تاریخ مختصر مرگ/ فراز و فرودهای مرگ و چیستی و چگونگی آن در بستر تاریخ
کتاب «تاریخ مختصر مرگ» نوشتهی ویلیام ام. اسپلمن را نشر فرمهر به چاپ رسانده است. این کتاب، اثری فشرده، اندیشمندانه و درعینحال خواندنی است که به یکی از بنیادیترین و درعینحال رازآلودترین تجربههای انسانی میپردازد: مرگ. اسپلمن که تاریخدان است، در این کتاب تلاش میکند بدون ورود به مباحث صرفاً فلسفی یا الهیاتی پیچیده، سیر نگاه انسان به مرگ را از دوران باستان تا جهان مدرن بررسی کند. نتیجه، روایتی تاریخی و فرهنگی است که نشان میدهد مرگ نهتنها یک واقعیت زیستی، بلکه پدیدهای اجتماعی، دینی، سیاسی و فرهنگی بوده است.
اسپلمن کتاب را با این پیشفرض آغاز میکند که هر جامعهای، برای کنار آمدن با مرگ، روایتها، آیینها و تفسیرهای خاص خود را ساخته است. مرگ همیشه وجود داشته، اما معنای مرگ در طول تاریخ دگرگون شده است. او نشان میدهد که آنچه امروز ما از مرگ میفهمیم، حاصل قرنها تغییر در باورهای دینی، پیشرفتهای پزشکی، تحولات اجتماعی و حتی تحرکات اقتصادی است. بنابراین، تاریخ مرگ درواقع تاریخ نگاه انسان به زندگی نیز هست.
در فصلهای ابتدایی، اسپلمن به جهان باستان میپردازد؛ جایی که مرگ اغلب امری طبیعی، اجتنابناپذیر و در بسیاری موارد بخشی از نظم کیهانی تلقی میشد. در تمدنهای باستانی مانند مصر، مرگ نه پایان، بلکه گذر به جهانی دیگر بود. آیینهای پیچیدهی تدفین، مومیایی کردن و ساخت مقبرههای عظیم نشان میدهد که انسان باستانی، مرگ را بهشدت جدی میگرفت و آن را امتداد زندگی میدانست. در یونان و روم باستان نیز مرگ جایگاهی دوگانه داشت: ازیکسو تراژدی و اندوه و از سوی دیگر افتخار، بهویژه در مرگ قهرمانانه در میدان نبرد.
با ورود به قرون وسطی، کتاب وارد فضایی میشود که مرگ در آن حضوری همهجانبه و گاه هولناک دارد. اسپلمن توضیح میدهد که در جامعهی قرون وسطایی، مرگ همواره در کمین بود: بیماریهای واگیردار، جنگها و قحطیها باعث میشدند انسانها دائماً با مرگ مواجه شوند. در این دوره، مسیحیت نقش محوری در تفسیر مرگ ایفا میکند. مرگ به دروازهای برای داوری الهی تبدیل میشود و مفهوم «مرگ خوب» شکل میگیرد؛ مرگی که فرد با توبه، ایمان و آمادگی روحی به استقبالش میرود. تصاویر معروف «رقص مرگ» که در هنر این دوره دیده میشوند، بازتاب همین حضور دائمی مرگ در زندگی روزمرهاند.
یکی از بخشهای مهم کتاب به مرگ سیاه یا طاعون بزرگ قرن چهاردهم اختصاص دارد. اسپلمن نشان میدهد که این فاجعهی عظیم چگونه نگاه انسان اروپایی به مرگ را دگرگون کرد. مرگ ناگهانی، جمعی و بیرحمانه، اعتماد به نظم الهی را متزلزل ساخت و همزمان باعث رشد خرافات، جنبشهای مذهبی افراطی و نیز شکگرایی شد. در اینجا، مرگ دیگر فقط امری شخصی نبود، بلکه تجربهای جمعی و اجتماعی بود که ساختارهای سیاسی و دینی را نیز به چالش کشید.
در دوران رنسانس و پس از آن، بهتدریج تغییر مهمی رخ میدهد: مرگ خصوصیتر میشود. اسپلمن توضیح میدهد که با رشد فردگرایی، مرگ از میدانهای عمومی و آیینهای جمعی فاصله میگیرد و به تجربهای شخصیتر تبدیل میشود، همزمان، علم پزشکی پیشرفت میکند و تلاش برای به تعویق انداختن مرگ، جای پذیرش منفعلانهی آن را میگیرد. در این دوره، انسان مدرن به جای پرسش از «زندگی پس از مرگ»، بیشتر به «چگونه طولانیتر زندگی کنیم» میاندیشد.
بخشهای مربوط به عصر مدرن و معاصر، از جذابترین قسمتهای کتاب هستند. اسپلمن نشان میدهد که در قرنهای نوزدهم و بیستم، مرگ بهتدریج از زندگی روزمره پنهان میشود. بیمارستانها جای خانهها را بهعنوان محل مرگ میگیرند، تشییع جنازهها رسمیتر و کماحساستر میشوند و جامعه میکوشد مرگ را از دید پنهان کند. بهزعم نویسنده، انسان مدرن در عین آنکه بیش از هر زمان دیگری عمر میکند، کمتر از هر زمان دیگری آمادهی مواجههی روانی و معنوی با مرگ است.
اسپلمن همچنین به موضوعاتی مانند اتانازی، مرگ مغزی، فناوریهای پزشکی نوین و اخلاق مرگ میپردازد. او نشان میدهد که چگونه پیشرفت علم، مرز میان زندگی و مرگ را مبهم کرده است. پرسشهایی مانند «چه زمانی یک انسان واقعاً مرده است؟» یا «حق انتخاب مرگ تا چه اندازه انسانی است؟» از جمله چالشهایی هستند که در دنیای معاصر بیش از گذشته مطرح میشوند.
یکی از ویژگیهای برجستهی کتاب، زبان ساده و روایتمحور آن است. اسپلمن نه قصد ترساندن خواننده را دارد و نه میخواهد مرگ را رمانتیک کند. او با نگاهی تاریخی و متعادل، نشان میدهد که ترس از مرگ، انکار مرگ یا حتی وسواس نسبت به آن، همگی واکنشهایی فرهنگی هستند که در دورههای مختلف شکل گرفتهاند. همین رویکرد باعث میشود کتاب برای خوانندگان غیرمتخصص نیز کاملاً قابلفهم و جذاب باشد.
درنهایت، «تاریخ مختصر مرگ» کتابی است دربارهی زندگی، به همان اندازه که دربارهی مرگ است. اسپلمن بهطور ضمنی این پیام را منتقل میکند که نحوهی مواجههی هر جامعه با مرگ، بازتاب ارزشهای آن جامعه دربارهی زندگی، معنا، اخلاق و انسانیت است. این کتاب خواننده را وادار میکند نهتنها به تاریخ مرگ، بلکه به رابطهی شخصی خود با این واقعیت گریزناپذیر بیندیشد؛ واقعیتی که اگرچه پایانبخش زندگی است، اما درک آن میتواند به زندگی عمق و معنا ببخشد.
قسمتی از کتاب «تاریخ مختصر مرگ»:
اکتشافات علوم زمینشناسی و زیستشناسی در قرن نوزدهم شاید جایگاه منحصربهفرد بودن، ضروری بودن و دارای روح بودن بشر را بهطور بیسابقهای به چالش کشیدند. زمینشناسان و دیرینهشناسان شدیداً مخالف این تفسیر از بقایای فسیلی و آثار فیزیکی بودند که برخی گونهها منقرض شدهاند. کسانی که به فاجعهگرایان مشهور هستند طرفدار روایت انجیلی از دنیا بودند و اعتقاد داشتند آبهای اقیانوس زمانی دنیا را احاطه کرده بودند، درحالیکه دیگران که به «یکنواختیگرایان» ملقب بودند به قدرت نیروهای طبیعی در طول دورههای زمانی اشاره میکردند که با خوانش تحت اللفظی از عهد عتیق مسیحی همخوانی نداشت. نظریهی مبتکرانهی فرگشتی چارلز داروین (1882 ـ 1809) بر روی زیستشناسی و تصور ما از زمان به اندازهی کار نیوتن بر روی فیزیک و تصور ما از فضا اهمیت داشت.
با تأکید بر پیوستگی انسانها با سایر حیوانات، درحالیکه روایت انجیلی از خلقت بشریت را زیر سؤال میبرد، داروین در دربارهی خاستگاه گونهها از طریق انتخاب طبیعی (1859) بشریت را، به جای اینکه به رویدادی در حدود 6000 سال پیش مرتبط کند، به فرایندی پیوسته و بیهدف در طول هزارهها مرتبط ساخت. و در کتاب «تبار انسان» (1871)، داروین صریحاً انسان را در الگوی فرگشتی گنجانده است، استثنایی بودن ادعاییِ ما چیزی جز غرور نیست؛ وضعیت و مهارتهای فعلی ما از گذشتهی غیرانسانی بهآرامی پدید آمدهاند.
تاریخ مختصر مرگ را هاجر محمدنیا دیزجی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 305 صفحهی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانهی کتابفروشیها شده است.