به یاد داشته باش / علم حافظه و هنر فراموشی
کتاب «به یاد داشته باش» نوشتهی لیزا جنوا به همت نشر کتاب کولهپشتی به چاپ رسیده است. آیا تابهحال شده نتوانید نام بازیگر فیلمی را که هفتهی پیش دیدهاید به یاد بیاورید یا به محض ورود به اتاق فراموش کنید اصلاً چرا به آنجا رفتهاید و بعد موجی از وحشت وجودتان را فرا بگیرد؟ اگر بالای چهل سال دارید، احتمالاً به این موضوع نمیخندید؛ حتی ممکن است نگران شده باشید که شاید این اختلالات حافظه علائم اولیهی آلزایمر یا زوال عقل باشند. درواقع برای اکثریت قریب به اتفاق ما، اینگونه فراموشیها کاملاً طبیعیاند. چرا؟ چون حافظه درعینحال که فوقالعاده است، عیبونقصهایی هم دارد. مغز ما برای بهیادآوردن تمام اسمهایی که میشنویم، برنامهریزیهایی که میکنیم یا اتفاقاتی که در طول روز تجربه میکنیم طراحی نشده است. تنها اینکه حافظهتان گاهی اوقات دچار مشکل میشود، به این معنا نیست که از کار افتاده و تسلیم آلزایمر شده. درواقع فراموش کردن بخشی از انسان بودن است.
در این کتاب یاد میگیرید که آیا خاطرات فراموششده موقتاً خارج از دسترساند یا برای همیشه پاک شدهاند. همینطور اینکه چرا بعضی خاطرات ساخته میشوند تا فقط چند ثانیه دوام بیاورند (مثل رمز عبور)، درحالیکه بسیاری دیگر تا آخر عمر باقی میمانند (مثل روز عروسیتان). تفاوت آشکار میان فراموشی طبیعی (اینکه به یاد نمیآورید ماشینتان را کجا پارک کردهاید) و فراموشی ناشی از آلزایمر (اینکه به یاد نمیآورید ماشین دارید) را درک خواهید کرد و متوجه خواهید شد که چگونه حافظه عمیقاً تحت تأثیر معنا، احساسات، خواب، استرس و فضا قرار دارد.
اتفاقات و لحظات قابلتوجه و مهم زندگیتان در کنار هم داستان زندگیتان را میسازند. حافظه به شما این امکان را میدهد تا درک کنید چه کسی هستید و بودهاید. اگر تابهحال شخصی را دیده باشید که به خاطر آلزایمر، خاطراتش را از یاد برده باشد، حتماً میدانید که حافظه تا چه حد برای وجود انسان حیاتی است.
اما حافظه با وجودِ معجزهوار و حیاتی و فراگیرش در زندگیمان، از بینقص بودن به دور است. حافظهی ما آنچه را اتفاق افتاده است اغلب ناخواسته تحریف یا حذف میکند. ترس ما از فراموشی فقط مربوط به ترس از پیری و آلزایمر نمیشود، بلکه به ازدستدادن تواناییهای حافظهمان نیز مربوط میشود؛ چون حافظه در عملکرد و هویت ما بسیار اهمیت دارد، اگر کمکم فراموشکار شوید، اگر کمکم اعداد را از یاد ببرید، اگر کلیدها، عینک یا تلفنهمراهتان را گم کنید، میترسید: ممکن است خودم نیز گم شوم و این واقعاً وحشتناک است.

قسمتی از کتاب به یاد داشته باش:
آنچه از گذشته به یاد میآوریم تحت تأثیر احساسی که در حال حاضر داریم قرار میگیرد. نظرات و احساسات امروزمان بر آنچه از سال گذشته به یاد میآوریم تأثیر میگذارد. بنابراین، هنگام مرور و بازیابی خاطرات رویدادی، اغلب آنها را تغییر میدهیم.
بعد اتفاق جالبی میافتد. این تغییرات را دوباره ادغام و ذخیرهسازی میکنیم. ادغام دوبارهی یک خاطرهی رویدادی مثل انتخاب گزینهی ذخیره در نرمافزار ورد است. تمام تغییرات و ویرایشهایی که اعمال کردیم در مدارهای عصبی آن خاطره ذخیره میشوند. نسخهی قبلی خاطره که بهتازگی بازیابیاش کرده بودیم از بین میرود. هربار که خاطرهای رویدادی را یادآوری میکنیم، آن را بازنویسی میکنیم و این نسخهی جدید و بهروزشده نسخهای است که دفعهی بعد هنگام مرور خاطره بازیابی میکنیم.
همانطور که ممکن است تصور کنید، پس از چندینبار یادآوری، هریک از خاطرات رویدادی تا حدی از نسخهی اصلی منحرف میشود. خاطرهی شما از آنچه اتفاق افتاد در مقابل آنچه واقعاً اتفاق افتاد بسیار مشابه بازی درگوشی است، بازیای که در آن جملهی اصلی پس از چندینبار تکرارشدن تغییر پیدا میکند. مثلاً جملهی ساقههای گلهای رز خار دارند درنهایت تبدیل میشود به شاخههای کلاه بز باردارند. خاطراتی که بارها و بارها برای دوستان و اعضای خانواده تعریف میکنید دقیقاً همان چیزهایی نیستند که اتفاق افتادهاند.
بنابراین خاطرات رویدادی ما تا چه اندازه غیردقیق و نادرست هستند؟ اجازه بدهید نشان دهم. ابتدا از طریق سؤالاتی که در ادامه میآید، مغز ما ممکن است فریب بخورد و باور کند چیزی را به یاد میآورد که اصلاً تجربهاش نکردهایم. در چندین تحقیق، محققان اطلاعات ساختگی را در اختیار شرکتکنندگان قرار دادند تا ببینند آیا امکانش هست خاطرات به اشتباه ایجاد شوند یا تغییر یابند. محققان برای این افراد ازهمهجا بیخبر داستانهای کاملاً ساختگی دربارهی رویدادی سرگذشتی تعریف کردند و ادعا کردند آنها را از والدین و اعضای خانوادهشان شنیدهاند.
زمانی را که سوار بالن شده بودی به یاد میآوری؟ به یاد میآوری که در شش سالگی در مرکز تجاری گم شدی؟ به یاد داری در عروسی دختر عمویت نوشیدنیات روی لباس عروس ریخت؟ محققان از شرکتکنندگان در مورد اتفاقاتی که درواقع هیچگاه رخ نداده بودند سؤالات مشابهی کردند و بعد عکسهای فتوشاپشدهای را با یکسری جزئیات دیگر به آنها نشان دادند. همهچیز کاملاً ساختگی بود. واکنش و پاسخ شرکتکنندگان به این داستانهای تخیلی چه بود؟ تقریباً 25 تا 50 درصد شرکتکنندگان گفتند جزئیات آن تجربیاتی را که هیچگاه رخ نداده بودند به یاد میآورند!
به یاد دارم که سوار بالن شده بودم. قرمز بود. همراه مادر و برادر کوچکترم بودم. وقتی با اینگونه سؤالات مواجه میشویم، خاطرات رویدادیمان مثل همان کودک پیشدبستانی در دیزنی میشوند، حاضر و آماده برای باورکردن هر چیزی.