این منم والت دیزنی (آدم های معمولی جهان را تغییر می دهند!)،(گلاسه)

(سرگذشتنامه متحرک سازان ایالات متحده،تهیه کنندگان و کارگردانان سینما،مناسب بالای 8سال،گروه سنی:ج،تصویرگر:کریستوفر الیوپولوس،گلاسه)
نویسنده: برد ملتزر
مترجم: هستی حسینی
160,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 44
شابک 9786227924435
تاریخ ورود 1401/03/04
نوبت چاپ 7
سال چاپ 1405
تاریخ تجدید چاپ 14050307
وزن (گرم) 108
قیمت پشت جلد 160,000 تومان
کد کالا 113510
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب این منم والت دیزنی، مجموعه‌کتاب‌های آدم‌های معمولی جهان را تغییر می‌دهند!، اثر برد ملتزر است با ترجمه‌ی سیده هستی حسینی و تصویرگری کریستوفر الیوپولوس و چاپ انتشارات مهرسا. کتاب پیش رو شخصیت والت دیزنی را به تصویر کشیده است. این اثر از عشق و علاقه‌ی والت دیزنی به نقاشی‌کشیدن، از خیال‌بافی‌های او در دوران کودکی، رویایش برای ساختن سرزمینی خیالی و... با کودکان صحبت می‌کند. والت دیزنی یکی از شخصیت‌های معروف صنعت انیمیشن در جهان است که سرزمین دیزنی را ساخت تا هم کودکان و هم بزرگ‌ترها رویاهایشان را در دنیای واقعی ببینند. این اثر به شرح‌حال زندگی، خانواده و سرزمین شادی او می‌پردازد و به کودکان نشان می‌دهد والت دیزنی چگونه برای رسیدن به رویاهایش تلاش کرد.
بخشی از کتاب
وقتی هفت سالم بود، اولین حراجی خودم را راه انداختم: همسایه‌ها چندتا از طرح‌های اولیه‌ام را خریدند. اما خب یک روز، به خاطر ذوق هنری‌ام، کمی به دردسر افتادم. مامان و بابا رفته بودند شهر، من و خواهرم تنها بودیم. به نظرت این چیز سیاه توی بشکه چیه؟ قیر. چقدر سیاه و چسبونکی است. فکر می‌کنی بشود با آن نقاشی بکشیم؟ اووم، والت مطمئنی فکر خوبی است؟ اگر پاک نشود چی؟ غصه نخور، پاک می‌شود! حالا ببین چی کار می‌کنم! آن نقاشی، هیچ وقت پاک نشد. سال‌ها بعد، حتی وقتی به شهر کانزاس رفتیم، هنوز این نقاشی روی دیوار خانه‌مان بود. این اولین اثر هنری من بود. فکر می‌کردم پسرم عقلش بیشتر می‌رسد! وقتی نه سالم بود، از مارسلین رفتیم، از شهر زمین‌های سرسبز بزرگ... قطارها... از شهر مهر و دوستی. در شهر کانزاس، زندگی یک جور دیگر بود. من مجبور بودم هر روز ساعت 3:30 صبح بیدار شوم و روزنامه دم در خانه‌ی مردم ببرم. خسته و کوفته‌ام. ساعت شش صبح می‌رسیدم خانه، تا قبل از مدرسه صبحانه بخورم. هنوز هم خیلی خسته و کوفته‌ام... تازه، هر روز نیم ساعت هم زودتر از مدرسه می‌آمدم تا روزنامه‌های عصر را به دست این و آن برسانم. خیلی خسته و کوفته‌ام... خروپف شش سال آزگار کارم همین بود؛ بله، شغل شریف روزنامه‌فروشی. همیشه‌ی خدا، بام تا شام کار می‌کردم، یک جورهایی اصلا وقت نداشتم یک دل سیر بازی کنم. خانواده‌ام پول لازم داشتند و من هم همیشه کمک دستشان بودم. زمستان‌ها تا گردن توی برف بودم! هنوز هم خیلی خسته و کوفته‌ام... و البته خیلی هم سردم است. این هم از شانس خوب من بود که دوستانم خیلی پایه بودند. کلاس پنجم که بودم، من و بغل‌دستی‌ام، والت فایفر، نمایش چارلی چاپلین را اجرا کردیم.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است