشار تخلیهی فضولات محدود به خانواده بود. شاید مثلاً بتوانیم تابلوی مادری در حال پاک کردن ماتحت کودکش را شاهد بگیریم که منشأء بو در آن کاملاً مشخص است. شخص از تودهی خاکستر فاصله گرفته، ولی هرگز تا بدین حد به مدفوع خودش نزدیک نبوده است و هر دم آماده است تا به میل و فرمان ارباب دوباره روی آن بپرد؛ یعنی به فرمان آموزگار خودکامهای که «فقیر را از مزبله بر میفرازد» و تجسم تمامعیار آن را در دولت میبینیم.
دولت نیز از همان حق الهی برخوردار است که پیشتر به شاهان تعلق داشت؛ زیرا دولت درواقع استعاره از اربابی است که فقیر را از مزبله برمیفرازد و روح مرا با پاکیِ خود نجات میبخشد. دولت با قدرت عظیم خود، ما را پاک و سفید میکند و عصمت را به ما بازمیگرداند؛ ولی در این میان، رنگی که خدا به پوست ما زده نقش کوچکی ندارد. دولت استعمارگر سفید در مواجهه با سیاهان با چالش نهایی خود روبهرو میشود: چگونه به ناکامیِ خود در سیطره بر تمام امور اذعان کند و درعینحال، این ناکامی را پنهان سازد؟ همین منطق را در آمیزش تمامیتطلبانهی سیاه بودن با فقدان عقلانیت در قالب فیگور «کاکاسیاه متشنج» میبینیم؛ فیگور حالبههمزنی که یکتنه دربرابر زرق و برق فریبندهی دولت مقاومت میورزد.
تاریخ مدفوع را قاسم مؤمنی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 172 صفحهی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.