دسته بندی : رمان نوجوان

سریر شیشه ای 6 (بخش اول:برج سپیده دم)

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 17سال،بازبینی و تصحیح:نازنین نخعی)
نویسنده: سارا جی.ماس
675,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 365
شابک 9786222191016
تاریخ ورود 1400/12/07
نوبت چاپ 2
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14050126
وزن (گرم) 326
قیمت پشت جلد 675,000 تومان
کد کالا 111380
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
این اثر بخش اول ششمین جلد از مجموعه‌ی 7جلدی سریر شیشه‌ای است. شخصیت‌های اصلی کتاب کیال و نسرین نام دارند که کتاب تمام اتفاقات مربوط به سفر آن‌ها به قاره‌ی جنوب برای گردآوری سپاه و معالجه‌ی کیان را به تصویر کشیده است. جنگ میان دو فرقه‌ی دوریان و ایلین شکل می‌گیرد، شائول و نسرین برای پیروزی و نجات راهی جز متحد کردن حاکمان آن‌ها ندارند، اما با چیزی که در آنتیکا کشف می‌کنند، مسیر زندگی هردوی آن‌ها تغییر می‌کند.
بخشی از کتاب
کیال تلاش می‌کرد از اوضاع بین خودشان و ساحره سر درآورد و موفق به فهمش نمی‌شد. از یک طرف ایلین از جان او در معبد تمیس گذشته و از سمت دیگر منان اطلاعاتی حیاتی درباره‌ی دوریان و اینکه اسیر شاهزاده‌ی والگ درونش شده، به آن‌ها داده بود. یعنی این موضوع آن‌ها را بی‌حساب یا به نوعی متحد تبدیل می‌کرد؟ تصور خیانت و ضدیت منان به موراث امیدی واهی بود. با وجود این کیال دعایی بی‌کلام به سمت هر خدایی که صدایش را بشنود فرستاد تا دوستش را در پناه خود بگیرد و او را به ساحلی امن هدایت کند. دوریان موفق می‌شد. باهوش‌تر و مستعدتر از آن بود که نتواند خودش را نجات دهد و هیچ گزینه‌ی دیگری هم نبود تا کیال بخواهد یا بتواند به آن فکر کند. دوریان زنده و جایش امن بود، یا دست کم در حال رفتن به جایی امن بود و کیال هم قصد داشت به محض اینکه فرصتش را پیدا کرد، اطلاعاتی را که می‌خواست از زیر زبان شاهزاده‌ی ارشد بیرون بکشد. می‌خواست عزادار باشد یا نه، کیال باید از هر چیزی که ارغون می‌دانست باخبر شود، بعد هم خدمتکاران را وادار می‌کرد به بندر بروند و هرچقدر می‌توانند درباره حمله‌ی ساحره‌ها اطلاعات جمع آوری کنند. هیچ خبری، مطلقا هیچ خبری درباره‌ی ایلین وجود نداشت. اینکه کجا است یا چه می‌کند. ایلین، کسی که مسئول شکست او در اتحاد با امپراطوری قاره‌ی جنوب بود. کیال دندان‌هایش را برهم سایید و در همین حال بود که ناگهان درهای دولنگه‌ی تالار باز شد و مردی بلندقامت و چهارشانه چنانکه گویی مالک اینجا است وارد شد. کیال با خود گفت که واقعا هم است! شاهزاده کاشین تنها و بدون سلاح وارد اقامتگاه‌شان شد، هرچند باوقار و آسودگی خاطر کسی راه می‌رفت که به قدرت بدنی و مهارت خود در مبارزه کاملا اطمینان دارد.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است